ـ میزان استفاده از کسره و فتحه و اینا در بیانیه‌ی قالیباف واقعا به معنای یک نواصولگرایی هست. ولی خب در همین حد جدید و بدیع. قطعایک جریان اجتماعی مثلِ آرزوی جریان نواصولگرایی، مبتنی بر یک گفتمان شکل می‌گیرد. قالیباف اما در این سال‌ها از هر گفتمانی چیزی کنده است و به خود چسبانده و نهایتا با چنین گفتمانی اختلاطی‌ای، جریانی التقاطی را شکل خواهد داد.

ـ وقتی از قالیباف صحبت می‌کنیم دقیقا داریم از یک پراگماتیست صحبت می‌کنیم. گفتمان یک پراگماتیست چه چیزی بیشتر از آنچه دارد که تا کنون عرضه شده است؟ یک عمل‌گرا که البته در رسانه دور خورده است. کسی که توسط بدنه اطرافیانش ۱۲ سال بازی خورد و با این حجم خدمت، در رسانه‌ها چهره‌ای شکست‌خورده می‌نمایاند. دوازده سال با بهترین کارها و پروژه‌ها به مدیری تبدیل می‌شوی که به سهولت در یک هفته‌ی انتخابات، به بدترین وضعیت کشیده می‌شوی. انتخابات که سهل است، در تهران حتی مردم کرباسچی را مهم‌تر از قالیباف می‌دانند.[به زعم من]

ـ با قالیباف مخالفم؟ به هیچ‌وجه. با اطرافیان‌ش مشکل دارم؟ ابدا. من کلا با آدم‌های بی‌هویت یا هویت‌های مخدوش و چهل‌تکه هیچ مشکلی ندارم. هیچ‌وقت. مساله اما این است که یک نفر تا کجا می‌تواند خطاهای مکرر داشته باشد و از یک سوراخ گزیده شود. چند بار اسم و تیپ و لباس عوض کند و لحن‌اش را تغییر دهد؟
قالیباف مدیر خوبی بوده است؟ قطعا. زحمت می‌کشد؟ بله. نماز هم می‌خواند؟ قطعا. تازه ریش هم کمی داشته و الان بلندتر هم شده است. چه بهتر از این؟! این‌ها بس است؟ حتما بس است که در جایگاه رأس یک جریان سوال طرح می‌کند تا بدنه پاسخ دهند!

ـ نواصولگرایی، چه چیزی بیشتر از اصولگراییِ اصلاح‌طلب است؟ هیچ. چه چیزهای جدیدی بناست به هم بند زده شود تا یک چیز جدیدی شکل بگیرد؟ خیلی چیزها. جورش می‌کند و مبارکِ صاحبش.
برای قالیباف چه چیزی مهم است؟ خدمت. برایش چه کسی اهمیت دارد؟ رهبری. بنا دارد چه کند؟ ادای تکلیف. اما بلد نیست. همیشه ادا بوده و گوش‌هایی بسته برای شنیدن از کسانی که او را والا می‌خواهند نه با کلاس. مدیر می‌خواهند نه متفکر. اصیل می‌خواهند نه پیوندخورده با شریان‌های التقاطی تفکری و نحله‌های وابسته به غرب‌زده‌ها.

ـ قالیباف علاقه دارد فعالیت سیاسی کند؟ خب بکند. دوست دارد با متن‌بافی و حرف‌بافی، جریان‌بافی کند؟ بسم‌الله. ولی هیچ جریان حقیقی‌ای شکل نمی‌گیرد. چرا؟ چون هیچ گفتمانی نیست. هم‌اکنون هم حتی طلیعه‌ی یک تکرار و یک ادا شنیده می‌شود که از قالیباف بر نیامده است. مثل باقی اداها گروهی کپی‌اش کرده‌اند و به خورد قالیباف داده‌اند.
امیدی ندارم که این مسیری که شروع شده، قالیباف بهتری در پی داشته باشد؟ شاید. بحث قالیباف نیست. بحث شکل‌گیری یک جریان براساس گفتمان است نه شخص.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ تیر ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر


(ـ۱)
قطعا یکی از اصلی‌ترین دلایل‌ش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنه‌ی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازمان‌دهی غیرشبکه‌ای پیدا می‌کند و نمی‌توان انتظار داشت که کارکرد «شبکه‌ای» داشته باشند.

