چرا دادستان علیه ِ مرکز توسعه فنآوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال اعلام جرم نمیکند؟
تعداد بسیاری از اشخاص حقیقی و حقوقی خصوصیترین اطلاعات خود را در «سایت ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی ایران» ثبت کردهاند. این اطلاعات اغلب شامل اطلاعات شخصی، مشخصات فردی و راههای برقراری تماس است. اطلاعاتی که برای هر کسی ارزشمند بوده و میتواند مورد سوء استفاده و بهرهبرداریهای افرادی قرار گیرد که برای قانون و حقوق مردم حرمتی قائل نیستند.

این اطلاعات تنها به این دلیل در اختیار سایت ساماندهی قرار میگیرد تا بر اساس امکانات قانونیئی که برایشان فراهم میشود، بتوانند مسیر دقیقتر و منظمتری را در فضای اداری و قضایی طی کنند؛ اما اکنون یک سهل انگاری ساده باعث ایجاد دردسر و دسترسیِ برخی افراد به این اطلاعات شده است. به ظاهر، این اطلاعات از طریق سایت ساماندهی در دسترس مجموعهای به ظاهر غیردولتی (فرا) قرار گرفته است.
علاوه بر این، سایت nic.ir (مرجع ثبت دامنههای دات آی آر) نیز به صورتی نامناسب و خطرناک، اطلاعات خصوصی افراد را در دسترس عموم قرار داده و در پنل مدیریت خودش، امکانی برای پنهان کردن اطلاعاتی که برای ثبت نیاز به آنهاست، پیش بینی نکرده است. (در اینباره، پیشتر مطلب تحت عنوان نیک.آیآر، امنیت فعالان وب و نیروهای انقلاب را به خطر انداخته است نوشته بودم)
دیتابیس ِ سایت ساماندهی ـ که سایت رسمی مرکز توسعه فنآوری و رسانههای دیجیتالِ وزارت ارشاد میباشد ـ در اختیار مجموعهای به ظاهر غیردولتی که هنوز هم مراحل ثبت خود را طی نکرده قرار گرفته است. مجموعهای که با عنوان ِ طولانی ِ «مجمع فعالان توسعه فناوری و رسانههای دیجیتال انقلاب اسلامی» و نام اختصاری «فرا» و با تشکیل نشستی در سالن ِ حوزهی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، خود را به عنوان تشکلی غیردولتی معرفی کرده است.

این مجموعه (فرا) با استفاده از اطلاعات سایت ساماندهی، نسبت به ارسال دعوتنامههای نشست خود اقدام کرده است. دعوتنامهها به ایمیل، شمارهی همراه و آدرس ِ پستی ثبت شده در سایت ساماندهی ارسال شده است و این مسیر به عنوان مسیری دائمی برای تبلیغات ِ این مجموعهی به ظاهر غیردولتی استفاده شده است.
این نوع هتک حریم خصوصی افراد و استفادهی ناروا از اطلاعات محرمانه، به طور قطع نیاز به پیگیری قضایی دارد. هر یک از کسانی که از اطلاعات خصوصی آنها در این مسیر استفاده شده است میتوانند شخصا و به عنوان شاکی خصوصی از «مرکز توسعه فنآوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال» که در حفظ اطلاعات دقتهای لازم را به عمل نیاورده است، به قوهی قضائیه شکایت کنند.
به غیر از این مسیر ِ شخصی، این اتفاق جنبهی عمومی نیز میتواند داشته باشد. «سلب اعتماد از سیستم» و البته «دسترسی غیرقانونی به اطلاعات خصوصی در سطحی گسترده» دو پیامدی است که ورود و اقدام دادستانی را ایجاب میکند. اتفاقی که هنوز رخ نداده و دادستانی هنوز نسبت به اعلام جرم سکوت اختیار کرده است. باید افزود که متاسفانه سیستم فعلی کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، به دلیل دخیل بودن افراد و نهادهای متعدد در آن، همواره در معرض دسترسی افراد متنوع و متعدد در نهادها و سازمانهای مختلف قرار دارد که اتفاق اخیر، احتمال سو، استفادههای مجدد را نیز بالا برده است.
پینوشت یک: متن قانون دسترسی آزاد به اطلاعات را میتوانید در این لینک بخوانید.
پینوشت دو: بنده شخصا بنا دارم اگر دوستانمان در «مرکز توسعه فنآوری اطلاعات و رسانههای دیجیتال» و همچنین دوستان ِ دیگرمان در «مجمع فعالان توسعه فناوری و رسانههای دیجیتال انقلاب اسلامی» توضیحات واضح و روشنی در این رابطه اعلام ندارند، مسیر شکایت شخصی خود را پیگیری کنم و امید دارم که دادستانی در مقام حفظ امنیت اطلاعات نیز اعلام جرم نماید تا روند ِ قضایی به صورتی جدیتر نیز پیگیری شود.
میثم رمضانعلی | ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ | فضای مجازی |
ماجرای ِ ما و این هشت هزار و سیزده نفر فیلترچی
پیرامون بحث و بررسی پیرامون فضای مجازی، هفتهی پیش با دوستانی در جلسهای به میزبانی آقای خرمآبادی شرکت کردم. از کارگروه، این آقایان حضور داشتند:
ـ آقای خرمآبادی(دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و مشاور دادستان کل کشور)
ـ مهندس مهدی جابریان(عضو دبیرخانهی کارگروه)
ـ مهندس امیری(از ادارهی رصد کارگروه)
ـ آقای حسینخانی(رئیس ادارهی اجرایی کارگروه)
جمع ما نیز از این عزیزان بودند:
ـ محمدصالح مفتاح(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی؛ مدیر مسئول سایت خبری تحلیلی تریبون مستضعفین)
ـ کبری آسوپار(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی؛ خبرنگار سرویس سیاسی روزنامه جوان)
ـ مهدی خانعلیزاده(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی؛ خبرنگار سایت رجانیوز)
ـ حسین رضویپور(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی؛ مدیر وبلاگ مطالبات …)
ـ میثم میثمی(پایگاه خبری تحلیلی هزار سنگر)
ـ حسن میثمی(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی؛ مدیرمسئول و سردبیر پایگاه خبری تحلیلی وبلاگنیوز)
ـ محمدرضا فخری(مدیر سرویس وبلاگی پارسیبلاگ)
ـ میثم رمضانعلی(وبلاگنویس؛ فعال شبکههای اجتماعی)
سعی کردم تمام مطالبی که توسط دوستان بیان شد را نکتهبرداری کنم؛ جلسه البت ضبط شده است و محتوای آن ممکن است به طور مفصل به زودی منتشر شود؛ فکر میکنم نگاشتن این نکتهها به عنوان یک پست وبلاگی به کار خیلیها بیاید؛ کما اینکه بنا داریم به همین جلسه اکتفا نکنیم و همانطور که آقای خرمآبادی روی ِ باز نشان دادند، تلاش کنیم که این جلسه، به سلسله جلسات بدل شود.
به ترتیبی که در جلسه بیان شد، نکتههایی را که دوستان بیان داشتند را میآورم؛ ممکن که نه، به حتم چون صحبتها با سرعت بیان میشد، همهی نکات را نتوانستم یادداشت کنم. ولی به حتم مواردی که اینجا میآورم، بیش از نود درصد صحبتها را شامل میشود. اگر دوستان شرکت کننده نکتهی مهم بیانشدهای را از قلم انداختم بگویند تا تکمیل کنم. چون الان وقت ندارم، صحبتهای آقای خرمآبادی را که در آخر جلسه بیان شد، بعدتر اضافه میکنم؛ ان شاء الله
………………………………………….
محمدرضافخری:
ـ دو سال پیش نیز ما در جلسهای که در وزارت ارشاد برگزار شد به عنوان سرویسدهنده شرکت کردیم؛ در همان جلسه نیز پیشنهادات عملی و کاربردیئی دادیم که شنیده نشد و اگر هم شنیده شد، به اجرا در نیامد.
