استندآپ‌کمدی از پارسال خیلی گل و گُر گرفت. در مسابقات پارسال، پسری بود که می‌نشست و طنزی می‌ساخت پر از ارجاعات جنسی. چهار نفر از همین بازیگرها هم قربان‌صدقه‌اش می‌رفتند و نهایتا هم به دلایلی که می‌گویم دوم شد. بازیگرهای ذوق‌زده، او را مولف و نویسنده و صاحب قلم معرفی می‌کردند. الان هم شده است مجری یکی از برنامه‌های شبکه سه، که دیروز ایرج ملکی را آورد و دستش انداخت و مسخره‌اش کرد.

امسال اما این مساله ریشه‌دارتر بود. امیرحسین قیاسی یا همان بددست در توئيتر و ابوطالب حسینی یا همان کینگ‌کونگ در توئیتر حضور داشتند. البته که هر دو دی‌اکتیو کرده‌اند و پادکست‌های‌شان را هم (رادیو بیجک) از بین برده و کانال‌های‌شان را هم تر و تمیزتر کرده‌اند.

در جریان مسابقات هم اکانت آرش کماکانگیر، اشکان مدیری، و دو سه تای دیگر از همین باند و گروه، تشویق می‌کردند توئیتری‌ها را که به آن‌ها رای بدهند. در سال دیگر هم به نظر می‌رسد دو نفر دیگر از توئیتری‌ها در این پروسه حضور داشته باشند.

امسال هم همان تیم بازیگرها که به جهت نویسندگی پیاده هستند، عملا مرعوب امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی بودند. چرا؟ چون پر از ارجاعات جنسی است. چرا این‌قدر مشعوف؟ خب این‌ها عالی‌ترین مدل طنزی که دیدند برای چه کسانی‌ست؟ یا همین پیمان قاسم‌خانی و برادرش نوشتند یا رضا عطاران.

خب عملا وقتی با مدل‌های جوان‌تر همین‌ها آشنا می‌شوند، احساس می‌کنند با چه قلم‌های شکوفایی رو به رو شده‌اند. اینکه حالا این‌ها از چه تکنیک‌هایی در طنزشان استفاده می‌کنند، بحث دیگری‌ست که شاید بعدتر تفصیلا نوشتم. اما مساله‌ی اساسی،‌ همین پیوند خوردن طنز به ارجاعات جنسی‌ست.

نوع فیدبک‌هایی که این‌ها در کانال‌ها‌ی‌شان دارند چیست؟ اینها بسته‌اند روی یک آینده شغلی که ابراز هم می‌کنند: آرش کماکانگیر در توئیت‌هایش اشاره می‌کند، پانته‌آ بهرام می‌گوید باید از قلم این‌ها استفاده کرد و یا رامبد جوان بیان می‌کند که می‌خواهم با آقای قیاسی سریال بنویسم.

عملا آنچه رخ می‌دهد این است: ورود یک نسل جدید جنسی‌نویس تا یکی دو سال دیگر در جریان عمده‌ي رسانه‌ای ما مثل صدا و سیما و تئاتر و اجرا و سینما و …. . حضور برخی از قبلی‌ها در قاب تلویزیون هم آن را نمایش می‌دهد. در این چند سال، این علاقه و تکیه به ارجاعات جنسی، همیشه رشد تصادی داشته است.

این مدل طنز هم اول نمی‌شود؛ چون ذائقه مخاطب بیشتر اینستاگرامی‌ست. طنز نفر اول معمولا نزدیکی بیشتری دارد به لودگی و خوش‌مزه‌بازی تا جنسی‌نویسی. توئيتری‌ها معمولا سعی می‌کنند یک پرستیژی را حفظ کنند و ادا اصولی دارند و سعی در مولف بودن و غیره دارند که البته ته‌مایه‌‌اش سکس است.

