اختلافات ِ به اوج رسیده‌ی جریان‌های اصول‌گرایی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، چنان نبود که یک روزه ایجاد شده باشد. از همان هشتاد و سه که شورای هماهنگی جریان اصولگرایی با محوریت ناطق‌نوری(!) شکل گرفت، معلوم بود که جریان اصول‌گرایی به جایی نخواهد رسید.

که البت از همان زمان نیز میان‌تهی بود و تنها از باب ِ رویه‌ی سیاسی شکل گرفته بود و برای همین است که جایی نوشتم که اصلا در میان اصول‌گرایی چیزی با عنوان گرایش به اصول وجود ندارد و همه‌ی این بازی‌ها و نمایش‌ها، رویه‌ای سیاسی بیش نیست و میاه‌تهی‌ست. چه برسد به محوریت ِ اصول، که من فکر می‌کنم اخلاق، باورهای سیاسی و منش و رفتار از مهم‌ترین‌شان است.

برای همین است که نمی‌شود از جریان ِ به اصطلاح اصول‌گرایی انتظار داشت که به وحدت برسند. در بهترین شکل می‌توانند با هماهنگی‌هایی، یک نمایش و یک تئاتر خوب در صحنه‌ی سیاسی اجرا کنند و بس. اتفاقی که بسیاری دوست دارند عنوان ِ وحدت بر آن بگذارند و پز ِ یکپارچگی با آن بدهند. چطور می‌شود گروهک‌های خرد و کلان ‌اصول‌گرایی به وحدت برسند وقتی اولیاء‌شان نمی‌توانند به صورت مرتب و منظم دور هم حلقه بزنند و به صورت جدی در مورد فعالیت‌هایشان به گفت‌و‌گو بنشینند. چطور می‌توانند به وحدت برسند وقتی برای اعاظم‌شان در جلسات خصوصی‌ به اعاظم گروه‌های دیگر تهمت می‌زنند و بد و بی‌راه می‌گویند و گاه هر چه بر زبان نباید راند، بیان می‌کنند؟ چطور می‌توانند به وحدت برسند وقتی که اصحاب رسانه‌ای همین گروه‌ها در رسانه‌های مثلا اصول‌گرا به بهانه‌های مختلفی چون مبارزه با فساد و انقلابی‌گری و امثالهم ادبیاتی سخیف در پیش می‌گیرند و دیگری را با خاک یکسان می‌کنند.

در بهترین حالت هم با تاکید بر نقاط مشترک هم ممکن است و تنها ممکن است کمی زمینه‌ی وحدت ایجاد شود که این زمینه‌چینی‌ها الحمدلله به سرعت با رفتارهایی به باد می‌رود. و برای همین است که تلاش برای ایجاد وحدت با رفاقت، شکل نمی‌گیرد؛ تلاش برای دید و بازدید و ایجاد محبت طریقیت دارد، اما تام و تمام نیست و رفاقت و دوستی تنها زمینه‌چینی می‌کنند و وقتی وحدت، با رفتار و عمل‌کرد تاسیس نشود، به بادی وابسته‌ست.

تئوری‌هایی مثل اخلص‌گرایی در فضای سیاسی با ماهیت ِ «هر کا با ما نیست، بر ماست»، و یا اجتماع نقیضین یا همان «ما با همه خوبیم و با همه‌ایم» دو سوی جریانی‌ست که چون منفعت‌طلب هم نیستند، نمی‌توانند روی اصول ِ خود به وحدت برسند.

به صورت خلاصه‌تر، ایجاد وحدت با خاله‌بازی اتفاق نمی‌افتد و اصولا بازی نیست.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۱ اسفند ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۴ نظر


تفکرانگاری ِ امر سیاسی، یا در تعبیری امر سیاسی را در صورت تفکر بیان کردن، وقتی با فراوانی زیاد در جامعه بیان می‌شود، جز به رشد جریان‌های ضدفلسفه، جریان‌های ضد تعقل و جریان‌های ضد اجتهاد نمی‌انجامد. سپهر ِ ناشی از فراوانی «نمایش ِ تفکر»، آینده‌ی ایران است.
نمایش تفکری که سیاست(قدرت)، آن را تولید و بازتولید می‌کند، منجر به این می‌شود که شخص ضدفلسفه نیز از همین دریچه(قدرت) برای دفع مخالف بهره جوید. سیاسی‌ورزی، پرورش سپهری‌ست که در ذیل ِ آن، جریان ضد فلسفه و ضد عقل قدرت می‌یابد.

قدرت یافتن این جریان‌ها، به رشد اخباری‌گری در دین و در نتیجه به رشد جریان‌های ضداجتهاد می‌انجامد. اتفاقی که پس از هشتاد می‌تواند صدای گام‌هایش را شنید. حذف تفکر به وسیله‌ی قدرت، با هر نیتی انجام شود، به این نتیجه خواهد انجامید. نیت انقلابی، نیت اسلامی، نیت روشن‌فکری و هیچ نیتی نمی‌تواند در اتفاقی که خواهد افتاد تغییری ایجاد کند. سنت‌ها و مناسبات جامعه، با نیت‌ها تغییری نمی‌کند.
تلاش برای پس‌زدن جریان اصلاح‌طلبی(در معنای عام)، چه جریان‌هایی که ماهیت تفکر داشتند و چه جریان‌هایی که صورت تفکر، پس‌زدن جریان‌ها یا شخصیت‌های جریانی با نگرش‌های متفاوت در عین ِ گرایش ِ غیرانقلابی و نه ضد انقلابی، پس‌زدن جریان‌های نزدیک به اخباری‌گری، و امثال این‌ها، اگر در ساز و کار سیاسی تضعیف شوند، در نهایت سپهر حاکم را به ضرر انقلاب اسلامی تغییر خواهد داد.

پ.ن: رونوشت به حضراتی که روزی یک نیوز راه می‌اندازند

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۵ بهمن ۱۳۹۲  |  تأملات، سیاست  |   بدون نظر


امشب و در نشستی با حضور وزیر ارشاد و رئیس مرکز توسعه فناوری و رسانه‌های دیجیتال فرصتی دست دارد تا در چند دقیقه نسبت به بیان نظراتی در مورد فضای مجازی صحبتی داشته باشم. متن، نگاشته‌ی حرف‌هایی‌ست که در این جلسه بیان شد.

***

جاسوسی و بی‌راهه‌ی «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی»

جماعتی به خصوص در سال‌های گذشته، بر این امر تاکیدهای مکرری دارند که اینترنت به عنوان یک ابزار جاسوسی توسط کشورهایی مثل آمریکا استفاده می‌شود و این امر را حمل بر این می‌کردند که چون از اینترنت به عنوان ابزار جاسوسی استفاده می‌شود، پس یکی از راه‌های مقابله با جاسوسی، استفاده از فیلترینگ است. ایده‌ی ایشان در تعبیری «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی» است. گاه اشخاص معتقد به این ایده، در ضمن ادبیاتی قیم‌مآبانه و تند که ترس استفاده از قوه‌ی قاهره را به همراه می‌آورد موجب آن می‌شدند که بسیاری به دام محافظه‌کاری در ابراز نظر، از ترس برخورد کشیده شوند.