ـ ما فرض و اصل و خط قرمز را قانون میدانیم. در مواردی هم صحبت میکنیم، بحث روی ِ شیوهی اجرای قانون است که متاسفانه خوب اجرا نمیشود.
ـ متاسفانه در برخورد با مصادیق، شأن انسانها رعایت نمیکند. کسانی فیلتر میشوند که شخصیت و هویت مشخص و جدیئی در فضای مجازی دارند و به خاطر یک اشکال، ما با آنها برخوردهای تندی میکنیم که از شأن آنها به دور است. فیلتر کردن آهستان، زهرا اچبی و … از همین نمونههاست. اینها کسانی هستند که شاید زمان و هزینهی زیادی باید صرف شود که نمونهای مثل اینها شاید پرورش پیدا کند.
ـ چرا علت فیلتر شدن فلان وبلاگ برای من ِ سرویسدهنده تصریح نمیشود؟ مثلا بیاییند و بگویند به این دلیل این وبلاگ باید حذف شود. شاید در تعامل من و کاربرم بشود مشکل را حل کرد.
ـ بسیار پیش آمده که یک وبلاگ فیلتر شده است در حالی که کاملا آن شخص در دسترس بوده است. شماره تلفن آن شخص، آدرس و مشخصات. گاهی فیلتر کردن این شخصی که شناخته شده است و در دسترس، ضرر بیشتری داشته باشد نسبت به اینکه وقت بگذاریم و ارتباط بگیریم.
………………………………………….
محمدصالح مفتاح:
ـ چند اشکال اساسی به کارگروه از دید حقوقی و حقوق بشری وارد است که بیان میکنم.
ـ باید در نظر داشته باشیم که مالک اطلاعات و دادهها، دولتها نیستند و مردم صاحبان آنها میباشند.
ـ متاسفانه میان جرم و مجازات تناسبی وجود ندارد.
ـ نهاد بالادستی ِ کارگروه نداریم و نمیشود از کارگروه به جایی شکایت کرد. خودِ کارگروه مرجعِ رسیدگی به شکایاتیست که از او میشود. و این رویهی درستی به نظر نمیرسد.
ـ ماهیت این نهاد مشخص نیست. دادگاه اداریست یا قضایی؟ اگر اولی باشد که باید به دیوان عدالت اداری رجوع شود و اگر قضایی باشد، به جای دیگر.
ـ حق دفاع برای افراد در نظر گرفته نشده است.
ـ با اعضای کارگروه آشنایی وجود ندارد. اسامی اشخاص متاسفانه در دسترس همه نیست.
ـ تریبون مستضعفین فیلتر شد. به خاطر انتقاد به رویهی دادستانی
………………………………………….
مهدی خانعلیزاده
ـ نمایندگان نهادهای مختلف، به نظر میرسد که کارشناس این کار نیستند. شاید شما بگویید که رشتههای نرم افزار و آیتی و غیره خواندهاند، اما متاسفانه عملکردشان چنین چیزی را نه تنها نشان نمیدهد، که برعکس آن میباشد.
ـ بسیاری از مراکز نیاز به اینترنت بدون فیلتر دارند. بنا به کارهای علمی و فعالیتهایی که انجام میدهند. اما متاسفانه چنین امکانی فراهم نیست.
ـ وقتی شما سایتهای مختلف را فیلتر میکنید که دریچهایست برای انتقال نگاههای انقلاب اسلامی به بیرون از مرزها، متاسفانه ما در یک محدودهی جزئی و حصارکشیده شده، دور ِ هم خواهیم بود.
ـ این نحوهی فیلترینگ و این نحوهی برخورد با وبلاگنویسان و فعالان رسانهای، متاسفانه جز دلسرد شدن حزباللهیها چیزی برای نظام در بر نخواهد داشت.
………………………………………….
خانم کبری آسوپار
ـ ما دوستانی داریم که در چهار پنج سال اخیر در فضای مجازی به جد و جهد جنگیدهاند و به واقع افسران این عرصه بودهاند.
ـ متاسفانه به خاطر یک اشتباه، با شخص به تندی برخورد میشود و شخص را به سمت دلسرد شدن هول میدهند.
ـ نحوهی برخورد کمیتهی فیلترینگ، باعث میشود که کاربران خاکستری به معاند تبدیل شوند.
ـ چرا باید با کسی که نظری مخالف نظر نظام دارد به نحوی برخورد شود که گویی طرف معاند است.
ـ ترکش خوردنهای نیرویهای انقلاب در فضای مجازی بسیار زیاد شده است. متاسفانه توپخونهی قوهی قضائیه خیلی از ترکشهاش داره به خودیها میآد.
ـ نکتهی جالبی که وجود دارد این است که چرا تا کنون از فعالان فضای مجازی دعوت نشده است؟ چرا باید حتما برای این جلسه، وبلاگنویسان و فعالان فضای مجازی درخواست داشته باشند؟
ـ فعالیتهای کارگروه به شدت مبهم است و مبهم عمل میکند و این باعث ضربه خوردن به کل نظام میشود.
ـ کمتر کسی دیگر جرأت انتقاد به قوهی قضائیه و یا رئیس قوهی مقننه را دارد.
ـ اینکه یک وبلاگنویس به خاطر یکی دو مطلب توبیخ شدید میشود، و این توبیخ شدن باعث میشود که دیگر ننویسد، چه کسی بیشتر سود میبرد؟ آیا ضدانقلابها از این توبیخ بیشتر سود نمیبرند؟
………………………………………….
میثم میثمی
ـ از دادستان تشکر میکنم که کمک کردند که فیلترشویم و در این جلسه حاضر شویم و دوستانمون رو از نزدیک ببینیم!
ـ متاسفانه دلیل فیلترینگ به صورت دقیق ذکر نمیشود و این به نظرم خودش نوعی جرم میباشد
ـ دوستان دادستانی به نظرم، از کیفیت دشمنی دشمنان در فضای مجازی بیخبر هستند و این باعث اشتباه عمل کردن میشود.
ـ آستانهی تحمل قوهی قضائیه خیلی پایین است
………………………………………….
یاسین رضوی
ـ وبلاگ مطالبات سایبری را راه اندازی کردیم و بیانیه داده بودیم که به امضای خیلی از وبلاگنویسان رسید. متنش رو تقدیم میکنم
ـ بهتر میدانم در مورد اینکه «قانون چه باید باشد» صحبت کنم نه در مورد اینکه «قانون چه هست؟»
ـ قوانین فضای مجازی نه تنها در مسیر جنگ نرم نتیجهی مثبتی نداشته که نتیجهی معکوسی نیز داشته است.
ـ هر فعالیتی حقوق و تکالیفی را شاملمی شود. در این قانون حقوق فعالان فضای مجازی اصلا بیان نشده است.
ـ اگر جایی هم دیده شده و یا میخواهد دیده شود، باید با تعامل خود کاربران این تدوین شود.
ـ بسیاری از کاربران و خود بنده عبور از فیلترینگ و حضور انقلابی در عرصههای گوناگون رو تکلیف خودمان میدانیم.
ـ متاسفانه رفتار کمیته به نحویست که میگویند که بگذارید بیاید در زمین خودمان تا با آنها مبارزه کنیم. چیزی که در اوائل جنگ بعضیها تعبیر میکردند.
ـ حق ارتباط با خارج از کشور در حالتی که غیر اخلاقی و غیرشرعی نیست، مدنظر قرار داده نمیشود.
………………………………………….
حسن میثمی
ـ ما در سر مسائل غیراخلاقی اصلا بحث نداریم موافق هستیم که به شدت با تمام موارد غیراخلاقی برخورد شود.
ـ در برخورد با جرائم سایبری مشکلات شدید قانونی داریم.
ـ متاسفانه کمیتهی فیلترینگ، برگزاری جلسات و چرایی فیلترشدن سایتهای بزرگ را به اطلاع مردم نمیرساند و اطلاعرسانیها به شدت ضعیف میباشد.
ـ ذکر دلیل فیلترشدن به مردم به شدت به تعامل میان کارگروه و مردم کمک میکند.