البته که آن لودگی و خوش‌مزه‌بازی شرف دارد به این پرستيژ جنسی‌نویسی.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ شهریور ۱۳۹۷  |  فرهنگ  |   بدون نظر


لازم است ابتدائا بگم که این نقد،‌ در دفاع از جریان و یا به حق دانستن یک جریان و گروه و فرد و شخص نیست و صرفا نقدی بر ساختار و رفتاری‌ست که بر پیگیری برخی پرونده‌های قضائی حاکم است. مصداق اشاره شده، صرفا یکی از نمونه‌مثال برای توضیح این نکته‌ی حقوقی است.

قوه‌ي قضائیه دو بال دارد: یکی دادستانی و دیگری متهم و موکلینش. جایگاه قوه‌ی قضائیه نشستن در جایگاه قضاوت میان این دوست. و اصل هم این است که دادگاه بدون هیچگونه جانبداری باید یک پرونده را قضاوت کند. پرونده چیست؟ تنظیم شکایت توسط سازمان اطلاعات سپاه (یا دادستانی) از مشایی.

آیا پروسه برگزاری و مهمتر از آن، بازنمایی رسانه‌ای آن(چه در خبرگزاری میزان و چه در رسانه‌های دیگر)، نمایش‌دهنده بی‌طرفی قوه قضائیه است؟ مساله‌ای اساسی که قوه قضائیه مدت‌هاست در فضای عمومی متهم به آن است و هر بار به طریقی از کنار آن بی‌توجه رد می‌شود.

وضعیت مساله‌ها و سوال‌های پیرامون کیفرخواست را ببینید. اصلا به چه حقی کل سیستم قضایی خودش را در مقام دفاع از یک کیفرخواست قرار میدهد؟ کیفرخواست ادعای یک طرف پرونده‌ست که برای ارائه به دادگاه نوشته و ارائه می‌شود و در باره درست بودن و یا غلط بودن محتوای آن دادگاه باید نظر بدهد.

این دفاع قوه قضائیه از محتوای کیفرخواست، که حس دفاع از همه چیز کیفرخواست را بازنمایی می‌کند، از اساس، اصل بی طرفی قوه در یک پرونده را زیر سوال می‌برد. قاضی همین پرونده مصاحبه‌ای مفصل در نقد جریان انحرافی دارد و اساسا صلاحیت وی را در رسیدگی بی‌طرفانه به پرونده را زیر سوال می‌برد.

بعد دوستانی هستند که بحث میکنند که چرا کیفرخواست دست متهم بوده یا نبوده است؟ علنی این‌شکلی است یا آن‌شکلی؟ درحالی که بامسائل بسیار ریشه‌ای‌تری مواجه هستیم که بخشی از آن ماحصل یکی‌بودن سیستم دادسرا و قضاست و بخش دیگرش بی‌تفاوتی دستگاه قضا نسبت به نمایش بی‌طرفی خودش دریک پرونده.

این‌ها مسائلی‌ست که احتمالا می‌گذره و می‌ره اما بی‌توجهی به آن، آثار عمیقی روی افکار عمومی خواهد داشت.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ شهریور ۱۳۹۷  |  سیاست  |   بدون نظر


توئیتر شما را در خرده‌شبکه گرفتار می‌کند. این تازه با فرض دستی عمل نکردن مدیران توییتر در انداختن برخی افراد و بدنه‌ها در خرده‌شبکه‌ها و حلقه‌های هم‌سنخ است. اگر کاربر هوشمندانه عمل نکند، پس از مدتی در خرده‌شبکه‌ها گرفتار و دچار توهم اکثریت و اشراف و حضور در کل شبکه می‌شود.

این جمله کلیدی که: «آنچه که توصیف می‌کنید، توییتر نیست. صرفا تایم‌لاین شماست» باید آویزه گوش کاربر باشد. با تقسیم‌بندی هویتی افراد، ناظر به سیاست، فرهنگ و علاقه‌مندی‌شان، و پیگیری هوشمندانه اکانت‌ها، شاید بشود کمی از گرفتار شدن در یک خرده‌شبکه‌ی بسته فاصله گرفت.