در این‌که حیات دشمنان جمهوری اسلامی بر جاسوسی بنا شده است و از تمام ابزارها برای نیل به اهداف خود استفاده می‌کنند شکی نیست. و در این‌که اشخاص معتقد به اعمال محدودیت نیز از سر خیرخواهی سعی در حفظ امنیت مردم دارند نیز شکی نیست. اما این همه ماجرا نیست. نیات، مجوزی برای هر عملی صادر نمی‌کند و راه جهنم نیز با نیات خیر سنگ‌فرش می‌شود. مردم نیازمند مدیرانی نیستند که خیرخواهانه با ادبیاتی قیم‌مآبانه با آن‌ها سخن بگویند. ادبیاتی مناسب با شأن مردم، نه فقط یک ابزار، که عین وظیفه‌ای‌ست که مسئولین دارند. جدای از این، ایده‌ی «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی» بهتر است از جانب کسانی بیان شود که در اتفاقی که در همین دو سال گذشته با عنوان «سوء استفاده از اطلاعات خصوصی کاربران سایت ساماندهی» مشهور شد، نقش مناسبی ایفا می‌کردند. به حتم، اطلاعات سایت ساماندهی نیز جزء اطلاعات خصوصی کاربران بود و نبایست برای امر دیگری استفاده می‌شود.

سامان‌دهی به نهادهای مرتبط با فضای مجازی و تاکید بر نهاد بالادستی بودن شورای عالی

متاسفانه درک همگونی از فضای مجازی در سطوح مختلف حاکمیت وجود ندارد. و در عین حال، نهادهای مختلفی نیز در این امر دخالت می‌کنند. احیای جدی شورای عالی فضای مجازی برای پایان دادن به احساس تکلیف‌های متنوعی که در جای جای حاکمیت وجود دارد، می‌تواند به ساماندهی این اوضاع کمک کند. نکته‌ای که در دولت قبلی به انجام نرسید و موجب شد این وضعیت، آشفته باقی بماند. این اوضاع وقتی نابسامان‌تر می‌شود که به موضوع فیلترینگ می‌رسیم. تعدد نهادهایی که در فیلترینگ موثر هستند، یکی از مهم‌ترین مواردی‌ست که پیچیدگی‌های فعالیت در این فضا را افزون می‌کند. هشت هزار قاضی، دادستانی، سپاه، وزارت اطلاعات، پلیس فتا، هیئت نظارت بر مطبوعات، شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، و غیره و غیره نهادهایی هستند که می‌توانند فعالیت در فضای مجازی را محدود و خیلی محدود و خیلی خیلی محدود کنند. اگر چه ممکن است گفته شود که محدودیت لزوما بد نیست و قانون باید رعایت شود، اما مسأله دقیقا همین است که باید قانون به نحوی نگاشته و به نحوی اجرا شود که محدودیت‌های نابجا غنیمت آن نباشد. وضعیتی که به نظرم اکنون با آن مواجهیم.

انتظار حداقلی این است که در خصوص وضعیت قضایی با رسانه‌های خبری، وبلاگ‌نویسان و فعالان شبکه‌های اجتماعی همچون رسانه‌های مطبوعاتی تعامل شود.

احساس بی‌صداقتی حاکمیت در فضای مجازی

یکی از مسأله‌های دائمی کاربران در نسبت با مسئولین عدم صداقتی‌ست که احساس می‌شود. نکته‌ی بنده این است که حتی با پذیرش این‌که حاکمیت در تمام موارد صداقت به خرج داده است، باید این احساس عدم صداقتی که در کاربران وجود دارد به نحوی برطرف شود. صحبت‌های گاه به گاه در مورد گیر کردن لنگر کشتی، عدم کاهش سرعت اینترنت در مواقع خاص، اختلال در دسترسی به برخی از سرویس‌ها مثل ایمیل، فرآیند بی‌حساب و کتاب فیلترینگ و مواردی از این دست نیاز به تجدید اعتماد دارد. چنان که یکی از همین مسئولین، زمانی در مورد فیلترشدن سایت گوگل به بهانه‌ی «درخواست‌های مکرر مردمی» خبر داد و «درخواست‌های مکرر مردمی» به مضحکه‌ای برای کاربران اینترنت بدل شد.

من فکر می‌کنم اگر حاکمیت در برخی زمان‌ها اعلام کند که به فلان دلیل خاص، چند روزی اینترنت دچار اختلال خواهد بود، کاربران همراهی بهتری با حاکمیت خواهند داشت تا این‌که بی هیچ اطلاع و به یکباره، لنگر کشتی به کابل‌های اینترنت ضربه بزند! همچنین نسبت به حساب و کتاب پول‌هایی که کاربران برای استفاده از اینترنت می‌کنند نیز باید راه حلی پیدا نشود. کاربر پول اینترنت ۵۱۲ را می‌دهد در حالی که حاکمیت با بی‌عرضگی در نظارت و سامان‌دهی، اینترنت ۱۲۸ در اختیارش قرار می‌دهد و گاه به گاه هم فیتیله‌ی همین را هم پایین می‌کشد و احساس نمی‌کند باید در ازای خدمات کم‌تر، بخشی از پولی را که گرفته است پس بدهد. هدر رفتن پول مردم با کاهش سرعت اینترنت و در عین حال عدم پاسخ‌گویی و جبران نکردن خسارات، محلی برای اعتماد کاربران به حاکمیت باقی نمی‌گذارد.

حمایت‌های سازمان‌یافته مرکز توسعه از فعالیت‌های واقعا مردمی

یکی از مشکلاتی که در حمایت از مجموعه‌های فعال در فضای مجازی وجود دارد، حمایت‌های افسارگسیخته و بی‌انضباط و بدون داشتن یک راهبرد درست و مشخص است. فکر می‌کنم مرکز توسعه‌ی رسانه‌های دیجیتال و وزارت ارشاد باید بر اساس محورهایی برنامه‌هایش را تنظیم کند:

ـ تقلیل غلبه‌ی دید مهندسی و فنی به جای تاکید بر محتوا در مدیران و سازمان‌ها

ـ توجه به تقویت هسته‌های مختلف محتوایی بر اساس یک راهبرد منضبط با هدف تقویت ساخت درونی قدرت نرم در فضای مجازی

ـ تلاش برای ساماندهی ارتباط میان گروه‌ها و اشخاص فعال در حوزه‌ی تولید و توزیع محتوا

ـ تمرکززدایی و واگذاری کارها به گروه‌های واقعا مردمی و حمایت از ایشان برای تقویت و به استقلال مالی رساندن ایشان

ـ تشکیل سامانه‌ی انسانی مشورت با فعالان فضای مجازی برای تدقیق تصمیم‌گیری‌ها در لایه‌های سیاست‌گذاری، تقنینی، اجرایی و قضایی

و مواردی از این دست…

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۳ آبان ۱۳۹۲  |  فضای مجازی  |   ۸ نظر


دیدم دوستانی پوسترهای صداقت آمریکایی را مقایسه کرده‌اند با پوسترهای ضد ایرانی که در آمریکا و پیش از سفر احمدی‌نژاد به نیویورک نصب شده بود. در پوسترهای ضد ایرانی، امید به قوه‌ی «تقلید» مردم و به جهل مردم بسته شده است و نوع خاصی از تبلیغات، که بر پایه‌ی «عدم بصیرت» پایه گذارده شده است، مایه‌ی تغییر گرایش‌ها. در جوامعی چون آمریکا، حکومت به جای این‌که سعی در افزایش قدرت تحلیل و در تعبیری افزایش بصیرت داشته باشد، سعی می‌کند مردم به وسیله‌ی تبلیغات در تخدیر و بی‌اطلاعی قرار بگیرند.