ـ یک نکتهی مغفول این است که بعضیها هستند که از گذشتهی خودشان رو برگرداندهاند. کسانی که هویتشان فاش نشده و نخواستهاند و نمیخواهند آشکار شود. این موارد نیاز به دقت بیشتر و شاید رفع فیلتر به دلیل تغییر مسیر افراد باشد.
ـ صفحهی پیوندها یک صفحهی منفی تلقی میشود. یعنی صفحهای که شخص با دیدن آن و مشکلی که در استفاده از سایت مورد نظرش ایجاد شده است، حالت ناراحت و عصبانیئی به خود میگیرد. با این حال میبینیم در این صفحهی منفی، ای عناصر ِ مثبت و ارزشی مثل عکس آقا و شهیدان و انتخابات و غیره استفاده میشود که کار درستی نیست.
ـ سوال بعدی این است که لینک شدنها بر اساس چه مبناییست؟ به نظرم معیارهای خوبی برای لینک شدن وجود ندارد.
ـ صفحهی پیوندها چه جایگاهی دارد؟ صفحهی رسمی کارگروه است و یا کلا یک سایت خدماتی؟
ـ این که بیاییم و با این روش یک دامنه را(پیوندها.آیآر) رشد بدهیم که رتبهاش در سایت الکسا بشود سوم و چهارم، کار درستی نیست.
………………………………………….
میثم رمضانعلی
ـ متاسفانه در برخورد با اتفاقات، شأن نظام اسلامی رعایت نمیشود. با مواردی برخورد میشود که برخورد با آنها، پایین آوردن شأن و جایگاه جمهوری اسلامیست. جدای از برخورد، نحوهی برخورد نیز بسیاری نامناسب است. معذرتخواهیهای کاریکاتوریئی در اسفندماه یکی از همین موارد است که مردم را نسبت به نظام بدبین میکند.
ـ در برخوردها، شأن اشخاص و افراد رعایت نمیشود.
ـ علاقهی دوستان در برخوردهای قضایی سخت، دور شدن از اعمال قدرت نرم در صحنه است. به حتم، قدرت نرم با این نحوهی برخوردها سازگار نیست.
میثم رمضانعلی | ۳۰ فروردین ۱۳۹۱ | فضای مجازی |
پرسشهایی مهمتر از پاسخهایشان
اصلش، اختلاف ما با خیلیها، بر سر ِ آن نیست که ما از کجا آمدهایم و آمدنمان بهر چه بوده است و به کجا میرویم آخر و الخ. بازی این روزها، گاهی پیچیدگیاش به ابهام پرسشش نیست. بلکه به نپرسیدنش است. یعنی به فکر نکردن است. نه در مورد ِ پاسخ ِ به پرسش که در مورد اصل ِ پرسش. یعنی خیلیها این روزها نیاز ِ به پرسش را در خود احساس نمیکنند. در یک تخدیری قرار دارند که مانعشان میشود از پرسش و تأمل. در یک نوع رضایتمندی ِ در عین ِ نارضایتی قرار دارند که منعشان میکند. در یک دوگانگی. و فرار میکنند از خیلی چیزها. و لا یمکن الفرار من تفکر…
نیازی نیست، چون حوصله نداریم
در روزهایی هستیم که خیلیها، طول ِ عمر را طلب نمیکنند و گاه حتا به مرگ ِ زودهنگام با کارنامهای متوسط راضیاند. به بلوغ رساندنِ ظرفیتهای وجودی خویش را دنبال نمیکنند و گذران ِ روزها را با سرعتی بیشتر، رضاترند. بسیاری احساس خلاء نمیکنند. نه اینکه نیاز ندارند؛ بلکه احساس ِ نیاز نمیکنند. یعنی در پی ِ آن نیستند که چیزی تغییر پیدا کند. تحول را ریسک میدانند و تحول و تغییر زیاد را مانع آرامش. زندگی را محدود فرض گرفتهاند و حس و حال را در طول زندگیِ ثابت. و این مایهایست برای هر چه زودتر و کمخطرتر رخت بر بستن از این دنیا. ما مفهوم ِ زندگی را در ابعادی کوچک پیش ِ پای خویش نهادهایم. آب دریا مینوشیم برای رفع عطش و نه فقط به مراد نمیرسیم که اوضاع را دگرگونهتر از آنی که هست مینماییم.
نیازی نیست؛ چون «ما میتوانیم»
گاه نیز بیحوصلگی، ملاک نیست. مسیر روشنی که در ایران رخ داده است، به نحویست که در ذهنها نوید ِ آن میدهد که میتواند نیازهای مادی و معنوی ما را پاسخ گوید. چنان که حاکمیت، شوق ِآن را در مردم ایجاد کرده که هر چند با فاصلهای، اما هر چه، حاکمیت میتواند آن جامعهی الگو را ایجاد کند. و در میانهای که جامعهی توانایی تشکیل ِ آرمانشهر را دارد و میتوان الگو را ایجاد نمود، چه نیازیست به امام؟ چه نیازیست به حجت حق؟ وقتی جامعه، میتواند خود به پیش رود و حضرتش، در پس ِ غیبت میتواند جامعهی الگو را یاری کند، چه نیازیست به حضور؟ چه نیازیست به بودن ِ عینی و ملموس؟ حضور ِ امام چه در پی دارد که ما خود نمیتوانیم داشته باشیم؟ نقش ِ امام در جامعهی الگو چیست که ما خود نمیتوانیم به آن دست پیدا کنیم و در ظرفیت ولی فقیه نیست؟ و میزان و محدودیت ِ این «ما میتوانیم» تا کجاست؟
زندگی ِ آندنیایی
نکته آنکه خیلی چیزها تغییر کرده است. اصلش، ما «دچار» شدهایم. فهممان از زندگی خاص شده است. فهممان از آنچه که باید، متفاوت شده است از فهم ِ مثلا یک انسان ِ قرن ِ نهمی از زندگی. فهممان از آرامش، فهممان از سختی، تعریفمان از خیلی چیزها، متفاوت است با آنچه که مثلا حافظ میگفته است. ما از شعر حافظ آنچه را در مییابیم که متفاوت است با آنچه که مثلا دویست سال پیش میفهمیدند. ما دچار شدهایم به فاصلهی مفهومی و این ما را در وضعیتی برزخی قرار میدهد. این میشود که وقتی دست به حافظ میشویم یا رباعیات خیام میخوانیم، شر و شور ِ حافظانه را همچون شر و شور ِ کسی میبینیم که مثلا میخواهد برود کاباره. یک زیستجهان ِ جنسی. اینمیشود که فهممان نیز دگرگونهتر میشود و زیستجهان ِ غربی را حتا بر اساس ِ حافظانهها، تاریخی و به بیانی همیشگی و اصیل فرض میکنیم.
چه نه تنها در این موارد، که بهشت ِ آرمانی برای ما، تفاوتی با جزایر ِ لختیها ندارد. تمام متون و تکستهایمان را بر اساس این پیشفرض معنا میکنیم و فرآیند ِ فهممان از متون، به زندگی ِ بی بند و بار ِ این دنیایی ختم میگردد.
پیش از این، ما زندگی ِ ایندنیایی نداشتهایم. یعنی اصل برای ِ بسیاری، زندگی ِ این دنیا نبوده است. همه به انتظار ِ «رد شدن» از این دنیا برای رسیدن به زندگی ِ «اصلی» بودهاند. سختیها را نیز بر همین منوال، «رد» میکردهاند. به نوعی، چون به زندگی ِ این دنیا اصالت داده نمیشد، سختیها موقتی فرض شده و به اصطلاح «رد» میشد. راضی به اتفاقاتی بودهاند که میافتاد. این رضایت، گاه در مفهومی توسعهیافتهتر و در قاعدهی جبر پذیرفته میشده و گاه نیز، محدودتر، و در قالبی نزدیکتر به آنچه که دین بیان میداشته است.
اکنون اما، ما با دو گروه مواجهیم:
یک: اگر چه در نظر معتقد به دو دنیا و اصالت به آن دنیا هستند، اما دنیا برایمان اصل شده است و در پی ساختن ِ آن. به نحوی که انگار همینجا هستیم و بس.