«شبکه چیست؟»
این مهم‌ترین سوالی‌ست که انگیزه‌ی نگاشتن این متن و احتمالا متن‌های بعدی خواهد بود:

برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.

سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمی‌شکل از بالای به پایین رشد می‌کند. در اینجا با یک رئیس و بدنه‌ای که زیرمجموعه محسوب می‌شوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریت‌ها، برنامه‌ها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش‌ می‌رود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهم‌ترین فاکتور تعیین کارهاست.

تشکل چیست؟ تشکل مجموعه‌ای از خرده‌سازمان‌هاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبه‌سازمان فعالیت می‌کنند. در اینجا با خرده‌سازمان‌هایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکل‌های دانشجویی نمونه‌ای از این ساختار هستند که در دانشگاه‌های کشور شعبه دارند و با فعالیت‌های متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمان‌های تشکیلات، فعالیت می‌کنند.

گروه و تیم نیز جمع‌هایی هستند که به صورت کوتاه‌مدت و با ساختاری تخت تشکیل می‌شوند. هدف در گروه‌ها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتاب‌خوانی، گروه کوهنوردی.

شبکه اما چیز دیگری‌ست. مجموعه‌ای از ارتباط‌ها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانه‌هایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیره‌ای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد می‌شوند، پررنگ می‌شوند، کم‌رنگ می‌شوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانه‌ای و فضای جامعه‌ی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعه‌ای از ستاره‌ها. میان این‌ها خط‌هایی بکشید. خط‌ها نمایان‌گر ارتباط آن‌هاست. برخی ستاره‌ها درشت‌تر و نورانی‌تر هستند. این ستاره‌ها، به جهت ارتباط بیش‌تری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاه‌تر، که نمایان‌گر ارتباط نزدیک‌تر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستاره‌ها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه می‌دانیم.

(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت می‌شود که زنجیره‌ی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گره‌خورده با رسانه‌ی مبداء رسانه‌ای خود پخش شوند. توییت که من می‌زنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباط‌سازی نمی‌شود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانه‌ای منتشر می‌شود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. این‌گونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت می‌شود.

مساله در اینجا چیست و چرا زنجیره‌ی انتشار یک مطلب مختل می‌شود؟

بدنه‌ی رسانه‌ای حزب‌الله اما در بسیاری موارد نسبت‌های سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و …) دارند. یعنی فعالیت رسانه‌ای‌شان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیت‌های این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت،‌ کانال یا صفحه‌ی خود می‌گذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمی‌شود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر می‌کند. محتوای خوب فارغ از «ارتباط‌سازی» پخش می‌شود.

(ـ۳)
شبکه، «مدیریت‌پذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژه‌ی مدل‌های دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل می‌کند.

(ـ۴)
هیچ‌کس از شبکه حذف نمی‌شود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل می‌کند و در میان‌مدت وزن خرده‌شبکه‌ها را به هم می‌ریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ تیر ۱۳۹۶  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


واقعیت این است که یک متن نوشتم که دلایل وضعیت سیاسی انتخابات برای جریان اصول‌گرایی و نیروهای حزب‌الله را تشریح کنم. چیزهایی هم نوشتم. یک مروری به نوشته‌های این دو روز گذشته هم کردم که مطلب تکراری‌ای نداشته باشد.
اما در بینابین نوشتن، دیدم که راه حل‌ها مشخص هستند. تقریبا همه‌مان می‌دانیم چرا چنین شده است. حتی به صورت ضعیف‌تر و دست‌مالی‌شده‌تر، رهبران سیاسی این طیف هم می‌دانند مشکل کجاست.
مساله «ندانستن» دلایل نیست. مساله «پذیرش» دلایل و عمل کردن برای حل کردن بحرانی‌ست که جنبه‌هایی از آن سال‌هاست هر روز عمیق‌تر شده است.