این در حالی‌ست که انقلاب اسلامی آمده است تا مردم در امور مختلف بصیرت پیدا کنند و صاحب تحلیل باشند و به بیانی جزء «خواص» باشند. ما نیازمند مردمی هستیم که در امور سیاسی و فرهنگی صاحب اجتهاد باشند. انقلاب اسلامی برای پرورش «مقلد» نیامده است و اصولا انقلاب اسلامی با مقلدین نیز حفظ نمی‌شود. چه که مقلدهای سیاسی ممکن است تحت تاثیر رسانه و تبلیغات، از امر دیگری پیروی کنند.. و چون بنا نیست مقلدپروری شود، هر چه رسانه و تبلیغات در غرب انجام داده است نیز نباید «مبنای» عمل جمهوری اسلامی قرار گیرد. (این‌که «راننده تاکسی‌ها» وارد بحث‌های سیاسی می‌شوند،‌ برای آن است که خود را «مُحق» و «موثر» می‌دانند و نه صرفا دردودل و غرغر. و کسی خود را محق و موثر می‌داند که صاحب تحلیل باشد. حال تحلیلی اشتباه و یا درست.)

جدای از این، وقتی مجموعه‌ای ذیل حاکمیت(چه آشکار و چه پنهان)، سامان‌دهی یک اتفاق را که مردمی بوده و باید مردمی باشد، بر دوش بکشد، مردم را تنبل می‌کند. چنان که راهپیمایی‌های خودجوش ِ مردمی، اکنون به هندل دستگاه‌های حکومتی محتاج شده است. در حالی که مردمی که نه در شعار که در عمل، خود حافظ انقلاب اسلامی بودند بارها و بارها اثبات کرده‌اند که به اقتضا و در مواردی که نیاز بوده است، خود اتفاق‌ها را سامان داده‌اند.

اگر ما مردم را مقلد و فعال می‌خواهیم، نبایست دست به کارهایی بزنیم که از ترس ِ «عدم ورود جدی مردم» شکل گرفته باشد. نباید از اشتباه ِ مردم در تشخیص‌ها ترسید. نباید با توجیه این‌که اگر ما مردم را هول ندهیم، کار انقلاب زمین می‌ماند، مسیری را بپیمائیم که عملا زیر پای انقلاب را شل می‌کند. ما در برهه‌ی حساس کنونی نیستیم که مجبور باشیم به همین بهانه، و به خاطر ضعف‌مان در عرضه‌ی منطق انقلاب و عرضه‌ی عاقلانه بودن حرکت‌های انقلابی، به هندل کردن کارهایی که باید با همت مردمی انجام شود بپردازد.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۷ آبان ۱۳۹۲  |  سیاست  |   بدون نظر


این که از «جمهوری اسلامی» یک صدا در حوزه سیاست خارجه شنیده شود، خوب است. چه که یک‌دستی در صدایی که به عنوان نظر رسمی جمهوری اسلامی نشانه‌ی نظم در ارتباط و ثبات در مدیریت روابط رسمی خواهد بود. این البت به آن معنا نیست که بناست همه در جمهوری، یک نظر داشته باشند. بلکه در عین این‌که ممکن است نسبت به یک موضوع، نظرها و دیدگاه‌های مختلف و یا متضاد باشد، در نهایت این نظر ِ مختار است که مبنای عمل قرار خواهد گرفت.

حاکمیت هم یک موجود خیالی نیست. دستگاه‌ها، نهادها و اشخاصی نمایندگی‌اش می‌کنند و از سطوح عالی تا پایین را در بر می‌گیرد. و در این میان نیز، شهرداری یکی از همین نمایندگان است. بیلبوردهایی که در سطح شهر، با عنوان «صداقت آمریکایی» نصب شد از همین بیلبوردهای تبلیغاتی شهرداری استفاده کرده‌ است. اگر حتی با مفهوم این تصاویر موافق باشیم، در این‌که این کار توسط نهادهای مردمی انجام شده است و هزینه‌های تبلیغات آن‌ها نیز از جیب ِ خصوصی همان نهادهای مردمی و نه از جیب بیت المال پرداخت شده است، شک است. یعنی جدای از این‌که شهرداری نباید فرصت به هم زدن صدای رسمی را به کسی بدهد، در مردم‌نهاد بودن هم باید تامل کرد. این در حالی است که البت، نهادهای مردمی در جمهوری اسلامی بدل به لطیفه شده است.

 

مگر در تعبیری، هر که ذیل نهادهای «انقلاب اسلامی» قرار بگیرند، مردمی محسوب شوند و هر که ذیل نهادهای «جمهوری اسلامی»، دولتی. در این دسته‌بندی البت نهادهای مردمی سر به فلک خواهند گذاشت.

کسانی که بنا دارند تلاش کنند تا نظر رسمی را به سمت و سوی نظر خود سوق دهند و آن را «تغییر» دهند نیز باید بر اساس روش‌هایی دست به این کار بزنند که اولا «رسمی» خوانده نشود؛ در ثانی، در قالب ِ «فرصت‌های برابر» نظرها بیان شود؛ و ثالثا «اعمال فشار» فهم نشود.

تشخیص رسمی بودن سخت نیست. تشخیص امکان فرصت‌های برابر نیز تا حدی امکان‌پذیر است. مثلا آیا در مورد مواضع احمدی‌نژاد و حتی در فضایی کلان‌تر در مورد تصمیمات کلان نظام، کسی حق دارد از بیلبوردهای شهر، با پرداخت هزینه‌های آن‌ها نه از نفت که از جیب خود، برای بیان نظرات متفاوت خود استفاده کند؟ اگر پاسخ مثبت بود، می‌توان گفت نصب بیلبوردها در این مورد به خصوص نیز مشکلی نداشته است. می‌ماند «اعمال فشار» که باید تغبیر از فشار دقیق‌تر شود و البت پیچیدگی‌های تشخیص در آن بسیار بالاست و توضیح مشکل‌تر.‌

نهادهای رسمی، هر جایگاه حکومتی فرض می‌شود که ذیل قانون اساسی توسط قوای سه گانه و رهبری تشکیل شده باشد و ارتباطی تعریف‌شده(چه آشکار و چه پنهان) با نهادهای حکومتی داشته باشد.

در فرض رقابت‌پذیری، ما چه مسیری برای بلند شدن صدای مخالف فرض گرفته‌ایم و مهم‌تر از این سوال این‌که «تا چه حد»؟ فکر کنیم که گروهی مخالف نظرات جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای باشند. آیا اجازه می‌دهیم که در صورتی که برای بسیاری منطقی جلوه می‌کند از همین بیلبوردها استفاده کنند و در عین حال آن را صدای بخشی از مردم و نه صدای رسمی معرفی کنیم؟ من فکر می‌کنم طراحان بیلبوردها و بسیاری از موافقان نصب آن‌ها، در این فرض، هیچ‌وقت فرصت نمی‌دهند که کسانی از این امکان استفاده کنند و استفاده از آن را در انحصار نگاه‌های موافق خود می‌دانند.(دقت شود که بیلبوردها یک مصداق است و این موضوع در مورد بسیاری از فضاها اتفاق می‌افتد)

جدای از همه‌ی این‌ها ما «تا چه حد» اجازه‌ی مخالفت کردن و ارائه‌ی نگاه مخالف را می‌دهیم. این تا چه حد یعنی مرزی که بعد از آن، از تلاش برای اعمال نظر تعبیر به اعمال فشار می‌شود.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۵ آبان ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۲ نظر


من نمی‌دانم چرا باید درخواست شود که مفاد یک مذاکره، که برایش خون ریخته شده است و بدل به یک امر هویتی شده است، مخفی و محرمانه باشد. تیم ایرانی از چه چیزی هراس دارد و مگر چه دارد تقدیم غرب می‌کند که باید اصرار داشته باشد که مفادی که در بسته‌ی پیشنهادی‌اش است محرمانه باقی بماند.
صداها و خبرها و حرف‌هایی که در فضای رسانه‌ای رد و بدل می‌شود حاکی از آن نیست که بیش از این می‌شود به ظریف و تیم مذاکره‌ کننده‌ی هسته‌ای اعتماد داشت و اگر حتی اعتماد داشت، نمی‌توان چشم‌ها را بست و همه چیز را سپرد. چه کسی حق دارد این‌‌گونه محرمانه و مخفی، امری مهم را که ممکن است در آن امتیازهای نادرست به طرف غربی داده شده باشد را از ملت ایران پنهان نگه دارد. تیمی که بر خلاف تاکیدات عقلا، راه حل برون‌رفت از وضعیت فعلی را به جای استحکام داخلی و دیدن پاسخ در درون، تسامح با غرب در ذیل عنوان خنده‌دار گفت‌و‌گو و مذاکره می‌داند. چنین ایده‌ای نباید بتواند راحت و آسوده هر آن‌چه که می‌خواهد را در لایه‌ای مخفی و ذیل عنوان محرمانه پیش ببرد و مردم ایران زمانی از توافقات خبردار شوند که آب از سر گذشته باشد.
بیش‌تر از این تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای، باید یقه‌ی سعید جلیلی و تیم مذاکره‌کننده‌ی سابق را گرفت که کجا هستند؟ آن همه شعار و داد و قال کجاست؟ مگر نه این است که دیدگاه‌شان غیر از دیدگاه ِ فعال کنونی است و اختلاف که چه عرض کنم، افتراق نظرهای جدی دارند؟ اکنون کجایند؟ کجا اجازه می‌دهد مصحلت که مثل بچه‌مثبت‌ها گوشه‌ای بنشینند و هیچ نگویند؟ نمی‌گویم جنجال کنند؛ اما وظیفه دارند به امر عقل، باب بحث و گفت‌و‌گوی علمی و منطقی را در این میانه باز کنند و اجازه بدهند که دیدگاه تیم فعلی در فرآیند درستی در کشاکش تضارب آراء، به بررسی کشیده شود. توجیه بدنه‌ی رسانه‌ای نسبت به اتفاقات یکی از وظایف اصلی تیم سابق است که ظاهرا به فراموشی سپرده شده است؛ به نام ِ هر چه و برای هر چه.
«اصلاح وضعیت سیاست خارجی، راه حل است»، انتخاب گزاره‌ی منفعلانه و تا حدی ظلم‌خواهانه‌‌ای‌ست که روی میز وزارت خارجه است و این عقب‌گرد نباید برای دولت کم‌هزینه باشد. چه تضمینی است دولتی که وعده‌ی «تحول اقتصادی در ۱۰۰ روز» را به «برنامه‌ریزی ۱۰۰ روزه» بدل کرد، فردا روزی «حل وضعیت سیاست خارجی» را به بهانه‌ی سامان دادن به اوضاع اقتصادی، قلب به «ارتباط مسالمت‌آمیز با آمریکا» برای رفاه خیلی بیش‌تر نکند؟ همان وعده‌ی «تحول اقتصادی در ۱۰۰ روز» که حسن روحانی هشت خرداد در برنامه‌ی با دوربین داد و اظهر من الشمس است و حضرات مشغول ماست‌مالی‌اش هستند.
که نه این‌که ما با ارتباط با آمریکا مخالف باشیم، بلکه آن طرف را شارلاتان‌تر از این حرف‌ها می‌دانیم و نگاه موافقان و مشوقان را در مودبانه‌ترین و خوش‌بینانه‌ترین صورت، ناشی از ساده‌اندیشی می‌دانیم.
بعد آدم می‌بیند که در شبکه‌های اجتماعی مختلف، دوستان مشغول خاله‌بازی‌های مرسوم هستند در این‌که آقای ظریف کمردرد دارد و چرا عکسش منتشر می‌شود و این من را یاد مصدق می‌اندازد و الخ. جمع کنید! بادبان‌ها را بکشید! کلاه‌های‌تان را قاضی کنید و پشت کلاس ِ منطقی بودن و زود قضاوت نکردن آن‌قدر پنهان نشوید که روزی سر بلند کنید که نه دیگر کشتی هست و نه قایقی که شما فکر ِ رنگ ِ بادبان‌ش باشید.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مهر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۲۴ نظر


[نا تمام]

جریان دولت روحانی متأثر از جریان‌های رادیکال اصلاح‌طلبی‌ست. به نحوی که در انتخاب مدیران پست‌های مختلف، فشارها و پیگیری‌های موثرین اصلاح‌طلب منجر به رد گزینه‌های معتدل و گاه اصول‌گرایی بوده است که روحانی و حلقه‌ی اول تصمیم‌سازی دولت بنای انتخاب‌شان را داشتند. تاثیرپذیری روحانی و دولت نیز از این فشارها اگر چه شامل گروه‌ها و دسته‌هایی می‌شود که ارتباط‌های ساختاری(حزب، اقوام، مدیران میانی) با دولت دارند، اما بی‌تاثیر از رسانه‌ها ـ که در مواقعی نیز منجر به تحریک ارتباط‌های ساختاری می‌شوند ـ نیست و رسانه‌ها نقشی جدی در این امر دارند.
به نظر می‌رسد که به واقع میان روحانی و بسیاری از کسانی که خود را پیروز انتخابات و عرصه‌ی سیاسی می‌دانند، اختلافات جدی وجود دارد. چنان که عارف پس از کنار کشیدن از نامزدی، اسمی از روحانی نیاورد و به تعبیری نه به نفع روحانی، بلکه به نفع جریان اصلاح‌طلبی و به مصلحت اصلاح‌طلبی کنار کشید. انصرافی که اگرچه به پیروزی اصلاح‌طلبی نینجامید، اما در تعبیر اصلاح‌طلبان، به پیروزی دولتی منجر شد که دولت ِ گذار و نردبانی برای صعود و پیش‌روی برای ورود جدی و بدون پرداخت تاوان فتنه‌‌گری به عرصه‌ی سیاست را فراهم می‌کرد. تلاشی که از هم‌اکنون و با معرفی عارف به عنوان سرلیست اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس زمینه‌چینی می‌شود.
تمییز و تفاوت‌انگاری «روحانی» و «اصلاح‌طلبی» به وسیله‌ی اصول‌گرایان به تقویت هویت و اجماع طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبی برای ورود صریح‌تر و شفاف‌تر به عرصه‌ی سیاسی منجر می‌شود. جدا کردن روحانی از اصلاح‌طلبی، مخاطبان را در ذیل هویت و انتخابی واحد جدی‌تر و جری‌تر می‌کند و اگر اکنون برخی از روحانی، هویت اعتدال می‌جویند، تفوق اصلاح‌طلبی بر اعتدال را ترجیح دهند. این تمیز، برخورد با کسانی که اصلاح‌طلبان آن‌ها را به دولت تحمیل کرده‌اند سخت می‌کند. این در حالی‌ست که روحانی هم می‌خواهد به نعل بکوبد و هم به میخ و ورود اصلاح‌طلبان رادیکال به بدنه‌ی دولت و فعالیت‌های سیاسی اجتماعی به امری عادی در تفویض مناصب دولتی بدل شده است.
نمی‌شود هم به نعل کوفت و هم به میخ. علی نادری جایی می‌گفت که یکی از دلایل تفوق هاشمی بعد از آن همه فشار متناوب و متعدد و متنوع در این سال‌ها، پایداری بر روی حرف و نشان دادن ثبات دیدگاهش بوده است. جریان اصول‌گرایی اگر بنا دارد پیروز ِ عرصه‌ی سیاست باشد نیز باید بر آن‌چه که می‌پندارد اصرار ورزد و خود به تولید مخاطب خود کمک کند و نیازی به تصاحب مخاطبان دیگر گروه‌های سیاسی نداشته باشد.
پی‌نوشت یک: به حتم مشخص است که «جریان اصول‌گرایی»، با آن‌چه که «گفتمان اصول‌گرایی» خوانده می‌شود متفاوت شده است. چنان که دیگر جریان اصول‌گرایی صورتی‌ست که ماهیت آن غیر از گفتمان اصول‌گرایی گردیده است.
پی‌نوشت دو: ایده‌ی متن البت یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که شاید روحانی بتواند بازی حضور اصلاح‌طلبان رادیکال را در صحنه‌ی سیاست خنثی کند. امکانی که به نظر بعید است.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۴ مهر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۵ نظر


نسبت و نوع رفتار احزاب اصلاح‌طلبان با الهه راستگو چیزی‌ست شبیه به نسبت احزاب اصلاح‌طلب به جمهوری اسلامی. راستگو قوانین و قاعده‌ی رفتار حزبی را رعایت نکرد. این در حالی‌ست که «اصلاح‌طلبان» راه را برای ورود او به شورای شهر باز کردند و او «باید» بنا بر تعهد حزبی و بر اساس قاعده‌های حزب‌گرایی به محسن هاشمی رای می‌داد. اما رای نداد و به درست‌ترین وجه، از حزب اسلامی کار اخراج شد.
کسی که قاعده‌های حضور و حمایت از بازی را رعایت نکند باید اخراج شود.

نسبت جمهوری اسلامی و اصلاح‌طلبان چیزی شبیه به نسبت اصلاح‌طلبان و الهه راستگو است. اصلاح‌طلبان نیز بارها قواعد و قوانین جمهوری اسلامی را زیر پا گذاشتند. اگر بنا باشد بر اساس رفتاری که اصلاح‌طلبان با الهه راستگو داشتند، جمهوری اسلامی نیز باید با اصلاح‌طلبان برخورد کند و دست به اخراج‌شان از بازی بزند. اگر چنین باشد،اصلاح‌طلبان جایی در جمهوری اسلامی نباید داشته باشند

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۶ شهریور ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۱۱ نظر


تبلیغات انتخاباتی شروع شده است و وضعیت اسفناک اخلاق در رسانه‌ها که بسیاری نیز در زمینه‌سازی چند ساله‌ی آن دخیل هستند، تبلیغات را با تخریبات همراه می‌کند.تخریب رقیبی که به بهانه‌ی نقد صورت می‌گیرد.این عادت این چند سال گذشته بوده است.چنانچه رسانه‌های بصیرت‌پراکن در دو سال گذشته، بسیاری از مسأله‌های فرعی را به مسأله‌ی «اصلی» مملکت بدل کردند و راست‌ها را با دروغ‌ها آمیختند و حقایق را با تهمت‌ها ممزوج کردند و دهن‌درّگی‌ها کردند به اسم بصیرت و وهم‌های خود را به خورد مخاطبان دادند و گمان‌های خود را به اسم پیش‌گویی بیان کردند.دور از انتظار نیست که وضعیت اجتماع نیز به سمتی رود که تخریب نیز جای نقد را بگیرد و تبلیغ با صورت ِ تخریب انجام گیرد.
شیوع بی‌اخلاقی در رسانه‌ها از پیش از انتخابات ۸۸ آغاز شد.اخبار، گزارش‌ها، کاریکاتورها، کلیپ‌های تصویری که مملو از شایعات، توهین‌ها و کنایه‌ها بود به صورت گسترده در رسانه‌ها منتشر می‌شد.تیم‌های رسانه‌ای برخی نامزدها، عامل پیروزی خود را در هجمه‌ی رسانه‌ای فرض گرفته بودند.پس از برگزاری انتخابات و وضعیت آشفته‌ی اعتراضات که مدتی بود به درون خانواده‌ها نیز کشیده شده بود، فضای اجتماعی را متشنج و رسانه‌ها، و علی الخصوص، رسانه‌های مجازی که قابلیت کنترل کمتری داشتند، بر تشنج این فضا افزودند.
رسانه‌های بی‌اخلاق، در همه‌ی طیف‌ها حضور داشتند.و هر کس به خاطر چیزی: حفظ آزادی، برقراری عدالت، برپا داشتن حق، حفظ نظام و ….پس از نه دی و پس از غلبه‌ی رسانه‌ای و عمومی بر رسانه‌ها و گروه‌های معاند، رسانه‌های خبری جدید، چون قارچ روییدند.رسانه‌هایی که بسیاری‌شان غیرحرفه‌ای و بدون آشنایی با ملزومات فعالیت رسانه‌های عمومی بودند.حجم گسترده‌ی ورود این رسانه‌ها در چهار سال گذشته به حدی است که بنا به نقلی، از مجموع ۳۵ خبرگزاری که مجوز دارند، ۱۹ خبرگزاری در چهار سال گذشته افتتاح شده است و از مجموع ۱۱ هزار سایت خبری تحلیلی، ۹ هزار سایت در چهار سال گذشته آغاز به کار کرده است.حجم بالای ورود این رسانه‌ها که در بسیاری از موارد بی‌حساب و کتاب و نه از روی نیاز افتتاح شده‌اند، فضای رسانه‌های خبری را به وضعیتی آشفته‌تر از وضعیت اجتماعی سال ۸۸ تبدیل کرده است.
وضعیت اخلاق در رسانه‌ها پس از هشتاد و هشت که برخی تازه شست‌شان خبردار شد که رسانه‌های مجازی و فضای مجازی چقدر اهمیت دارد، هر روز اگر بدتر نشده باشد، که شده است، بهتر نشده است.پروپاگاندای رسانه‌ای قوت گرفته است و کافی‌ست فرمان ِ تخریب و فشار بر شخصی و جریان صادر شود تا در کم‌تر از چند ساعت همه چیز دیگرگونه و دگرگون شود.
مثال‌های متعدد این پروپاگاندا جعل عناوین مختلف بر اتفاقات و جریان‌هاست که برخی از همین رسانه‌ها به بزرگ کردن و حاشیه‌نگاری بر آن می‌پردازند و می‌نویسند و حرف می‌زنند و سخنرانی می‌کنند و صحنه را به وضعیتی هیجان‌انگیز تبدیل کردند که مخاطب گاه احساس می‌کند که با یک فیلم پلیسی هیجان‌انگیز مواجه است و یا به جای خواندن یک متن تحلیل، یک ماجرای پلیسی را می‌خواند.
مثلا در مورد همین اتفاق اخیر در احراز صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری ببینید.چه تیترها و چه پیامک‌های گسترده‌ای که منتشر شد با این مضمون که هر کس شورای نگهبان را قبول ندارد مفسد است و این حرف درست، در قالبی نادرست بیان می‌شد که انگار شورای نگهبان معصوم است و هر کس کوچک‌ترین نقدی بر شورای نگهبان وارد کند مهدور الدم است.
شورای نگهبان ممکن است اشتباه کرده باشد؛ نه در این دوره که در دوره‌های قبل هم ممکن است به اشتباه کسی را تایید و یا رد کرده باشد.چون شورای نگهبان معصوم نیست؛ خدا نیست؛ پیغمبر نیست؛ امام هم نیست؛ اما حجت است و باید به رأی آن، هرچند یقین داشته باشیم اشتباه کرده است، تمکین کنیم.وظیفه‌ی شورای نگهبان مصلحت‌اندیشی هم نیست و نباید بر اساس مصلحتی کسی را تایید یا رد کند.اگر نیازی به مصلحت بود، جایگاه‌ مصلحت در این مورد به خصوص، رهبری است.رجوع و اعتراض به رهبری هم نباید صورت ِ طلبکارانه و منحصر کننده داشته باشد؛
اما همه می‌توانند نسبت به فعالیت یک نهاد، حتی در مقدس‌ترین جایگاه‌ها و سخت‌ترین فعالیت‌ها، نقد داشته باشند و اشتباهات احتمالی‌اش را گوشزد کنند و تذکر دهند.این نباید با گام‌های بلند رسانه‌ها در قالبی بیان کنند که هر کس نقدی بر شورای نگهبان داشت و اعتراضی، پس مفسد است و باید با او برخورد شود.جدای همه‌ی این‌ها، می‌شود به شورای نگهبان نقد کرد.نقد عملکرد شورای نگهبان، نقد معصوم نیست؛ نقد مجموعه‌ای‌ست که ممکن است خطا داشته باشد و شاید نقدی که به آن وارد می‌شود کمک کند که اشتباهی مرتفع شود.کسی که نسبت به عملکرد دستگاهی و جایگاهی در جمهوری اسلامی نقد دارد، هر چند نقدی جدی و با صورت اعتراض، نباید تفسیر ِ به ضدیت با نظام و انقلاب شود تا زمانی که در همین قالب نقد و اعتراض قانونی باقی بماند.نقد دیدگاه‌ها و منش دیگران در قالب بیانی مناسب و منطقی نباید به حساب تخریب گذاشته شود.حتی اگر نقد، زبانی صریح و گاه تند به خود گرفته باشد.این تعبیر نه تنها در باره‌ی نهادهای جمهوری اسلامی که در باره‌ی نظرات رهبری نیز مصداق پیدا می‌کند.چنان‌که گاه زمانی که نظر شخصی به نظر متفاوت از نظر رهبری بیان می‌شود، رسانه‌ها به سرعت و بر اساس همان منش حذب مخاطب‌شان نسبت به موضوعات هیجان‌برنگیز و چالشی، سعی می‌کنند شخص گوینده را در برابر رهبری قرار دهند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان در سال نود و یک در همین ارتباط و پس از بارها تذکر فرمودتد:
گفته شد که بعضى‌ها نظرات کارشناسى می‌دهند، با نظر رهبرى مخالف است، می‌گویند آقا این ضد ولایت است.من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسى‌اى که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! نظر کارشناسى، نظر کارشناسى است.کار کارشناسى، کار علمى، کار دقیق به هر نتیجه‌اى که برسد، آن نتیجه براى کسى که آن کار علمى را قبول دارد، معتبر است؛ به هیچ وجه مخالفت با ولایت فقیه و نظام هم نیست.[بیانات در دیدار دانشجویان (۱۶ مرداد ۹۱)]
اما چه عواملی بر اخلاق در رسانه‌ها تاثیر می‌گذارند؟ دستگاه قضایی می‌تواند و باید با رسانه‌های بی‌اخلاق برخورد کند.چنان‌که در این‌جا برخورد بر اساس قانون و بدون در نظر گرفتن انتساب به جریان و یا اشخاص دیگر است.توهین‌ها و حرف‌های دور از اخلاقی که ز برخی تریبون‌های مذهبی، سال‌های سال است به سهولت بیان می‌شود، یکی از مواردی است که برخورد با آن‌ها توسط قوه‌ی قضائیه می‌تواند ره‌آموز دیگران باشد.تعبیرهای ناپسند و دور از اخلاقی اسلامی و در قالب نطفه‌شناسی، لقمه‌شناسی و نسب‌شناس و دیگران را زنازاده و حرام‌خوار و فلان و بهمان نامیدن، در پسِ امنیتی که احساس شده است، از مواردی‌ست که باعث تجری دیگران شده و می‌شود.عدم برخورد با همین شیوه‌های غیراخلاقی در دوره‌ی فتنه که گاه به اسم بصیرت‌بخشی و در عنوان‌های به ظاهر ارزشی پی گرفته می‌شد، نه تنها وضعیت را به سمت بهبودی پیش نبرد، بلکه پایه‌هایی را سست کرد که اثرات نامطلوبش را در وضعیت فعلی به سهولت می‌توان مشاهده کرد.
رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای بسیجی هیأت علمی دانشگاه‌ها در سال هشتاد و نه فرموده بودند:
«من بارها گفته‌ام: ظلم نکنیم.این هم یکى از آن اساسى‌ترین کارهاست.ظلم چیز بدى و چیز خطرناکى است.ظلم فقط این نیست که آدم توى خیابان به یکى کشیده بزند.گاهى یک کلمه‌ى نابه‌جا علیه یک کسى که مستحقش نیست، یک نوشته‌ى نابه‌جا، یک حرکت نابه‌جا، ظلم محسوب می‌شود.پیغمبر اکرم ایستاده بودند یک کسى را که حد رجمِ زنا را بر او جارى می‌کردند، می‌دیدند؛ بعضى‌ها هم ایستاده بودند؛ دو نفر با همدیگر حرف میزدند؛ یکى به یکى دیگر گفت که مثل سگ تمام کرد و جان داد – یک همچین تعبیرى – بعد پیغمبر به سمت منزل یا مسجد راه افتادند و این دو نفر هم همراه پیغمبر بودند.توى راه که می‌رفتند، رسیدند به یک جیفه‌ى مردارى ـ به یک مردارى، حالا جسد سگى بود، درازگوشى بود، هر چى بود ـ که مرده بود و آنجا افتاده بود.پیغمبر به این دو نفر رو کردند و گفتند: گاز بگیرید و یک مقدارى از این میل کنید.گفتند: یا رسول‌اللَّه! ما را تعارف به مردار می‌کنید؟! فرمود: آن کارى که با آن برادرتان کردید، از این گاز زدن به این مردار بدتر بود.حالا آن برادر کى بوده؟ برادرى که زناى محصنه کرده بوده و رجم شده و این‌ها درباره‌اش آن دو جمله را گفته‌اند و پیغمبر این‌جور ملامتشان می‌کند! زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید.منصف باشیم؛ عادل باشیم.این‌ها آن وظائف ماست.این‌جور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره – به خیال ما و با تشخیص ما – کم‌تر است، حق داریم که درباره‌اش هر چى که می‌توانیم بگوئیم؛ نه، این‌جورى نیست.[۲ تیر ۸۹]

یک: نیت‌خوانی و انگیزه شناسی
دربارۀ چرائی رفتار و گفتار دیگران، گمانه‌زنی می‌کنند و سناریوهای مختلفی طرح می‌کنند تا حتی‌ الإمکان حالت‌های احتمالی را در نظر گرفته باشند، مبادا غافل‌گیر شوند و عقب بمانند و منفعتی را از دست بدهند یا ضربه‌ای بخورند، سودی برود یا ضرری بیاید. خوب، این فی‌نفسه بد نیست، حتی لازمۀ عقل است؛ به‌شرط این‌که از محافل خصوصی فراتر نرود و به رسانه‌های فراگیر و تریبون‌های عمومی کشیده نشود.
به‌طور کلی، در هر جائی که در مقابل یک ادعا، جواب درستی به متن آن داده نشود و در عوض، به حواشی پرداخته شود، و به جای «ما قال» (آن چه گفته)، سراغ اهداف پشت پرده بروند و «مَن قال» (آن که گفته) مورد هجمه قرار گیرد، در اصل وضعیت «نیت‌خوانی» عود کرده است!
مغالطه‌ی انگیزه و انگیخته، مغالطه‌ای مشهور است. تعریف ساده‌ی آن این است که از حسن و قبح انگیزه و نیات نمی‌توان صدق و کذب مدعیات را نتیجه گرفت. یعنی، روانشناسی را نمی‌توان جایگزین معرفت‌شناسی کرد. وقتی فردی نظریه یا مدعایی را مطرح می‌سازد، به جای کشف انگیزه‌های بد/خوب، کثیف/پاک، شیطانی/الهی او، و روشن کردن تکلیف نظریه/مدعایش از این طریق؛ باید به صدق و کذب آن نظریه/مدعا پرداخت.هر باور/مدعایی به دلایل/ شواهد/ قرائن مثبت مدعا نیازمند است.از مدعی باید دلیل طلب کرد.باید دید که نظریه/مدعا دارای دلیل است یا فاقد دلیل؟ اگر همراه دلایل است، آیا آن شواهد و قرائن مثبت مدعاست یا از آن شواهد و قرائن نمی‌توان چنان نظریه ای را استنتاج کرد؟ روش درست بررسی یک مدعا/نظریه همین است، نه کند و کاو شخصیت نظریه پرداز(روانشناسی شخصیت) و برملا کردن نیات پلید یا خیرخواهانه‌ی او. اصولا «نیت‌خوانی قابل راستی‌آزمایی نیست».

دو: توجه به تکست و کانتکست
توجه به تکست(text) و کانتکست(context) یا به تعبیری «متن» و «زمینه‌ی متن» در یک پدیده بسیار ضروری‌ست. در تعبیری ساده، تکست یا متن همان حرف و اتفاقی‌ست که افتاده و کانتکست یا زمینه‌ی متن، شرایطی‌ست که آن حرف و یا اتفاق در آن شرایط واقع شده است. به عنوان نمونه، برای نوشتن در مورد نمایشگاه کتاب، می‌توان دو روش داشت: یک این‌که در تصویرگری، نویسنده خود را به عنوان بازدیدکننده فرض کند و شرایط پیرامونی و حواشی را به نحوی بیان کند که خواننده به طور کامل بتواند متوجه شود که فلان اتفاق در نمایشگاه در چه شرایطی افتاده است. اگر رسانه به کانتکست توجه نکند به نوعی دروغ گفته است و خواست و اراده‌ی خود را بر تکست و متن تحمیل کرده است. گاه یک حرف در شرایطی معنی خاصی می‌دهد و در شرایط دیگری معنای دیگری.

سه: شفاف‌سازی
در فضای قلم‌زدن و نویسندگی، گاه ما از منابع مختلفی برای الهام و بهره‌برداری استفاده می‌کنیم. به این نحو که گاه با خواندن یک پست از یک سایت و یک وبلاگ، لازم می‌بینیم که در آن مورد به نوشتن بپردازیم. گاه در شبکه‌های اجتماعی در ذیل گفت‌و‌گو و بحث با شخص و یا اشخاص مختلف، نظرمان را ابراز می‌کنیم و نتیجه‌ی آن را در قالب یک پست منتشر می‌کنیم. این‌چنین است که درست این است که در ذیل مطلب‌مان، به منابع‌مان در نگارش مطلب اشاره کنیم و به نحوی متن را تنظیم نکنیم که در ذهن مخاطب این نکته جلوه کند که مطلب تنها حاصل تأمل و دقت فردی نگارنده است.

چهار: اطمینان از صحت خبر؛ فاصله‌ی حق و باطل
فضای زندگی روزمره‌ی ما پر است از خبر و شایعه و گاه تشخیص صحت خبر، بسیار سخت. در بسیاری از موارد، اخبار با استفاده از تکنیک‌های مختلف تنظیم خبر، به نحوی منتشر می‌شود که واقعی جلوه کند. در این میان است که باید دقت کرد که منابع‌مان به نحوی انتخاب شوند که بتوان حقیقت را از دروغ تشخیص داد. اعتماد کامل به یک منبع خبری، در بسیاری از موارد باعث اشتباه در تحلیل می‌شود. منابع خبری با استفاده از درگاه‌های ایدئولوژیک و حساسیت‌های سیاسی و صنفی خود، گاه به نحوی خبر را تنظیم می‌کنند که باعث نوعی دوری از حقیقت می‌گردد. در منابع شرعی داریم که فاصله‌ی حق و باطل را چهار انگشت دانسته‌اند. یعنی آن‌چه که شنیده می‌شود، دروغ و آن‌چه که شخص خود با چشم خود می‌بیند، راست پنداشته شده است.

پنج: بحث کردن باعث لجاجت می‌شود
در فضای گفت‌و‌گو با اشخاص مختلف، باید به این نکته توجه کرد که دلیل مخالفت بعضی از اشخاص، لزوما اعتقادات و عقلانیت نیست. عوامل بسیاری در شکل‌گیری یک نظر و رأی تاثیرگذارند. عواملی از جمله شرایط خانواده، حلقه‌ی دوستان، علقه‌ها و علاقه‌های عاطفی و احساسی نسبت به یک موضوع، تجربه‌ی بد از آشنایی با کسانی که یک نوع اعتقاد خاصی داشتند و … . بنا بر این اگر رسانه‌ای بناست در موضوعی به بحث و بررسی بپردازد باید به این نکته توجه کند که ممکن است استدلال‌هایش که صورتی منطقی و عقلانی دارد نتواند باعث شود که مخاطب، نسبت به موضوع اغنا شود و حرفش را بپذیرد. رسانه باید توجه داشته باشد که در بسیاری موارد شرایط بیان حرف بسیار موثر در مخاطب است. برای همین است که نبایست مخاطب را در موضعی قرار داد که خواندن مطلب باعث شود که از روی لجاجت مطلب را قبول نکند و در عمل، استدلال‌های منطقی در وی کارساز نباشد.

پی‌نوشت: این مطلب برای سایت برهان نگاشته شده است.

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۱ تیر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   ۱۰ نظر


پز ِ اخلاق، پس از یک دوره‌ سازماندهی یک حرکت غیرقانونی و بالطبع غیر اخلاقی، سعی در گرفتن حمایت از دشمن خارجی عینی و قسم‌خورده برای فشار بر داخل، حمایت از فشار بر ایران با جمع‌آوری امضا و رساندن صدای آشوب و اعتراض به دشمن و در پی ِ آن، بدتر و بدتر کردن دید غرب به ایران و دشمن‌شاد شدن، از این‌که عده‌ای مثلا در این روزهای اخیر فریاد بزنند که «خاک تو سر جلیلی، بدون هیچ دلیلی» حتما بی‌اخلاقی بزرگتری‌ست. انگار کسی روی این‌که جلیلی یا هر کس دیگری جانباز است و باید به او احترام گذاشت شک وجود دارد. مسئله کسی این چیزها نیست.

چه بسا عمل غیراخلاقی از زبان غیراخلاقی چندین برابر بدتر است. و اخلاق نه این‌که در این سوی ِ بازی رعایت شده باشد که نشده است، اما به حتم، در آن سو آب گل‌آلودتر است. و گل‌آلوده‌تر خواهد بود وقتی به پز بدل گردد.

خاطرم نمی‌روم در همان هشتاد و هشت دوستانی را که ترس از آن داشتند که به جهت ظاهری مذهبی‌تر باید احتیاط می‌کردند که کسی به نام این‌که وی بسیجی‌ست و حتما به احمدی‌نژاد رأی داده است مورد تعرض قرار نگیرد. آش وقتی شورتر می‌شد که دختری چادری به بهانه‌های مسخره‌ای که مثلا سبزها به مردم داده بودند، به دیدی دیگر و با لحنی دیگر مورد خطاب قرار می‌گرفت. همان لحنی که روز رأی‌گیری نیز در برخی نقطه‌های دیگر با کسی که «غیر» پنداشته می‌شد، می‌شد.
کسانی که پز اخلاق می‌دهند، وقتی ‌ویژه‌نامه‌ی شرق در هفته‌ی رقابت بین هاشمی و احمدی‌نژاد در انتخابات هشتاد و چهار منتشر می‌شد، عکس‌العمل‌شان چه بوده است؟ ویژه‌نامه‌یا که مأموریت ِ خشن جلوه دادن و ضدانسانی جلوه دادن کسی را داشت که بعدها هشت سال رئیس جمهور ایران اسلامی بود. در این همه سال که رئیس جمهور به همه چیز تشبیه شد کی عکس العمل نشان دادند؟ وقتی در مثلا راهپیمایی‌های پس از انتخابات هشتاد و هشت به مقدسات توهین شد کجا بودند؟ نه فقط در هشت سال گذشته، که در دوره‌ی خاتمی که به هر حبل المتینی توهین شد، داشتند کجا منبر اخلاق می‌رفتند؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟

جوری حرف می‌زنند که انگار فراموش کرده‌ایم که به بهانه‌ی مسخره‌ی تقلب سازمان‌یافته و گسترده اردوکشی خیابانی کردند و همین بهانه را پیراهن عثمان کردند و به همه چیز و مهم‌تر از همه به قانون دهن‌کجی کردند. کردند آن‌چه را که نباید و با دمیدن در شیپور تفرقه و افتراق و آشوب، عصبانیت را گسترش دادند.

یک‌طرفه به قاضی نروم که من پیش‌تر نیز از بداخلاقی مثلا این‌طرفی‌ها نوشته‌ام و هزینه‌اش را نیز پرداخت کرده‌ام. چه از مداح عفیف اللسانی که بالای منبر روضه‌ی حسینی، نطفه‌شناسی و لقمه‌شناسی و نسب‌شناسی می‌کند و چه از رسانه‌های مثلا بصیرت‌پراکنی که آبروی هر چه اخلاق و اسلام را به بهانه‌ی اسلام و اخلاق برده‌اند. گیرم که نمازی هم بخوانند و خوش‌ به حال‌شان.

درکل خواستم عرض کنم که حافظه‌مان خیلی ضعیف نیست.

[نا تمام]

پی‌نوشت: این متن نمی‌گوید که میثم رمضانعلی یک آدم اخلاق‌مداری‌ست. ما روی بی‌اخلاقی را سفید کرده‌ایم؛ اما حقیقت همین است که نوشته شده است، اگر چه ما عامل‌ش نباشیم

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۹ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست، فرهنگ  |   ۲۱ نظر


m4s0n501