گاه عنوان «دیکتاتوری توئیتر» در برخی مطالب دیده می‌شود. مثلا در مسالۀ توزیع نامه رهبری به جوانان اروپایی مشکلی پیش آمد وهمین عبارت در توجیه شکست جعل شد. همان موقع، اشتباه جعل عنوان را در وبلاگم توضیح دادم. اعمال بی‌دردسر دیکتاتوری اما در همین گرفتاری در یک خرده‌شبکه امکان داد.

خرده‌شبکه‌ها را اشتراکات هویتی، علاقه‌مندی و موضوعات شکل می‌دهد. چند خرده‌شبکه البته ممکن است به جعت هویتی اشتراکات داشته باشند و به جهت علاقه‌مندی و موضوعات جدا. حلقه‌هایی که در بخش‌هایی اشتراک تام دارند.

دور شدن هویتی از یک خرده‌شبکه، به معنی حذف شما از آن خرده‌شبکه نیست. امکان دارد با هوشمندی حتی، دور شدن شما از عماصر هویتی، که ضریب نفوذ شما را زیاد کند. اصولا علاقه‌مندی و موضوعات امکان‌های خیلی زیادی را برای شما، در جهت افزایش ضریب نفوذ فراهم می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۰۲ تیر ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


جمهوری اسلامی، محل تنازع دو نگاه مختلف در موضوع فضای مجازی‌ست:
‏نگاه امنیتی: همه‌چیز باز باشد ولی ما اشراف داشته باشیم،
‏نگاه قضایی: همه‌چیز بسته باشد مگر ما مجوز بدهیم

‏در هر دو شکل، آن‌چه که مساله است،‌ تغییراتی‌ست که در ساختار اجتماع رخ داده و بخشی جدی از حاکمیت اجمالا بو برده است، اما تفصیلا نمی‌تواند توضیح دقیقی برای آن داشته باشد.حتی وقتی توضیحات درستی داده می‌شوند،‌ نمی‌توانند نسخه‌ای برای آن ارائه دهند

‏حتی وقتی که نسخه‌ای دارند، چون اجرای آن نسخه، نیازمند یک وحدت نظر و اراده جمعی در حاکمیت است، امکان تحقق آن عملا وجود ندارد.

‏قطعا جلوی اشراف را نمی‌شود گرفت. اما اینکه چه کسی اشراف داشته باشد مساله‌ست. ساختار حاکمیتی که مردم به آن در ذیل یک قانونی رای داده‌اند یا حاکمیت قدرت بیرونِ از اراده ملی؟
‏قطعا اولی.
‏پس مسأله منتقدین چیست؟
‏«سوء استفاده قدرت حاکمه از این اشراف» و «درک نکردن ساختار اجتماعی شبکه‌ای»

‏منتقدین می‌گویند برای مسأله اولی، مواردی در این سال‌ها وجود داشته است.
منتقدانی که دقیق‌تر توضیح می‌دهند می‌گویند درک حاکمیت از الزامات جامعه شبکه‌ای بسیار پرت است و این بسیار مشکل‌زاتر است

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


یک:

نوشته‌ام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیم‌گیر جمهوری اسلامی در حوزه‌ي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیش‌تر وضعیت پیش‌بینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشه‌ی قاعده‌شده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.

من البته از این مساله خوش‌حالم. اصولا فکر می‌کنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمی‌شود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.

تلگرام بحران است از جنبه‌های مختلف. ظرفیت‌های بحران‌خیز بودنش از جهت‌های امنیتی و اقتصادی مهم‌تر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مساله‌ی اساسی این نیست.

دو:

مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاه‌های‌شان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوب‌های رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین می‌کند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانه‌های اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانه‌های بومی، چه پیام‌رسان‌ها و چه نسخه‌های بدل نمونه‌هایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتی‌ست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.