برای همین هم متن را منتشر نکردم. ما نیاز به عمل به دانسته‌ها داریم. چیزی که شجاعت، اعتقاد، هوش، صداقت و تلاش می‌خواهد.  چیزهایی که خیلی کم‌رنگ شده‌اند. چیزهایی که در دستان ما پابرهنه‌ها و نیروهای خیلی معمولی و ساده نیست. بازی جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر


موج جدیدی راه افتاده است از عضویت و ورود فارسی‌زبان‌ها و ایرانی‌ها در توئیتر. از همه‌ي قشرها. با پایه استدلالی که باید حضور جریان‌های مختلف در توئیتر تقویت شود. با فرض اینکه کسانی در توئیتر هستند و کسانی غلبه دارند و جریان اصلی توئیتر فارسی را در اختیار دارند که نسبت درستی با انقلاب اسلامی ندارند. این ایده، حتی رفع فیلتر توئیتر را،‌ مقدمه‌ی وزن‌کشی درست در توئیتر، حتی به نفع نیروهای انقلاب می‌داند.

 

مساله این است که توئیتر در مقایسه با رسانه‌های اجتماعی دیگر، فضای خاصی دارد. کوتاه‌نویسی در قالب ۱۴۰ کاراکتر، متن‌محور بودن، نیاز به خلاقیت و طنز برای رشد، و حتی نیاز به فحاشی و تمسخر و توهین برای رشد مخاطب، منجر شده است به این که اشخاص خاص‌تری نسبت به توده‌ی جامعه، که مثلا در اینستاگرام فعال‌تر هستند، در توئیتر باشند و یا رشد کنند.

 

استدلال علاقه‌مندان به رفع فیلترینگ توئیتر و حضور قشری در آن، اصولا بنانهاده بر همان پایه‌استدلالی‌ست که در سال‌های هشتاد و هشت تا نود، قارچ‌نیوزها را ایجاد کرد. هزار هزار سایت خبری، برای این هدف که عرصه‌ی رسانه توسط نیروهای انقلاب ایجاد شود و بتوان فضای رسانه‌ها را از خلاء حضور دیدگاه‌های برآمده از گفتمان انقلاب اسلامی پر کرده و جریان اطلاع‌رسانی با دیدگاه‌های زاویه‌دار با آن گفتمان سرشار نباشد. چیزی که البته دست کسی را نگرفت؛ جز اینکه ژورنالیسم در بدنه‌ی نیروهای حزب‌اللهی بادکنکی رشد کرد و نابلدی‌ها فضا را مغشوش کرد و فضا به نحوی پیش‌رفت که جز به به تعبیری، به تندتر شدن فضای رسانه نینجامید.

 

این در حالی‌ست که جریان اصلی را، نبوغ در سوژه‌یابی، انعکاس به موقع، صراحت و صداقت در پرداخت مطلب و عواملی از این دست می‌زند و نه لزوما تعداد زیاد رسانه(سایت در رسانه‌های رسمی و کاربر در رسانه‌های اجتماعی). هنوز هم یک فایل صوتی، یک گزارش خوب، از یک‌جایی مثل فلان شبکه و کانال ضدانقلاب، هزار هزار سایت خبری قارچ‌نیوزی را زمین می‌زند؛ به سهولت.

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ بهمن ۱۳۹۵  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


آیت‌الله موحدی‌کرمانی: بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است.