دو: معتقد به آبادانی ِ دنیا و آخرت هستیم و در پی ِ آبادانی هر دو. و آبادانی دنیامان یا بر اساس آرمانهای شبه مدرن است و یا آرمان ِ ذهنی و بومی ِ مبهممان.
در هر دو نگاه، دنیا برای ما دغدغه است و محلی برای دغدغه. اینچنین است که ما نیاز به آن داریم تا به تحلیل، تبیین و شناخت روشهای مختلف در عرصههای گوناگون زندگی داریم و بر اساس آنها، کارها را پی گیریم. در همهی حالتها، ما نیاز به آن داریم که راه حلهایی را بیابیم که این راه حلها، در درون ما ایمان را تقویت نماید و مسیری را انتخاب کنیم که تقویت نگاه، باور و اراده را در پی داشته باشد. ما نیاز به تاملهایی بنیادیتر نسبت به امور هستیم که مقصدی که مدل روایتمان از زندگی بر اساس آن ساخته میشود، واقعیتر و نزدیکتر به حقیقت گردد.
ما نیاز به آن داریم که تعریفمان از حیات(و در عبارتی بو گرفتهتر و تصنعی: زندگی) را توسعه بخشیم. آنچه که پندار ِ ما بر آن فرض گرفته شده و استوار شده است، با آنچه که باید، فاصله دارد و با آن چه که با حضور امام شکل میگیرد، متفاوت. اینچنین است که چون انتظارمان از دنیا، محدود و عمقنایافته است، حضور امام را در پس ِ پردهی غیبت نیز کافی میدانیم و مشکلات را در عنوان ِ کلی ِ «حوصله نداشتن»ها و «ما میتوانیم»ها، خلاصه.
نیازمندی ِ فراموش شدهی انسانی
تصویر ِ ما از نیازمندیهایمان، بشریست. بشری به معنای ِ تام ِ ایندنیاییاش. گسترهی تصویرمان از امکانهای وجودی ِ انسان، محدود به انگارههایی شده است که انسان را و قابلیتهای وجودیاش برای بهرهمندی از همهی ظرفیتهای ِ همین دنیای ِ مادی، بسیار نازل فرض گرفته است. و از این جهت، بسیاری از سیرهای ممکن را، دور از دسترس و در هالهای از مفاهبمی جادویی روایت میکنیم. اینچنین است که دسترسی به آن را نیز تا حد بسیار زیادی محال، ناممکن و محدود به معدودی از انسانها به تصویر میکشیم.
افق ِدیدمان از قابلیتهای وجودی وقتی محدود باشد، نیازمندیهایی که برای خود فرض میگیریم نیز محدود تصور میشود. اینچنین نیازمندی به حضور هستیوار ِ خلیفه الله نیز کمتر احساس میشود و در نهایت ِ امر، معصوم را شخص و شخصیتی میپنداریم که توانایی «مدیریت» ِ زیادی دارد و در جایگاه ِ «مدیری توانا» بناست، مدیریت کار ِ جهان را در دست گیرد. و این میشود حداکثری که در ذهن داریم.
منتشر شده در نشریهی الکترونیک ساعت صفر
میثم رمضانعلی | ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ | فرهنگ |
حرمت ِ امامزاده به متولیاش است
لطف کنید و اگر کامل گزارش ِ مجلس دیروز را نخواندهاید، لطف کنید و یک بار آن را از این لینک بخواند. به تیتر زدنهای فارس هم بیاعتنا باشید.
***
به واقع مجلس دیروز نمایش داد که حرفها، بحثها، دغدغهها و همهی آنچه که داشت، فراتر از بحثهای رسانههای جنجالساز و آرامشستیز نیست. مجلس دیروز به نمایش گذارد که میتوان دغدغههای مجلسیها را در سایتهای مختلفِ زیر ِ پوشش نهادهای قدرت و ثروت خواند و باور داشت که عمیقتر و دقیقتر از آن نمیتوان چیز دیگری یافت. نمایش داد که شأنی که برای خود قائل است، خلاصهی در بحثهای ِ نازل و دست ِ چندمیست که رسانهها میخواهند آنها را اولویتها و دغدغهی اولیه و مهم مردم فرض کنیم.

مجلس ِ دیروز مقتدر نبود. مجلسی که مقتدر نیست، مجلسی که حرفهای دست ِ چندم و بحثهای نازل را مسئلههای مهم مملکت فرض گرفته است، مجلسی که شأن خود را درک نمیکند، کجا در رأس امور است؟ مجلسی که ابزارهایی را که در دست دارد نمیتواند درست استفاده کند، کجا میتواند بر دولت نظارت داشته باشد؟ دولت که سهل است، بر خود نیز نمیتواند نظارت کند.
مجلس، بازی ِ خوبی نداشت. یعنی شأنِ مثلا در رأس امور بودن ِ خود را حفظ نکرد. مجلس، سوالهای تکراریئی که نزدیک به یکسال از زمانش میگذشت را دو باره به عنوان سوال ِ روز پرسید و ثابت کرد که سوالهایش بیش از آنکه برای حل مسئلههای مردم باشد، برای به رخ ِ رئیس جمهور کشیدن است. با بازیگردانی ِطیف ِ مثلا منتقد ِ دولت؛ حد و حدود ِ پرسشها به نحوی بود که احمدینژاد دانست که باید در برابر این پرسشها، رفتاری در خور و در شأن ِ همین سوالها از خود بروز دهد. به حتم، با کسی که غرضورزی ِ آشکار دارد، کسی که شأن و منزلت خود را نمیداند، کسی که مقتدر نیست، جز این نبایست برخورد شود. حتا اگر ماستمالی کنیم همهی اینها را و بگوییم که احمدینژاد نه به این مجلس، که به جایگاه ِ مجلس خدشه وارد کرد؛ که حرمت ِ امامزاده به متولیاش است.
احمدینژاد ماههاست از چشمم افتاده است؛ اما هنوز جدّیتش در بسیاری از رفتارهایش و بازی نکردن در سطوحِ پایین ِ رفتار ِ سیاسیاش(حتا اگر غلط عمل کند)، شرف دارد به رفتار ِ بسیاری دیگر؛ که از سیاست، جیغ زدن و حنجره پاره کردن را فقط بلدند. مجلسی که ریاستش، نتوانست برخوردی در حدّ برخورد ِ رئیس جمهور با او داشته باشد و نتوانست ِ اقتدار ِ مردم را و اقتدار ِ در رأس ِ امور بودن ِ مجلس را به رخ ِ رئیس جمهور بکشد، کجا میتواند در رأس امور باشد؟ مجلسی که امروز امضا میکند که از رئیس جمهور سوال داریم و فردا یکی یکی امضاهایشان را پس میگیرند و بعضشان بیانیه میدهند که بیاییم از رئیس جمهور سوال نکنیم و مسئلههایمان را دوستانه و دور ِ همی حل کنیم، کجا در رأس امور است؟ فکر میکنید، مردم چه برداشتی از این رفتارها میکنند؟ اگر احمدینژاد اشتباه میکند، اگر احمدینژاد غیرقانونی عمل میکند، اگر احمدینژاد خوب عمل نمیکند، مجلسی با این اقتدار ِ نمایشی و با نمایش ِ تئاترگونهی پرسش از رئیس جمهور، چطور میخواهد از حقوق مردم دفاع کند؟

مجلسی که بیاحترامی به رئیس جمهور در آن ماجرای ِ دودو کردنها، برایش رفتاری نبود که نیاز به عذرخواهی باشد، چطور میتواند در برابر رفتاری شبیه ِ به آن، مدعی باشد؟ میخواهید بگوییم که آن رفتار ِ مجلسیها، «جایگاه» ِ ریاست جمهوری را خدشهدار کرد و همه چیز را ماستمالی کنیم؟ میخواهید بنویسیم که رفتارهای جبههی فلان و بهمان، در برچسب زدنهای ِ خندهدار ِ همه چیز به گروه انحرافی، جایگاه ِ ریاست جمهوری را زیر سوال میبرد و باید با آنها خیلی خیلی پیشتر برخورد میشد؟ مثلا میشود گفت که برادران و خواهران ِ انحرافیاب که ماهها و سالهاست مشغول انحرافیابی هستند(و نه به «شوخی»، که به جدّ و در قالب هر آنچه که از رسانه و بولتن و قوای ِ قهریه و غیره و غیره دارند، بر سر ِدولت میکوبند و گاهی نیز این برایشان رأیآور و نانآور شده است،) دارند در اصل تهمت و توهین ِ به جایگاه ِ ریاست جمهوری را باب میکنند و این برای آیندهی کشور خطرناک است؟ آیا در این زمینهی تحلیل، رفتار ِ فلان سازمان و نهاد و جایگاه در تخریب ِ دولت نیز میتواند توهین به جایگاه ِ خود آن نهاد تلقی شود و رگ ِ گردنمان برای آن بیرون بزند؟ آیا مثلا تیتر زدنهای فلان ِ سایت ِ زیر ِ بیست ِ الکسا، در جریان اتفاق دیروز، تخریب ِ جایگاه ِریاست جمهوری نبود؟
من مجلسی در قاعدهی دیروز نه تنها دلخواهم نیست که با آن مخالفم. مجلس نباید با سوالهای ِ تکراری و موضوعهای ِ دست چندم، آبروی ِ مجلس را ببرد. حالا نیز که شأن خود را در همین حد فرض گرفته است و این سوالها را پرسیده است، نباید شانه خالی کند. نباید بایستد و و اجازه بدهد مسخرهاش کنند. نباید پاپس بکشد و فرار کند. مردم، مجلس ِمقتدری میخواهند که جلوی ِ رئیس جمهوری و وزیری که غیرقانونی عمل میکند، تمامقد بایستد. نه با رفتارهای ِ یک بام و دو هوا. آن هم نه با ادبیات ِ دیروز که مایهی سرافکندگی بود.
***
بازی ِ دیروز و بازیهای ِ رسانهای ِ بعدش، تنها برای ِ آن است که مسیر ِ استیضاح باز شود.
میثم رمضانعلی | ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ | سیاست |
از نشستگان ِ بر مسند ِ قدرت تا شیفتگان ِ خدمت، چقدر فاصله است؟
مثلا میشود در مورد عید نوشت؛ در مورد اینکه ماهیهای قرمز را نخرید برای عید؛ یا مثلا در مورد اینکه خانهتکانی مردها را خیلی خسته میکند؛ یا اینکه جبههی پایداری بیشتر رای آورده است یا جبههی متحد. و حتا «علم بهتر است یا ثروت؟» اما این همه آیا پاسخگویی به وظیفهایست که بر دوش داریم؟
آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ فروش ِ شخصیترین اطلاعاتمان توسط ِ مخابرات معترض باشیم؟(+) آیا این حریم ِ شخصیئی که از جانب مخابرات بیهیچ مخاطره در حال فروش است، عادلانه است و مصداقی بر ظالم بودن نیست؟ مگر چه باید انجام دهند تا اسم ِ ظلم را بر کارشان بگذاریم؟
آیا ما وظیفه نداریم تا در پی ِ فیلترینگ ِ سایتهای مختلف از مسیری غیرقانونی معترض باشیم؟ آیا به صرف ِ نگارش ِ یک مطلب و یا در قاعدهی نازلش، یک پست در یک شبکهی اجتماعی، ما وظیفهای که بر دوش داریم را انجام دادهایم؟ آیا مهم نیست که درب ِ آزاداندیشی و رهایی از مسیرهای جریانهای متنفذ ِ سیاسی، به بهانهی امنیت ِ ملی و به بهانهی توهین به رئیس ِ فلان قوه، تخته شود؟
آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ حرکت ِ کاسبکارانهی بانک تجارت در درآمدزایی نامشروعی که آبروی و اعتماد نظام را دچار چالش میکند کاری کنیم؟(+، +) آیا این دزدی ِ آشکار نیست و باید حتما سه هزار میلیارد ریال باشد تا کسی بنجنبد؟
آیا ما به روند ِ تعطیل ِ کردن ِ سرویسهای گوگل بدون ِ اطلاع قبلی و به روند ِ کاهش ِ اسفناک ِ سرعت ِ اینترنت نباید واکنشی ِ در حد ِ تاثیر ِ نامطلوب ِ این روند داشته باشیم و یا صرف ِ غرغر کردن و نق زدن کاری از پیش خواهد برد؟ آیا مسئولین نباید در برابر ِ مردم پاسخگو باشند یا ماجرای ِ «پاسخگویی مسئولین»، مثل یک لطیفهی تکراریست؟ آیا به صرف ِ بیان ِ حرفهایی چون «مسئولین باید در برابر ما پاسخگو باشند»، مسئولین پاسخگو خواهند شد و یا نیاز به قوهی قهریهای جدیتر است که ایشان را وادار به پاسخگویی کند؟
آیا تعطیلی ِ یک نشریه(هابیل؛ به بهانهی نشر یک مطلب)، که رگ ِ بیغیریتی ِ بسیاری را به جوش نیاورد، هزینهای نباید برای کسانی داشته باشد که رفتارشان دور از شأن جمهوری اسلامی و دور از آرمانهای انقلاب اسلامیست؟ آیا به صرف ِ اینکه یک نشریه، آزاداندیش، به تولید ِ مطلب و بررسی و واکاوی اندیشهها با هزینههایی به دور از حکومت دارد، نمیتواند دلیلی بر این باشد که باید حامی ِ آن بود؟ آیا به صرف تاسف خوردن، این نشریه باز میشود؟ آیا نشستگان ِ بر مسند ِ قدرت، شیفتگان ِ خدمت را آزاد میکنند؟
آیا بستن ِدهان ِ جنبش ِدانشجویی ـ و از آن طرف، در فضای حوزوی که متاسفانه یا خوشبختانه بدل به «جنبش» نشده است ـ و امنیتی کردن ِ فضای دانشگاه، اگر چه شاید و فقط شاید در کوتاه مدت(یعنی یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال) جمهوری اسلامی را مسلط بر فضا کند، اما در دراز مدت، حیات ِ جمهوری اسلامی را که به واقع در دستان دانشپژوهان است، به مخاطره میاندازد. دانشجویی تریبت میشود(و شاید بیتربیت میشود) که در مسیر دانشجویی خویش، هیچگاه دغدغههایش بدل به حرکت نشده و هیجانات آرمانخواهانهاش، در مقام عمل، بلد به قوهی قهریه نشده و تمرین نکرده است. آیا پر و بال ندادن به بدنهی دانشجویی، جز ظلم به انقلاب اسلامیست؟
آیا میدانید که این همه سایت و روزنامه و مجله، به کدامیک از ارکان قدرت متصلاند و دلیل ِ موفقیتشان در کسب ِ بازدید چیست؟ تقریبا هیچ سایت خبری ِ جدیئی نیست که وابستگی ِ جدی به یک نهاد ِ قدرت و یا ثروت نداشته باشد. آیا این وابستگیها برای همهمان به امری عادی بلد شده است؟
این عبارتهای مسخرهی تکراری را بخوانید:
«آیا دشمن(ضد ِ من)، تنها در بیرون از مرزها و در میان ِکسانیست که برای کیش و آیین ِ ما احترام قائل نیستند و یا کسانی نیز میتوانند دشمن باشند و جاهلانه، آن کنند که دشمن نتواند. آیا حرکتهای دلسردکنندهی یک به اصطلاح مسئول، نمیتوانند چونان پتک بر سر ِ جریانهایی که وابستگیهایی به جریانهای سیاسی و اقتصادی غولپیکر ندارند، آوار شود؟»
میبینید چقدر مسخره و تکراری شدهاند؟ میبینید که اگر چه بسیاریمان، این عبارتها را درست میدانیم، اما هیچ هیجانی در ما ایجاد نمیکنند؟
میثم رمضانعلی | ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ | انقلاب |
گذار ِ مفهومی از عدالتخواهی به آزادیخواهی
مجلهی هابیل تعطیل میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ سیستم وبلاگدهی ِ «…» فیلتر میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ وبلاگ ِ «…» مسدود میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ تریبون مستضعفین فیلتر میشود، آب از آب تکان نمیخورد؛ حتاتر برای مسدود شدن اینها یه خط هم نمینویسیم و اعتراض نمیکنیم، بل خدای نکرده، «جمهوری» آسیب نبیند و یا «جمهوری» به این بهانه به ما آسیب نرساند. مثلا مسدود شدن ِ مجلهی هابیل، آه از نهاد ِ کدام سایتهای ِ خبری برآورد؟ از این همه سایت ِ منتسب به آقایان ِ اعیان ِ ثابتهی سیاست، کدامیک انقلابیوار، دم بر آورد و معترض شد؟ کدامیک، موضوع را مهم فرض گرفت و پیگیری کرد؟
که، محسن حسام مظاهری(سردبیر مجلهی هابیل)، باید در مطلب ِ مختصرش برای محمدصالح مفتاح(مدیر مسئول تریبون مستضعفین) اینگونه بنویسد که: «تلفنتان را نداشتم که تماس بگیرم و مشغلههای این روزها هم مجالی نداد تا زودتر از لطف و معرفتی که در ماجرای توقیف هابیل نشان دادید تشکر کنم. آن هم در شرایطی که بسیاری از دوستان یا لااقل کسانی که ما ظن دوستی شان را داشتیم و داریم، سکوت کردند و کوچکترین عکس العملی نشان ندادند و با اینکه میدانستند ظلمی روا شده اما منفعت و مصلحت زمانه را در بی تفاوتی دیدند. سایت شما و دوستانتان تنها رسانه ای بود که خودجوش و با دغدغه انقلابی به انعکاس این ماجرا پرداخت.» و این نوشته یعنی وا اسفا.
یا مثلا برای تعطیلی سایتهای خبری ِ ۵۹۸ و صراطنیوز و بیباک، کدامیک از ارکان ِ رسانهای جریان ِ «انقلاب» اسلامی(که به زعم ِ بنده، دیگر بدل به ارکان ِ رسانهای «جمهوری» اسلامی شدهاند) دم بر آوردند و در برابر این تصمیم، مقاومتی هر چند ظاهری نشان دادند؟ یا اگر دادند این حرکتهاشان چرا در ذهن ِ بسیاری مانا نبود و ثبت نشده است؟(برای برادر و یا خواهر ِ محترمی که دنبال بهانه برای فیلتر کردنِ این وبلاگ میگردد، باید عرض دارم که مقاومت، یعنی ابراز مخالف در چهارچوبهای قانونی)
برای تریبون مستضعفین نیز همین منوال. چرا مثلا نباید سایتهای خبری ِ جبهههای متعدد ِ اصولگرایی( که فکر میکنم از اصولشان یکی دفاع از حق باشد[حالا بیا و بگو از حق تفسیرهای مختلفی هست و تا تو حق را چه پنداری و آنها چه پندارند و از این بحثهای دست ِ چندم])، حتا از کار کردن ِ خبر ِ فیلتر شدنش نیز اجتناب کنند؟ به واقع چه چیز ایشان را از درج ِ یک خبر درست و درمان منع کرده است؟
جایزهی بهترین عکس العمل را به نظرم اما باید به سایت اوباما دات آیآر بدهیم که در مطلبی مفصل، به خبررسانی ِ فیلتر شدن ِ تریبون ِ مستضعفین پرداخت.

حتا دستهای دستبند زدهی میثم نیلی ِ رجا نیز، باد ِ بسیاری را کم نکرد که از بالا به پایین بیایند و حرفی بزنند. که حرف زدن نه به معنای ِ رفتارهای ِ بیقانون که دقیقا حرف زدن و مقاومت در چهارچوبهایی که قانون دست ِ مردم را در اعتراض باز گذاشته است.
این میشود که مثلا برای ِ مجلهی هابیل، باید یک وبلاگنویس ابتدا مطلبی را بنویسد و شاید و بلند بخوانید این عبارت را که شاید و شاید، یک سایت ِ خبری آن را بازنشر کند و بس. دنیای ِ خوشگلیست ها.
بیغیرت شدهایم آقا؛ خود از خودی حمایت نمیکنیم و پشتیبانش نیستیم؛ حال یا چون حسودیمان میشود که در فلان اتفاق، ما را بازی نداده است و یا چون نانی برایمان ندارد دفاع از او و یا …. چه چیز ِ دیگری مانعمان میشود؟
خوب گفته است وحید جلیلی که: «مهمترین اولویت مجلس نهم دفاع از «آزادی بیان»، آمرین به معروف و ناهیان از منکر و نیروهای حزباللهی، بخصوص در حوزه رسانه در برابر مسئولان متکبری است که نظام را ملک پدری خود میدانند. مجلس شورای اسلامی باید قوانینی را وضع کند که جلوی اینگونه تُرکتازیهای یک عده به اصطلاح “مسئولان بی مسئولیت و پرافاده” را در خفه کردن بچه حزباللهیها که این روزها برخی نمونههایی از آن را هم متاسفانه شاهد هستیم، بگیرد.(وحید جلیلی در مصاحبه با نسیم آنلاین)»
و حدس این است که سالهای ِ پیش ِ رو، سالهای ِ گذر ِ مفهومی از جنبش ِ عدالتخواهی به جنبش ِ آزادیخواهیست. به دلایل ِ خوشگلی نیز لازم به ذکر است که: «در چهارچوب ِ قانون ِ اساسی ِ انقلاب ِ اسلامی»
چند مطلب مرتبط:(این بخش به مرور تکمیل میشود)
حمایت از مستضعفین
دو روایت در باب آزادی بیان
مسئولان بی مسئولیت و پرافاده
تریبون مستضعفین فیلتر شد ….
جنبش وبلاگی مطالبهی حقوق فعالان سایبری
تریبون مستکبرین!
فهم انقلابی!
کارنامه کاری!
نامه سرگشاده
اشتباه نکردیم، پس عذرخواهی نمی کنیم
پینوشت: در هفتهی پیش و این هفته، با چندی از دوستان، دو دیدار داشتیم با خانوادههای شهید رضایینژاد و شهید علیمحمدی. پیشتر و در سال ِ گذشته هم دیدارهایی داشتیم با خانوادههای کشتهها و شهدای ِ فتنهی هشتاد و هشت که در وبلاگ یک مطلب در بارهاش نوشته بودم.
میثم رمضانعلی | ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ | انقلاب، سیاست |
عرض سلام از مرحوم دانشطلب، و چند نکته کوتاه
بعد از این وقفه طولانی لازم است خدمت دوستان بزرگوار و رفقای عزیز و دلسوز سلام عرض کنم و آرزو کنم که همگی رو به راه باشند. اینجا بیشتر از زدن علامت «زندهام» و تقدیم چند نکته کوتاه مصدع نمیشوم:
۱ ـ هابیل میگفت بهتر است دوباره شروع به نوشتن کنم اما با آنچه گذشته است واقعا دستم به نوشتن نمیرود، فکر میکنم هنوز هم در وضعیتی نیستم که بتوانم به وبلاگنویسی برگردم. بعد از چند ماه تازه دیروز آخرین بازپرسی را از سر گذراندهام و تا اینجا فکر میکنم هر آنچه لازم بوده و نبوده را برای اثبات حسن نیت و رفع اتهامات وارده انجام دادهام.
۲ ـ اخباری در همین روزها به گوش میرسد که الحمدلله و المنة حقایقی را ـ حتی به آنهایی که دوست دارند سرشان را زیر برف کنند ـ ثابت میکند. خدا آخر و عاقبت همهمان را ختم به خیر کند، فقط قبلش یک جو عقل هم بدهد که پیش از آوار شدن بهمن صدای تکان خوردنش را تشخیص بدهیم.
۳ ـ امیدوارم جزای دنیویِ «مصرف کنندگان شعار عدالت» (امثال الف و توکلی و…) را ببینیم. نیمی این برخوردها اگر به خاطر رئیس جمهور انجام میشد چنان حنجرهای چاک میدادند که بیا و ببین! اما حالا که هر اظهارنظر و انتقاد سادهای منکوب میشود هیچ تعریضی نسبت به دو رئیس قوه دیگر ندارند، ورودی هم که میکنند برای ماله کشی است. روحشان هم در فهرستهای کذا.
۴ ـ آنها که شرافتمندانه به «دزدی بزرگ» اعتراض داشتند از طرف کسی که خودشان او را به مجلس فرستادهاند «اراذل و اوباش» و تلویحا «ساندیس خور» خطاب شدهاند. خبر را که شنیدم خوشحال شدم، حقیقتی آشکارتر شده. در انتخابات پیشین که شرکت نکردهام، اهمیتی هم ندارد، اما حسرت شرکت در آن اعتراض علیه «طرفداران فساد و خاندان سالاری» بر دلم مانده است.
۵ ـ این روزها احساس سرخوردگی زیادی منتشر میشود. نوشتههایی مثل نوشته حسام مطهری کاملا دغدغهمند و آینده نگرانهاند. تنها به این شرط که دوستان اجازه ندهند ترک فعل سیاسی، و جهت گیری کاملا مثبت و دلسوزانهشان دستاویز «سیاست گریزهای اخلاق گرا» شود، که این جماعت ارادهای برای اصلاح ندارند و فرصت طلبانه فقط به زخم زبان زدن و ایراد گرفتن فکر میکنند.
۶ ـ برادران و خواهرانی که میخواهند رأی بدهند لابد توجه دارند که «بعضیها» از سر اخلاصشان اشتباه میکنند، و «بعضیها» از سر نفاقشان از حرفهای راست و درست سوء استفاده میکنند، و این دو با هم خیلی فرق میکنند. هر چه هم درباره بصیرت و اهمیت آن گفته شده متعلق به کسانی است که سر بزنگاه این دو را از هم تشخیص بدهند.
۷ ـ ظاهرا ۲۴ از ۱۳ بزرگتر است، اگر این موضوع حقیقت داشته باشد ـ و فتنه را هم معادل حداکثر رأی مخالف حساب کنیم ـ میتوان گفت که «وکیل الدوله» بودن بر «وکیل الفتنه» بودن مزیت دارد، هر چه نباشد میزان، رأی ملت است! مگر اینکه کسی باور به تقلب داشته باشد و تنها از سر قدرت طلبی و نفاق حرف واقعیاش را به زبان نیاورد.
۸ ـ جالبترین اتفاق ماههای گذشته برگشتن مکر کسانی بود که میخواستند به بهانه پرونده فساد برای مردم خودشیرینی (استیضاح) کنند، اما در فاصله کوتاهی ننگ حقوق مادام العمر به پیشانیشان نشست، این وقاحت هم ثبت شد که ما به التفاوت حقوق منافی عدالت نیست! مکر دیگر، پرونده سازی برای منتقدان مجلس به بهانه توهین به رهبری بود، که سردار علایی زحمت برگرداندنش را کشید.
۹ ـ اگر به راستی رأی مردم را معیار بدانیم چارهای نمیماند جز اینکه اذعان کنیم به استناد سطح مشارکت مردم، پارلمان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. به خصوص وقتی مطلع باشیم که بسیاری از مردم به خاطر حل مسائل اجرایی و منطقهای شان در انتخابات مجلس شرکت میکنند. میتوانیم یادآوری کنیم که ملاک همچنان رأی مردم و ضوابط قانونی است، و «مجلس در رأس امور است» هیچ معنای حقوقی ندارد.
۱۰ ـ کاش آقایان ترتیبی میدادند برای دفاع از حریم قرآن، و پشتیبانی از مردم مظلوم افغانستان هم که شده تظاهراتی، تجمعی، اعتراضی چیزی برگزار میشد. افغانها واقعا غیرت نشان دادهاند و خوب نیست که هیچ کدام از شهرهای ایران تکانی به خود ندهند. دفاع از قرآن مرز و ملیت سرش نمیشود، از انتخابات هم خیلی مهمتر است.
باقی بقایتان…
مجتبی دانشطلب
میثم رمضانعلی | ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ | سیاست |
«مخالف عملکرد جمهوری اسلامی»، «مخالف جمهوری اسلامی» نیست و «مخالف جمهوری اسلامی»، «مخالف انقلاب اسلامی» نیست
ـ حسام مطهری نگاشته بود که احتمال دارد در انتخابات شرکت نکند و به حتم، دلیل ِ این شرکت نکردنش در انتخابات، دغدغهاش است برای تقویت انقلاب اسلامی؛ میشود خوشرقصی کرد و حتا نوشت برای تقویت جمهوری اسلامی. چه که این دو اگر چه در مقام تبیین جدا و منفک از یکدیگرند، اما پرچم و عَـلَم ِ انقلاب اسلامی به دست جمهوری اسلامیست(و ترسی در ماست که جمهوری اسلامی ِ کنونی، تاب ِ عَـلَمداری انقلاب اسلامی را نداشته باشد.) پرچم و علم ِ انقلاب در دست جمهوریست و مخالف ِ «عملکرد ِ جمهوری» نه مخالف جمهوری اسلامیست و نه مخالف انقلاب اسلامی. دورفهمی از این مفاهیم به حتم باعث خواهد شد که مخالف را معاند کنیم و هر روز از دایرهی دوستان انقلاب اسلامی بکاهیم. خود، آدمها را از قطار انقلاب پیاده نکنیم و انقلابیگری را بهانه نکنیم.
ـ متن ِ حسام را باید در زمینهی متنش خواند و فهمید. چه که فهم ِ «ما قال» جز در زمینهی متنی که بیان شده است، جایز نیست و میتواند بدل به فهمی دور از واقع گردد.
ـ پاسخ به نگاشتهی حسام، در قالب اینکه «بیا و در انتخابات شرکت کن» یا «بیا و شرکت کن و رای سفید بده» همان چیزیست که او آن را دلیل بر «احتمال ِ شرکت نکردنش» بیان داشته است. لوسبازیهایی که در زمانهی انتخابات رایج میشود و تشویق به حضور عالمانهی مردم در انتخابات را بدل به «تبلیغاتی اغواگرایانه» میشود. احزاب و گروهها و دستهجات و جبهههای مختلف، در یکی دو ماه مانده به انتخابات(حتا گاهی یک هفتهی مانده به انتخابات) یاد ِ همسخنی با مردم میافتند. به خانوادههای شهدا سر میزنند، در مساجد حضور پیدا میکنند، در دانشگاهها سخنرانی میکنند، با انجیئوها و گروههای مردمی قرار میگذارند و سعی میکنند برنامههایشان را برای این گروهها اعلام کنند و قس علی هذا. حکایت ِ شامها و ناهارها که در بعض ِ روستاها و شهرها رایج است که دیگر روضهی مکشوف است. و فاصله است میان ِ اعلام ِ یک برنامه با اعمال ِ آن. و همین درد ِ این روزهای انقلابیون(طرفداران انقلاب اسلامی) است که میشود به جای اعلامهای ِ دم ِ انتخاباتی، این مسیر پیشتر آغاز میشد.
ـ اینکه نامزدها، احساس نیاز به نوع خاصی از تبلیغات میکنند از این روست که فکر میکنند جمهور جز به این حربه، به آنان رای نمیدهد. اشتباهی که محمدباقر قالیباف خود را در گرداب ِ آن مدفون کرد. عکسهای تبلیغاتی رنگارنگ، لقبورزیهای مختلفی چون خلبان و دکتر و سردار و غیره، حلقهی ازدواج در دست کردن، نمایهی روشنفکر گرفتن به خود و مثالهایی از این دست که اکنون در مسیر تاریخ انقلاب ثبت شده است، اشتباهی بود که قالیباف مرتکب شد و احمدینژاد آن را پلهای برای بالارفتن قرار داد. ادبیات احمدینژاد در سال هشتاد و چهار و پیشتر در دو سالهی حضورش در شهرداری تهران، بر خلاف روش و منش بسیاری بود و بازنمایی ِ آن، تبلیغات ِ اغواگرایانه نبود. او، جمهور را اغوا شده نمیخواست و نمیپسندید. اشتباهی که بعض ِ نامزدهای مجلس نیز در دام آن میافتند و خود را از دایرهی خواست ِ جمهور خارج میکنند.
ـ و البت به نظرم انقلابیون باید بر طبل ِ دوری از تبیلغات ِ اغواگرایانه بکوبند و پالایش کنند محیط را. این کار جدای از اینکه مایهای برای بقای انقلاب در مسیر ناب ِ خویش خواهد بود، رشد و بالندگی ِ جمهور را در پی خواهد داشت. جمهوری که خود مایهی بقای خیر و نیکی در کشور بوده و خواهند بود.
چند مطلب مرتبط:
اندر دلایل رای ندادن
رای دادن ـ سیدعمران نبیزاده
با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ـ امیرعلی صفا
میثم رمضانعلی | ۰۷ اسفند ۱۳۹۰ | انقلاب، سیاست |
تیترها، نمود جهتگیریهای کلان نشریات
داشتم فایلهای قدیمیام را نگاه میکردم. خوردم به یک متنی که آن وقتها برای سایت آبادگران جوان نوشته بودم و خاطرم نیست که آیا منتشر شد یا خیر. مطلب بدی نبود؛ اگر چه شاید ارتباط مستقیمی با فضای فعلی نداشته باشد، اما بیربط به فضای رسانهای فعلی نیز نیست. بازنشر بخشی از یادداشت شاید بد نباشد:
بازارِ تیتر
تیترهای یک روزنامه در خود خیلی چیزها را دارد و خیلی جهتگیریهای روزنامهجات را نمایان میسازد. برای مثال تیترهایی که مربوط به روزنامههای امروز کشور(۲۷/۲/۸۶) میباشند:
اعتماد: رهبر انقلاب: دلایل مذاکره با آمریکا
آفتاب یزد: رهبرانقلاب: گفت و گو با آمریکا فقط برای بازگو کردن وظیفهاشغالگران در قبال امنیت عراق است.
ایران: رهبر معظم انقلاب: نمیشود با آمریکای گستاخ مذاکره کرد.
اعتماد ملی: از سوی مقام معظم رهبری تاکید شد: نفی مذاکره با آمریکا
جمهوری اسلامی: رهبر معظم انقلاب: سیاست عدم مذاکره با آمریکا به قوت خود باقی است.
دنیای اقتصاد: مقام معظم رهبری اعلام کردند: مذاکره با آمریکا اتمام حجت در قبال امنیت عراق است.
کیهان: مذاکره با آمریکا هرگز ـ حتی در باره عراق
شرق: سخنان مقام معظم رهبری در باره مذاکره با آمریکا؛ گفت و گو در مورد وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق است.
کارگزاران: دیدار دانشگاهیان با مقام معظم رهبری
اینهایی که این همه تیتر را برای جریدهی خویش بر میگزینند و انتخاب، برای خود دلیل و منطقی دارند و بر همان اساس است که خبری را بر اساس اهمیتی که برایش قائلاند، تیترِ یک میکنند و خبری را ریزتر و یا در صفحات بعدی میآورند. جهتگیریهایی را هم که خودشان از سخنان داشتهاند را در تیتر روزنامهشان نمایان کردهاند. مثلا اعتماد ملی از نفی مذاکره خبر میدهد و و اعتماد از دلایل مذاکره با آمریکا. کارگزاران هم که اصلا کاری به آمریکا ندارد و فقط از یک دیدار بین رهبری و دانشگاهیان خبر میدهد!
هر کس، هر چه که میخواهد تیتر میکند. کافیست طی یک دورهی مشخصی فقط تیترها و اصلِ مطلب را مقایسه کنید؛ آنوقت است که هیچ وقت به هر روزنامهای اعتماد نمیکنید. هیچوقت!
میثم رمضانعلی | ۲۸ بهمن ۱۳۹۰ | سیاست |
نامهای به خواهرکم، آرمیتا رضایینژاد
به نام خدا
سلام آرمیتا
سلام خواهرکم
برای من نوشتن کار سختیست. همیشه سخت بوده است. سختتر میشود وقتی قرار است برای تو بنویسم. شاید اگر اینطور بنویسم بهتر باشد که:
یک: آدمها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. زندگی خوب هم یعنی مثلا آدم در خانوادهای مهربان زندگی کند. پدر و مادر خوبی داشته باشد. فامیلهای خوبی داشته باشد. همسایهها و دوستان مهربانی داشته باشد. وقتی میرود مسجد، با آدمهای خیلی خوبی آشنا بشود. بتواند دستورهایی را که خدا به ما داده تا بتوانیم راحتتر زندگی کنیم، انجام بدهد. خود خدا گفته هر کسی که شکر نعمتهایی را که به او دادهام به جا بیاورد، نعمتهایش را زیاد میکنم. امیدوارم تو هم هر روز خدا را به خاطر نعمتهای خوبش شکر کنی و مثلا وقتی متوجه شدی نعمت مادر مهربان چقدر خوب است بگویی: «خدایا شکرت که به من مادر مهربان دادی.» و سعی کنی با مادرت خوب باشی و به او احترام بگذاری و حرفهایش را گوش بدهی. آدمها تا وقتی کوچکتر هستند راحتتر میتوانند به مادرشان مهربانیشان را نشان دهند. مثلا به دست مادرشان بوسه بزنند. این کار، مادرها را خیلی خوشحال میکند.
دو: همهی آدمها خوب نیستند. یعنی متاسفانه شیطان که دشمن خداست، بعضی آدمها را گول میزند تا آنها کارهایی را انجام بدهند که خدا دوست ندارد. من خودم همیشه سعی کردم از این آدمها دور باشم. یعنی مواظب باشم که خودم مثل آنها نشوم. اگر چه همیشه موفق نشدم، اما همیشه از خدا خواستهام که کمکم کند که من مثل آنها نشوم و زودتر کاری کند که آنها دست از این کارهایشان بردارند. برای همین هم گاهی وقتها با این آدمها برخورد کردهام. برای اینکه دنیای خوبی داشته باشیم گاهی لازم است که با انسانهای گناهکاری که هر چه به آنها تذکر میدهیم گوش نمیدهند و به کارهای اشتباهشان ادامه میدهند، برخورد کنیم.
سه: تو چند سال دیگر به سن تکلیف میرسی. یعنی زمانی که خدا هر روز منتظر توست تا جانمازت را پهن کنی و نماز بخوانی. آن روز، روز ِ خیلی مهمیست. سعی کن خودت را برای آن روز آماده کنی. دوست دارم من را هم در اولین نمازت بعد از سن تکلیف دعا کنی و از خدا بخواهی که شهادت را نصیب من بکند.
چهار: چقدر دوست داشتم تو هم برای من نامه مینوشتی. یک نامهی مخصوص که در آن مثلا در مورد آرزوهایت مینوشتی. نمیدانم میشود یا نه. اما اگر توانستی و حوصله داشتی، برایم نامه بنویس.
پنج: راستش وقتی تصویر تو را از تلویزیون دیدم که آقا آمده بود خانهی شما خیلی حسودیام شد. خیلی دوست داشتم آقا هم به خانهی ما بیاید و با ما حرف بزند. خیلی خوشحال شدم از اینکه آقا، با تو حرف زد و تو نقاشیهایت را به او هدیه دادی. خوش به حالت.

شش: ما وقتی کوچکتر بودیم، تلویزیون یک برنامهی خیلی خوبی نشان میداد به اسم علی کوچولو. علی کوچولو، پدر به جبهه رفته بود تا در برابر دشمن بجنگد. آهنگش را برایت همینجا می گذارم تا گوش بدهی. اگر فیلمش هم گیرم آمد سعی میکنم برایت بفرستم. آهنگ را میتوانی از اینجا بشنوی.
فعلا خداحافظ
برادرت، هابیل
میثم رمضانعلی | ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ | انقلاب، فرهنگ |