مساله پیام‌رسان‌های داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربه‌ای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویس‌های وبلاگ‌نویسی که در دوره‌ای با اقبال زیادی مواجه شده‌اند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبان‌شان و رشد سرویس‌شان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعه‌هایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوین‌تری سوار شود، رغبت مدیران آن‌ها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.

تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوری‌مقدم در باره‌اش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربه‌ای که در برهه‌ای می‌توانست پلکانی برای توسعه رسانه‌های اجتماعی بومی تلقی شود.

سه:

عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقه‌ای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایه‌گذاری‌ست که بخواهد وارد زمین رسانه‌های اجتماعی شود

گام‌هایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیام‌رسان‌های داخلی برداشته شود. این گام‌ها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنه‌ی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر دارد. تا زمانی که اراده‌ای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانه‌ای‌ها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد می‌انجامد.

مساله اما صرفا حمایت مادی از پیام‌رسان‌های بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، اراده‌ای برای حمایت جدی مالی از پیام‌رسان‌های بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیت‌بخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسی‌هایی که سایت‌ها و اپلیکیشن‌های بومی دارند و به خاطر ارتباط‌های شخصی، بازخواست نشود.

مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاه‌های سنتی و روش‌هایی که مربوط به ریختِ‌ اجتماعیِ دهه‌های گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین می‌کند، می‌تواند گسل‌هایی را فعال کند که هزینه‌هایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روش‌های نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ فروردین ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


ساختار هدایت و راهبری شورش‌های اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبه‌گری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سال‌هاست به دست رسانه رخ می‌دهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوه‌ي تفکر و تصمیم‌گیری.

رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از اراده‌ها و شاید از همه مهم‌تر، فرآیندی برای تصمیم‌سازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته،‌ رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگی‌های عادی شده است.

رسانه‌های فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیب‌های خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیم‌سازی مي‌کنند. رسانه‌های اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر،‌ اینستاگرام، فیس‌بوک، گوگل‌پلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم می‌کنند و بستری برای تصمیم‌سازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملت‌های مختلف در بستر جهانی نیز منتج می‌شود.

رسانه‌های رسمی این ویژگی‌ها را دارند:

۱)  نیاز به پشتوانه‌ی مالی و سرمایه دارند
۲)  در چهارچوب‌های رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار می‌گیرند. قدرت‌ها می‌توانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
۳)  قابلیت شبکه‌سازی اجتماعی را ندارند

مساله در رسانه‌های اجتماعی اما شبکه‌ست. در رده‌بندی‌های گروه‌ها و اجتماعات و جمع‌ها، ما با مدل‌های مختلفی از نظم‌دهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومی‌ترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف می‌شوند.
رئیس اصولا تصمیم‌گیر است و مسیر تصمیم‌سازی در سازمان را نیز خود طراحی می‌کند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض می‌شود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.

در ساختار شبکه‌ای که رسانه‌های ارتباطاتی مهم‌ترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دخیل هستند. هیچ رتبه‌بندی و امتیازبندیِ تحکمی‌ای در روند فعالیت آن وجود ندارد.

به صورت خلاصه‌تر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانه‌ای به کنش رسانه‌ای هستیم؛ چنان‌که طلیعه‌ی تغییر ماهیت رسانه‌های اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگ‌تر می‌شود، چنان که می‌شود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر می‌رسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاری‌ها و سیستم‌های خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونی‌ست. به عنوان مهم‌ترین نمونه‌ی شبکه‌ای، توییتر با شعار «چه کار می‌کنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.