دیروز نقل قولی از آیت‌الله موحدی کرمانی در مورد فضای مجازی منتشر شد که اگرچه نابجا بود، ‌ولی عجیب نبود. سال‌هاست رویه‌ی علما و فضلا به جز قشر معدودی بر دادن احکام کلی در مورد پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی‌ست. یک‌جانبه‌نگری، عدم آگاهی از تمام جوانب یک امر، عدم ارتباط واقعی با بدنه‌های اجتماعی و مردمی از قشرها و گروه‌های مختلف، و مهم از همه تحت تاثیر اطرافیان بودن و عکس‌العمل فوری نشان دادن نسبت به موضوعات، پاشنه‌آشیل بوده است.

عبارت‌های منقول از آیت‌الله به نحوی‌ست که انگار اینترنت یک موجود و غولی‌ست که عامل اصلی انحطاط و انحراف اجتماع است و اگر اینترنت(دقت کنید اینترنت! و نه سایت‌ها و صفحه‌های مساله‌دار) نباشد، همه‌ی مساله‌ها حل است. این در حالی‌ست که اینترنت را در بدترین تحلیل، عامل تشدیدکننده مي‌توان فرض کرد و نه عامل اصلی. در فضای عمومی و حقیقی جامعه، مدت‌هاست انحطاط اخلاقی و از هم گسیختگی اجتماعی موج می‌زند و به وضوح قابل مشاهده است. تصویرسازیِ از اینترنت به عنوان عامل اصلی مشکلات، مثل تصویرسازی حجاب به عنوان عامل اصلی بی‌حیایی‌ست. یعنی جای علت و معلول را برعکس فرض گرفتن. بودجه‌های عجیب و تلاش‌های غیرحرفه‌ای و سطحی و ساختگی و زور زدن برای باحجاب کردن مردم به امید اینکه نهاد خانواده قوت بگیرد و مساله‌ی فرهنگی حیا تقویت شود، از نتایج این تفکر برعکس است.

قطعا اینترنت مشکلاتی دارد، مثل خیلی چیزهای دیگر. اما این نوع نااستدلال مثل این است که بگوییم پارک‌ها مشکل دارند و عامل فساد هستند و دخترها و پسرها در پارک‌ها فلان می‌کنند و آخرش هم نتیجه بگیریم که پارک‌ها باید جمع شوند. نه پارک‌ها عامل فساد هستند و نه در پارک‌ها فقط فساد می‌شود.

عامل اساسی فساد قطعا در جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ آذر ۱۳۹۵  |  فرهنگ، فضای مجازی  |   بدون نظر


بر خلاف فریبندگی فعالیت‌های زودگذر و مساله‌های چند روزه، چالشِ انقلابی‌گری مهم‌ترین مساله‌ی این روزهای حزب‌اللهی‌هاست. اینکه چطور می‌توانند در چهارچوب‌های یک نظام مستقر شده انقلابی باشند. برداشت‌های متعدد از انقلابی بودن باعث شده تقریبا هیچ ‌کس هیچ ‌کاری نکند. حتی واکنش‌های سیاسی در جلسات مذهبی هم کمتر شده، چرا که نمی‌دانند باید به چه کسی و دقیقا برای چه چیزی واکنش نشان بدهند، یا بیشتر مواظب کدام خط قرمز باشند، که حالا مثل شبکه‌ای از تار عنکبوت دور و برشان را گرفته است.‌

انقلابی‌گری که همیشه با برخی رفتارهای سطحی از بدنه مذهبی جامعه متهم به تندروی و تندخویی شده امروز تقریبا کور شده است. ارادهٔ فعالی هم برای برون ‌رفت از این وضعیت به چشم نمی‌آید. در میدان سیاست صدای بوق‌های دو طرف تنها زیرساخت‌های اعتماد به کلیت نظام را سست می‌کند. تقریبا هر سوژه‌ای، چه فیش‌های حقوقی و چه فسادهای اقتصادی و چه موضع ما در برجام و یا حتی نسبت فعالیت‌ها و مواضع با منش و نگاه رهبری، همه در حال از بین  بردن اطمینان و اعتماد سیاسی و اجتماعی جوانان ارزشی هستند.