اگر سازمان‌های خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش می‌رویم که شبکه‌های خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریت‌پذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوت‌هایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع می‌پیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکه‌ی فعالان حزب‌الله در فضای مجازی مختل است؟ | http://ramezanali.ir/1367 ]

حتی کاربران می‌توانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانه‌ی اجتماعی، که در نحوه‌ی شبکه‌سازی و یا اثرگذاری رسانه‌ای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونه‌ی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراض‌ها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانه‌ای باز است. چنان که در کم‌ترین حالت می‌تواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ دی ۱۳۹۶  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سال‌هاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یک‌پارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکه‌پاره‌بودن مسیرهای تصمیم‌گیری عیان‌تر می‌شود و افتراق‌ها جدی‌تر خودشان رو نشان می‌دهند، صحبت از یک عینیت یک‌پارچه محال است. وضعیت به گونه‌ای‌ست که هر بخش آهنگ خودش را می‌زند و با همان نیز می‌رقصد.

اوضاع اجتماعی و روانِ اجتماع و روانِ جمعی به شدت به هم ریخته است؛ در این وضعیت، بسیاری از رفتارها(فردی و اجتماعی) نه لزوما بر اساس حساب و کتاب و نه حتی با پشتوانه احساساتِ انباشت‌شده‌ی منظم است. همه چیز غیرمنتظم است. این اتفاق منجر می‌شود که در رفتارهای فردی و جمعی نوعی از اختلاط و اغتشاش دیده شود.

قبلا نیز چنین رفتارهایی بوده است، اما اکنون بیش‌تر هم خورده و قاطی‌تر و متکثر شده است. شاید بتوان گفت که پیش‌تر، بیش‌تر فردی بوده‌اند. کسی که در عین حالی که عرق می‌خورد، نماز می‌خواند، دوست‌دختر دارد و در عین حال، پیاده‌روی اربعین‌ش نیز ترک نمی‌شود. در نظر و اعتقاد، مخالف تبرج و نمایش جنسیت و بروز جنسی در انظار عمومی است و در فضای عمومی، بر خلاف اعتقادش، خودش عامل محسوب می‌شود.

مساله این است که این وضعیت اکنون به تکثیر رسیده و به امری عادی بدل شده است و صورت جمعی پیدا کرده است. مثلا جریانی ـ حداقل در ظاهر ـ مخالف خشونت است، ولی در اتفاقات اجتماعی خشونت‌ورزی می‌کند. تعبیر نفاق در مورد این اتفاقات به نظر دقیق نمی‌تواند وضعیت را توضیح داده و توصیف کند و ممکن است باعث خطای تحلیل شود. نفاق نیست چون نفاق آگاهانه است. گسست اما حاصل وضعیت روان جمعی و اجتماعی و به هم ریختگی‌ست. چیزی شبیه به زوال معنا و از دست رفتن نظم عقلایی که ترکیب امور متضاد روشن‌ترین حاصلش است.

قطعا باید اینجا تاکید کنم داریم در مورد فضای اجتماعی صحبت می‌کنیم و نه لزوما کنش‌های سیاسی که البته ممکن است متاثر از فضای اجتماعی باشد؛ اما گسست به نحوی‌ست که زنجیره ارتباط اجتماع و سیاست را هم مختل کرده و به سختی می‌شود ارتباطی بین ارزش‌های اجتماعی شخص و کنش‌های سیاسی‌اش پیدا کرد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۴ دی ۱۳۹۶  |  فرهنگ  |   بدون نظر


ـ میزان استفاده از کسره و فتحه و اینا در بیانیه‌ی قالیباف واقعا به معنای یک نواصولگرایی هست. ولی خب در همین حد جدید و بدیع. قطعایک جریان اجتماعی مثلِ آرزوی جریان نواصولگرایی، مبتنی بر یک گفتمان شکل می‌گیرد. قالیباف اما در این سال‌ها از هر گفتمانی چیزی کنده است و به خود چسبانده و نهایتا با چنین گفتمانی اختلاطی‌ای، جریانی التقاطی را شکل خواهد داد.