به ضرس قاطع می‌توان گفت که ناامیدی گسترده‌ای به وجود آمده و نکته خطرناک ناامید شدن از پدیدار آوردن هر گونه فرایندی است که به  اصلاح جدی ختم شود. امیدهای کلی و توکل به خداوند و امداد الهی یا حوالت دادن اصلاح به ظهور البته وجود دارد اما شیوع این جنس امیدها به خودی خود یک نوع هشدار در از بین رفتن امیدهای عینی و در دسترس را به همراه دارد.

اما چه عواملی می‌تواند در امیدبخشی و افزایش انگیزه دستکم در آینده نه چندان دور تاثیرگذار باشد؟ شاید نتوان خیلی دقیق درباره واقعیت‌های انگیزه‌بخش حرف زد اما تا حدودی می‌توان بر سر مسائلی مثل نکات زیر توافق داشت:

دیدنِ روندهای سالمی که تربیت و پرورش نسل‌های بعدی مدیران و نیروهای مفید برای حاکمیت را نشان می‌دهد. هیچ چیز به اندازه اطمینان به این‌ موضوع که برای انتخاب شدن یا تصمیم سازی و تصمیم‌گیری در درون ساختار، روندهای شایسته سالاری وجود دارد، یا این باور که رابطه و رانت بیشتر در حاشیه هستند تا متن، نمی‌تواند برای جوانان مذهبی امید و انگیزه برای تلاش ایجاد کند.

اطمینان به شنیده‌ شدن انتقادات، حتی اگر پذیرفته نشوند، نکته دیگری است که می‌تواند جلوی زوال امید را بگیرد. اگر نقدهای جدی و محترمانه، هر چند صریح و سنگین باشند، حتی شنیده نشوند، و منتقدین با اقسام انگ‌ها یا افتادن به روندهای پر فشار و پر هزینه قضایی تنبیه شوند،یا هر فرد یا نهادی اجازه پیدا کند خود را در عداد مقدسات قرار بدهد، بهترین روش برای زوال امید انتخاب شده است.

باور به اینکه نیروهایی در ساختار حاکمیت وجود دارند که با تبعیض از هر جنسی که باشد مخالفند و از حداکثر توانشان برای تعدیل وضعیت استفاده می‌کنند. خواه این تبعیض‌ها منطقه‌ای و اقتصادی باشد، یا طبقه‌ای و صنفی، یا سیاسی و حزبی. مبارزه با فساد نیز از همین مقوله است و اطمینان به وجود نیروهایی که از برخورد ریشه‌ای با فساد و بدون مصلحت‌گرایی ابایی ندارند از موانع زوال امید است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ تیر ۱۳۹۵  |  انقلاب  |   یک نظر


دوگانه‌های «راست و چپ» و «اصول‌گرا و اصلاح‌طلب»، دوگانه‌های کلانی برای تعریف و شناخت طیف‌ها و جریان‌های داخلی سیاست در جمهوری اسلامی بوده‌اند. عنوان‌هایی که اگر چه در برهه‌هایی نتوانستند حقیقت رقابت‌های سیاسی در داخل ایران را به نمایش بگذارند، اما در کل ترسیم قابل فهمی از جریان‌های سیاسی داشته‌اند. دوگانه‌هایی که رهبر انقلاب بارها آن‌ها را غیرواقعی و ناسالم معرفی کرده‌اند. عبارت‌های ترکیبی مثل اصول‌گرای اصلاح‌طلب هم برای تلطیف و تصحیح این دوگانه‌ها بود که ابداع شد. ترکیب‌هایی که گاه تعبیرِ به بی‌هویتی و بی‌اصالتی جریان‌های منتسب داشت.

 

جا به جایی عناوین از راست و چپ به اصول‌گرا و اصلاح‌طلب در سال‌های آخر دوره‌ی اصلاحات رخ داد. در سال ۸۴ هم بود که رهبر انقلاب به صراحت این دوگانه را مورد انتقاد قرار دادند و فرمودند: «بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را قبول ندارم» از همان سال هم اتفاقا جریان‌ها بر این خطکشی اصرار کردند و هنوز هم اصرار دارند و در تمام تابلوهای تبلیغاتی و فعالیت‌های خود از این عبارت‌ها استفاده می‌کنند. این یعنی این دوگانه مورد پذیرش جریان‌ها قرار گرفته و نمی‌خواهند و بهتر است بگوییم نمی‌توانند از این دوگانه خارج شوند. خارج شدن از این دوگانه هم مثل جریان منتسب به آقای قالیباف که از عبارت اصول‌گرایان اصلاح‌طلب استفاده کردند، جز بر بی‌هویت بودن آن تفسیر نشد.

 

دوگانه‌ی انقلابی و ضدانقلابی، ادامه‌ی دوگانه‌ی خودی و غیرخودی‌ست با این تفاوت که کنش‌گرایانه ترسیم شده است؛ ادامه نه از بُعد زمانی، بلکه مفهومی. دوگانه‌ای که لزوما تازه ابداع نشده‌اند و سابقه‌ای به اندازه‌ی سابقه‌ی نهضت انقلب اسلامی دارند. اصولا این دوگانه‌ها ربطی به پارادایم سیاست در امر جمهوری اسلامی ندارد و در ساحت انقلاب اسلامی قابل تعریف هستند. حرکتی که معادله‌های بزرگ‌تری را در سیاست رقم زده و بنا دارد خط‌کشی‌هایی مثل مستضعفین و مستکبرین را ترسیم کند.

 

دوگانه‌ی انقلابی و ضدانقلابی، ربطی به فضای سیاست داخلی ندارد؛ چون اولا رقابت‌زا نیستند. ثانیا ذاتا ذیل طیف‌های سیاسی داخلی نیست. ثالثا اگر در مورد احزاب داخلی استفاده شود، ترسیمی غیرواقعی خواهد بود. امر سیاسی، اصولا در میانه‌ی رقابت‌ها و تفاوت‌هاست که نمود پیدا می‌کند. مردم نیاز دارند تا در میانه‌ی رقابت دست به انتخاب بزنند. مهم‌ترین سیاست‌ورزی‌هایی  نیز در انتخابات(ریاست جمهوری و مجلس و شوراها) نمود پیدا می‌کند. اگر چه نیازی نیست این رقابت‌ها لزوما در چهارچوب دوگانه و دو طیف رخ دهد و می‌تواند مثلا در سه ضلع تعریف شود، اما لزوما این اتفاق همیشه رخ نمی‌دهد.

 

ادعایی که در مورد محمود احمدی‌نژاد صادق بود. فارغ از دوگانه‌سازی‌های مرسوم و بدون تعلق جدی به یک حزب و ساختار سیاسی در صحنه‌ی سیاسی کلان جمهوری اسلامی حضور یافت و دوبار انتخاب شد. این‌که این عدم تعلق، درست و یا غلط است بحث دیگری‌ست. اما آن‌چه رخ داد به حتم زائیده شدن راه سومی بود که بعدها توسط جریان راست، بلعیده شده و بدل به پوستی جدید برای یک جریان پیشینی گردید.

میثم رمضانعلی  |  ۱۷ خرداد ۱۳۹۵  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر


عکس و فیلم، دیگر خیلی وقت است جای نقاشی را در تصویرسازی‌های ذهنی گرفته است. شما از میان عکس‌هایی که می‌بینید یا فیلم‌هایی که پای دیدنشان می‌نشینید، ذهنیتی برای خود می‌سازید. تصویرهای منطقه‌ای گردشگری یا ساختمانی تاریخی در شهری غربی، ذهنیتی برای شما می‌سازد که ممکن است وقتی شما خودتان از نزدیک برای بازدید به آنجا می‌روید، با آنچه قبلاً تصویرش را دیده‌اید، متفاوت باشد. عکس‌ها و فیلم‌ها برای شما «یک قاب» را به تصویر می‌کشند؛ نه لزوماً واقعیت گسترده را.

عکس و فیلم، بناست در یک قاب ـ که «انتخاب» شده است ـ چیزی را به شما بگوید. بی حاشیه‌هایی که ممکن است اگر قاب بزرگ‌تر بود، لذت زیبایی یا حتی خشونت تصویر را بگیرد. شما یک منظره را در چارچوبی خاص می‌بینید؛ چارچوبی که عکاس آن را «انتخاب» کرده است.

مردان، تصویرسازان خبره‌ای از زنان هستند. چشم مردان، یک زن را می‌سازد. این «می‌سازد» چیزی مثل همان «قاب» است. ذهن مردان، وقتی چشم،‌ چهره یک زن را می‌بیند یا از دور زنی را در حال راه رفتن مشاهده می‌کند، یک زن را ترسیم می‌کند و می‌سازد. آن‌طور که دوست دارد، چیزی را می‌سازد و آن را «جست‌وجو» می‌کند و نهایتاً «می‌خواهد».

معضل در تصویرسازی‌های مدلینگ، تصویرسازی غلط از زن است. چه در چهره، چه در بدن و چه در رفتار. مدلینگ، یک زن را به نمایش نمی‌گذارد. بلکه یک زن را «می‌سازد». زنی که «جست‌وجو» و «خواسته» شود. هرچه این زن، معیارهای «روزآمد» زیبایی‌شناختی و «جذابیت» را داشته باشد، خواهان بیشتری خواهد داشت و در پس این خواسته، هدف صنعت مدلینگ که در بیشتر موارد، تجاری و اقتصادی است، بیشتر تأمین می‌شود. زنان ساخته‌شده و مصنوعی، ابزارهایی برای گردش اقتصادی صنعت‌های دیگر می‌شوند.

برای اینکه زنی مدل باشد، باید انتخاب شود. «بدن بهتر و خاص‌تر» و «چهره آماده‌تر و احتمالاً جذاب‌تر» مناسب‌تر برای این رشته است و رقابت گاهی در بازی و نمایش خاص‌تر (بخوانید ادا و اطوار) نیز وجود دارد. این را اضافه کنید که برای هرچه جذاب‌تر شدن و خواسته شدن این زن، روی بدن و چهره او می‌شود کار کرد. عمل‌های گوناگون زیبایی، این وظیفه را بر عهده می‌گیرند تا زنی که انتخاب‌شده ـ و شاید در میان زنان یک در هزار باشد ـ هرچه بهتر «ساخته» شود. درست شبیه به یک شئ که بناست با کار روی او، زیباتر جلوه کند. البته نوعی از زیبایی که عاریه‌ای، موقت و تقلبی است و در بسیاری موارد، فقط در پشت لنزها این‌گونه زیبا به نظر می‌آید.

مردان وقتی این تصاویر را می‌بینند، ناخودآگاه، آن زن را می‌خواهند. زنی که در میان مردم، یا وجود ندارد یا بسیار کم است و برای همه دست‌یافتنی نیست. این دست‌نیافتنی بودن، روی مردان تأثیر می‌گذارد. در بهترین حالت، پیش از ازدواج، ذهن‌های نوی جوان، دنبال چنین زنانی برای ازدواج می‌گردد و پس از ازدواج نیز، یا همسرش را این‌گونه و مصنوعی می‌خواهد یا در کشاکشی بی‌حاصل، حسرت‌زده به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. این وضعیت اما در حالتی بدتر، ممکن است به ارتباط‌ها یا تلاش‌هایی برای تعرض منجر شود.

 

منتشرشده در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی صبح نو

photo_2016-05-18_09-24-31

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  زنان  |   2 نظر


یک برنامه‌ی چند دقیقه‌ای، اصلا چون شمایی سه ساعته، بناست در مورد فیلترینگ صجبت کنند. برنامه‌ساز سعی می‌کند در دو طرف میز، دو طیف نگاه را بنشاند. حرف‌هایی زده می‌شود که به هیچ نتیجه و برداشتی منجر نمی‌شود. حتی مواضع دقیقا تبیین نمی‌شود چه رسد به این‌که مخاطب بتواند خوب و بد و درست و نادرست را تشخیص بدهد
ما هیچ‌وقت در مورد فضای مجازی هیچ ساختاری نداشته‌ایم که بحث‌ها را پیش ببرد؛ برای همین هم هست که هیچ‌گاه نمی‌شه در یک نشست و میزگرد و یا یک برنامه‌ی تلویزیونیِ قابل تدوین حرف‌های درست و درمان را شنید
کدام سازمان و یا ارگان، دولتی و غیردولتی، سیاسی و غیرسیاسی، امنیتی و اقتصادی و یا هر چه را می‌شناسید که یک اتاق فکر خوب در مورد اینترنت داشته باشد؛ شما بگو حتی کدام گروه و هیات علمی محل تبادل و تضارب آراست در مورد فضای مجازی؟ من فکر می‌کنم، هیچ.
مهم‌ترین حسن این برنامه البته این بود که دیکتاتوریِ تریبون‌های طیف نگاه‌های امثال برخی‌ها که تلویزیون و رادیو شده است خانه‌ی خلوت‌شان در صدا و سیما تا حدی شکست؛
نه فقط همین، ولی همین هم خیلی‌ست

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


این خبر را بخوانید: «ترنجستان» سروش از فردا پلمپ می‌شود.

شما کافی‌ست که بخواهید یک کتاب غیرقانونی و غیرقابل انتشار را تهیه کنید. می‌توانید به خیابان انقلاب مراجعه کنید و از همین دست‌فروش‌های کنار خیابان بخواهید تا کتاب مورد نظرتان را به شما بدهند. می‌توانید حتی سفارش بدهید و بعد از چند روز که آماده شد برای گرفتنش مراجعه کنید. این یعنی سیستم کتاب مملکت کشک است. دست‌فروش‌ها که یک شبکه‌ی حرفه‌ای توزیع کتاب شده‌اند و تعدادشان هم «بی‌شمار» نیست در امنیت کامل این کار را می‌کنند. بعد پلیس باید بیاید به عکسِ قلب گیر بدهد. خنده‌دار نیست؟ مسخره نیست؟ توهین به شعور مخاطب نیست این کار پلیس؟

قلب‌هایی که راست راست وسط خیابان راه می‌روند و به قانونِ حجاب مملکت توهین می‌کنند، مجرم نیستند؟ کافه‌ّهای همان دور انقلاب که محل عیش و نوش شده‌اند و گاهی دود سیگار حاضرانش، نصف ارتفاع کافه را پر کرده است جرم نیست؟ درنوشت‌های دستشویی پارک دانشجو چطور؟ آن‌ها مفید به حال فرهنگ و هنر هستند؟ قلب‌بازی‌های روی صحنه‌ی تئاتر شهر چطور؟ آن‌‌ها مفید به حال فرهنگ‌اند و جوانان مملکت را به سوی سنت‌های اصیل ملی و دینی سوق می‌دهند؟ گفتن که لازم نیست که، این‌ها مشت نمونه‌ی خروار هستند.

حالا فقط هدایت فرهنگ و هنر شده است برخورد با قلب‌های روی کتاب‌های ترنجستان سروش؟

IMG17124861

پی‌نوشت:‌ قضاوت‌های من در این متن صرفا مبنتی بر مطلب است که در ابتدا لینکش را داده‌ام. شاید وضع از این بهتر و یا بدتر باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۷ فروردین ۱۳۹۵  |  فرهنگ  |   بدون نظر