ـ وقتی از قالیباف صحبت می‌کنیم دقیقا داریم از یک پراگماتیست صحبت می‌کنیم. گفتمان یک پراگماتیست چه چیزی بیشتر از آنچه دارد که تا کنون عرضه شده است؟ یک عمل‌گرا که البته در رسانه دور خورده است. کسی که توسط بدنه اطرافیانش ۱۲ سال بازی خورد و با این حجم خدمت، در رسانه‌ها چهره‌ای شکست‌خورده می‌نمایاند. دوازده سال با بهترین کارها و پروژه‌ها به مدیری تبدیل می‌شوی که به سهولت در یک هفته‌ی انتخابات، به بدترین وضعیت کشیده می‌شوی. انتخابات که سهل است، در تهران حتی مردم کرباسچی را مهم‌تر از قالیباف می‌دانند.[به زعم من]

ـ با قالیباف مخالفم؟ به هیچ‌وجه. با اطرافیان‌ش مشکل دارم؟ ابدا. من کلا با آدم‌های بی‌هویت یا هویت‌های مخدوش و چهل‌تکه هیچ مشکلی ندارم. هیچ‌وقت. مساله اما این است که یک نفر تا کجا می‌تواند خطاهای مکرر داشته باشد و از یک سوراخ گزیده شود. چند بار اسم و تیپ و لباس عوض کند و لحن‌اش را تغییر دهد؟
قالیباف مدیر خوبی بوده است؟ قطعا. زحمت می‌کشد؟ بله. نماز هم می‌خواند؟ قطعا. تازه ریش هم کمی داشته و الان بلندتر هم شده است. چه بهتر از این؟! این‌ها بس است؟ حتما بس است که در جایگاه رأس یک جریان سوال طرح می‌کند تا بدنه پاسخ دهند!

ـ نواصولگرایی، چه چیزی بیشتر از اصولگراییِ اصلاح‌طلب است؟ هیچ. چه چیزهای جدیدی بناست به هم بند زده شود تا یک چیز جدیدی شکل بگیرد؟ خیلی چیزها. جورش می‌کند و مبارکِ صاحبش.
برای قالیباف چه چیزی مهم است؟ خدمت. برایش چه کسی اهمیت دارد؟ رهبری. بنا دارد چه کند؟ ادای تکلیف. اما بلد نیست. همیشه ادا بوده و گوش‌هایی بسته برای شنیدن از کسانی که او را والا می‌خواهند نه با کلاس. مدیر می‌خواهند نه متفکر. اصیل می‌خواهند نه پیوندخورده با شریان‌های التقاطی تفکری و نحله‌های وابسته به غرب‌زده‌ها.

ـ قالیباف علاقه دارد فعالیت سیاسی کند؟ خب بکند. دوست دارد با متن‌بافی و حرف‌بافی، جریان‌بافی کند؟ بسم‌الله. ولی هیچ جریان حقیقی‌ای شکل نمی‌گیرد. چرا؟ چون هیچ گفتمانی نیست. هم‌اکنون هم حتی طلیعه‌ی یک تکرار و یک ادا شنیده می‌شود که از قالیباف بر نیامده است. مثل باقی اداها گروهی کپی‌اش کرده‌اند و به خورد قالیباف داده‌اند.
امیدی ندارم که این مسیری که شروع شده، قالیباف بهتری در پی داشته باشد؟ شاید. بحث قالیباف نیست. بحث شکل‌گیری یک جریان براساس گفتمان است نه شخص.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ تیر ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر


(ـ۱)
قطعا یکی از اصلی‌ترین دلایل‌ش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنه‌ی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازمان‌دهی غیرشبکه‌ای پیدا می‌کند و نمی‌توان انتظار داشت که کارکرد «شبکه‌ای» داشته باشند.

«شبکه چیست؟»
این مهم‌ترین سوالی‌ست که انگیزه‌ی نگاشتن این متن و احتمالا متن‌های بعدی خواهد بود:

برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.

سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمی‌شکل از بالای به پایین رشد می‌کند. در اینجا با یک رئیس و بدنه‌ای که زیرمجموعه محسوب می‌شوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریت‌ها، برنامه‌ها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش‌ می‌رود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهم‌ترین فاکتور تعیین کارهاست.

تشکل چیست؟ تشکل مجموعه‌ای از خرده‌سازمان‌هاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبه‌سازمان فعالیت می‌کنند. در اینجا با خرده‌سازمان‌هایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکل‌های دانشجویی نمونه‌ای از این ساختار هستند که در دانشگاه‌های کشور شعبه دارند و با فعالیت‌های متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمان‌های تشکیلات، فعالیت می‌کنند.

گروه و تیم نیز جمع‌هایی هستند که به صورت کوتاه‌مدت و با ساختاری تخت تشکیل می‌شوند. هدف در گروه‌ها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتاب‌خوانی، گروه کوهنوردی.

شبکه اما چیز دیگری‌ست. مجموعه‌ای از ارتباط‌ها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانه‌هایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیره‌ای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد می‌شوند، پررنگ می‌شوند، کم‌رنگ می‌شوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانه‌ای و فضای جامعه‌ی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعه‌ای از ستاره‌ها. میان این‌ها خط‌هایی بکشید. خط‌ها نمایان‌گر ارتباط آن‌هاست. برخی ستاره‌ها درشت‌تر و نورانی‌تر هستند. این ستاره‌ها، به جهت ارتباط بیش‌تری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاه‌تر، که نمایان‌گر ارتباط نزدیک‌تر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستاره‌ها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه می‌دانیم.

(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت می‌شود که زنجیره‌ی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گره‌خورده با رسانه‌ی مبداء رسانه‌ای خود پخش شوند. توییت که من می‌زنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباط‌سازی نمی‌شود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانه‌ای منتشر می‌شود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. این‌گونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت می‌شود.

مساله در اینجا چیست و چرا زنجیره‌ی انتشار یک مطلب مختل می‌شود؟

بدنه‌ی رسانه‌ای حزب‌الله اما در بسیاری موارد نسبت‌های سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و …) دارند. یعنی فعالیت رسانه‌ای‌شان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیت‌های این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت،‌ کانال یا صفحه‌ی خود می‌گذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمی‌شود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر می‌کند. محتوای خوب فارغ از «ارتباط‌سازی» پخش می‌شود.

(ـ۳)
شبکه، «مدیریت‌پذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژه‌ی مدل‌های دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل می‌کند.

(ـ۴)
هیچ‌کس از شبکه حذف نمی‌شود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل می‌کند و در میان‌مدت وزن خرده‌شبکه‌ها را به هم می‌ریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ تیر ۱۳۹۶  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


واقعیت این است که یک متن نوشتم که دلایل وضعیت سیاسی انتخابات برای جریان اصول‌گرایی و نیروهای حزب‌الله را تشریح کنم. چیزهایی هم نوشتم. یک مروری به نوشته‌های این دو روز گذشته هم کردم که مطلب تکراری‌ای نداشته باشد.
اما در بینابین نوشتن، دیدم که راه حل‌ها مشخص هستند. تقریبا همه‌مان می‌دانیم چرا چنین شده است. حتی به صورت ضعیف‌تر و دست‌مالی‌شده‌تر، رهبران سیاسی این طیف هم می‌دانند مشکل کجاست.
مساله «ندانستن» دلایل نیست. مساله «پذیرش» دلایل و عمل کردن برای حل کردن بحرانی‌ست که جنبه‌هایی از آن سال‌هاست هر روز عمیق‌تر شده است.

برای همین هم متن را منتشر نکردم. ما نیاز به عمل به دانسته‌ها داریم. چیزی که شجاعت، اعتقاد، هوش، صداقت و تلاش می‌خواهد.  چیزهایی که خیلی کم‌رنگ شده‌اند. چیزهایی که در دستان ما پابرهنه‌ها و نیروهای خیلی معمولی و ساده نیست. بازی جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر