نحن ابناء الدليل حيثما مال نميل
     
از نشستگان ِ بر مسند ِ قدرت تا شیفتگان ِ خدمت، چقدر فاصله است؟

مثلا می‌شود در مورد عید نوشت؛ در مورد این‌که ماهی‌های قرمز را نخرید برای عید؛ یا مثلا در مورد این‌که خانه‌تکانی مردها را خیلی خسته می‌کند؛ یا این‌که جبهه‌ی پایداری بیش‌تر رای آورده است یا جبهه‌ی متحد. و حتا «علم بهتر است یا ثروت؟» اما این همه آیا پاسخ‌گویی به وظیفه‌ای‌ست که بر دوش داریم؟

آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ فروش ِ شخصی‌ترین اطلاعات‌مان توسط ِ مخابرات معترض باشیم؟(+) آیا این حریم ِ شخصی‌ئی که از جانب مخابرات بی‌هیچ مخاطره در حال فروش است، عادلانه است و مصداقی بر ظالم بودن نیست؟ مگر چه باید انجام دهند تا اسم ِ ظلم را بر کارشان بگذاریم؟

آیا ما وظیفه نداریم تا در پی ِ فیلترینگ ِ سایت‌های مختلف از مسیری غیرقانونی معترض باشیم؟ آیا به صرف ِ نگارش ِ یک مطلب و یا در قاعده‌ی نازل‌ش، یک پست در یک شبکه‌ی اجتماعی، ما وظیفه‌ای که بر دوش داریم را انجام داده‌ایم؟ آیا مهم نیست که درب ِ آزاداندیشی و رهایی از مسیرهای جریان‌های متنفذ ِ سیاسی، به بهانه‌ی امنیت ِ ملی و به بهانه‌ی توهین به رئیس ِ فلان قوه، تخته شود؟

آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ حرکت ِ کاسب‌کارانه‌ی بانک تجارت در درآمدزایی نامشروعی که آبروی و اعتماد نظام را دچار چالش می‌کند کاری کنیم؟(+، +) آیا این دزدی ِ آشکار نیست و باید حتما سه هزار میلیارد ریال باشد تا کسی بنجنبد؟

آیا ما به روند ِ تعطیل ِ کردن ِ سرویس‌های گوگل بدون ِ اطلاع قبلی و به روند ِ کاهش ِ اسفناک ِ سرعت ِ اینترنت نباید واکنشی ِ در حد ِ تاثیر ِ نامطلوب ِ این روند داشته باشیم و یا صرف ِ غرغر کردن و نق زدن کاری از پیش خواهد برد؟ آیا مسئولین نباید در برابر ِ مردم پاسخ‌گو باشند یا ماجرای ِ «پاسخ‌گویی مسئولین»، مثل یک لطیفه‌ی تکراری‌ست؟ آیا به صرف ِ بیان ِ حرف‌هایی چون  «مسئولین باید در برابر ما پاسخ‌گو باشند»، مسئولین پاسخ‌گو خواهند شد و یا نیاز به قوه‌ی قهریه‌ای جدی‌تر است که ایشان را وادار به پاسخ‌گویی کند؟

آیا تعطیلی ِ یک نشریه(هابیل؛ به بهانه‌ی نشر یک مطلب)، که رگ ِ بی‌غیریتی ِ بسیاری را به جوش نیاورد، هزینه‌ای نباید برای کسانی داشته باشد که رفتارشان دور از شأن جمهوری اسلامی و دور از آرمان‌های انقلاب اسلامی‌ست؟ آیا به صرف ِ این‌که یک نشریه، آزاداندیش‌، به تولید ِ مطلب و بررسی و واکاوی اندیشه‌ها با هزینه‌هایی به دور از حکومت دارد، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که باید حامی ِ آن بود؟ آیا به صرف تاسف خوردن، این نشریه باز می‌شود؟ آیا نشستگان ِ بر مسند ِ قدرت، شیفتگان ِ خدمت را آزاد می‌کنند؟

آیا بستن ِ‌دهان ِ جنبش ِ‌دانش‌جویی ـ و از آن طرف، در فضای حوزوی که متاسفانه یا خوش‌بختانه بدل به «جنبش» نشده است ـ و امنیتی کردن ِ فضای دانش‌گاه، اگر چه شاید و فقط شاید در کوتاه مدت(یعنی یک روز و یک هفته‌ و یک ماه و یک‌ سال) جمهوری اسلامی را مسلط بر فضا کند، اما در دراز مدت، حیات ِ جمهوری اسلامی را که به واقع در دستان دانش‌پژوهان است، به مخاطره می‌اندازد. دانش‌جویی تریبت می‌شود(و شاید بی‌تربیت می‌شود) که در مسیر دانش‌جویی خویش، هیچ‌گاه دغدغه‌هایش بدل به حرکت نشده و هیجانات آرمان‌خواهانه‌اش، در مقام عمل، بلد به قوه‌ی قهریه نشده و تمرین نکرده است. آیا پر و بال ندادن به بدنه‌ی دانش‌جویی، جز ظلم به انقلاب اسلامی‌ست؟

آیا می‌دانید که این همه سایت و روزنامه و مجله، به کدام‌یک از ارکان قدرت متصل‌اند و دلیل ِ موفقیت‌شان در کسب ِ بازدید چیست؟ تقریبا هیچ سایت خبری ِ جدی‌ئی نیست که وابستگی ِ جدی به یک نهاد ِ قدرت و یا ثروت نداشته باشد. آیا این وابستگی‌ها برای همه‌مان به امری عادی بلد شده است؟

این عبارت‌های مسخره‌ی تکراری را بخوانید:

«آیا دش‌من(ضد ِ‌ من)، تنها در بیرون از مرزها و در میان ِ‌کسانی‌ست که برای کیش و آیین ِ ما احترام قائل نیستند و یا کسانی نیز می‌توانند دش‌من باشند و جاهلانه، آن کنند که دش‌من نتواند. آیا حرکت‌های دل‌سردکننده‌ی یک به اصطلاح مسئول، نمی‌توانند چونان پتک بر سر ِ جریان‌هایی که وابستگی‌هایی به جریان‌های سیاسی و اقتصادی غول‌پیکر ندارند، آوار شود؟»

می‌بینید چقدر مسخره و تکراری شده‌اند؟ می‌بینید که اگر چه بسیاری‌مان، این عبارت‌ها را درست می‌دانیم، اما هیچ هیجانی در ما ایجاد نمی‌کنند؟

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۰ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب  |   ۵ نظر


گذار ِ مفهومی از عدالت‌خواهی به آزادی‌خواهی

مجله‌ی هابیل تعطیل می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ سیستم وب‌لاگ‌دهی ِ «…» فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ وب‌لاگ ِ «…» مسدود می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ تریبون مستضعفین فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ حتاتر برای مسدود شدن این‌ها یه خط هم نمی‌نویسیم و اعتراض نمی‌کنیم، بل‌ خدای نکرده، «جمهوری» آسیب نبیند و یا «جمهوری» به این بهانه به ما آسیب نرساند. مثلا مسدود شدن ِ مجله‌ی هابیل، آه از نهاد ِ کدام سایت‌های ِ خبری برآورد؟ از این همه سایت ِ منتسب به آقایان ِ اعیان ِ ثابته‌ی سیاست، کدام‌یک انقلابی‌وار، دم بر آورد و معترض شد؟ کدام‌یک، موضوع را مهم فرض گرفت و پیگیری کرد؟

که، محسن حسام مظاهری(سردبیر مجله‌ی هابیل)، باید در مطلب ِ مختصرش برای محمدصالح مفتاح(مدیر مسئول تریبون مستضعفین) این‌گونه بنویسد که: «تلفنتان را نداشتم که تماس بگیرم و مشغله‌های این روزها هم مجالی نداد تا زودتر از لطف و معرفتی که در ماجرای توقیف هابیل نشان دادید تشکر کنم. آن هم در شرایطی که بسیاری از دوستان یا لااقل کسانی که ما ظن دوستی شان را داشتیم و داریم، سکوت کردند و کوچکترین عکس العملی نشان ندادند و با اینکه میدانستند ظلمی روا شده اما منفعت و مصلحت زمانه را در بی تفاوتی دیدند. سایت شما و دوستانتان تنها رسانه ای بود که خودجوش و با دغدغه انقلابی به انعکاس این ماجرا پرداخت.» و این نوشته یعنی وا اسفا.

یا مثلا برای تعطیلی سایت‌های خبری ِ ۵۹۸ و صراط‌نیوز و بی‌باک، کدام‌یک از ارکان ِ رسانه‌ای جریان ِ «انقلاب» اسلامی(که به زعم ِ بنده، دیگر بدل به ارکان ِ رسانه‌ای «جمهوری» اسلامی شده‌اند) دم بر آوردند و در برابر این تصمیم، مقاومتی هر چند ظاهری نشان دادند؟ یا اگر دادند این حرکت‌هاشان چرا در ذهن ِ بسیاری مانا نبود و ثبت نشده است؟(برای برادر و یا خواهر ِ‌ محترمی که دنبال بهانه برای فیلتر کردنِ این وبلاگ می‌گردد، باید عرض دارم که مقاومت، یعنی ابراز مخالف در چهارچوب‌های قانونی)

برای تریبون مستضعفین نیز همین منوال. چرا مثلا نباید سایت‌های خبری ِ جبهه‌های متعدد ِ اصول‌گرایی( که فکر می‌کنم از اصول‌شان یکی دفاع از حق باشد[حالا بیا و بگو از حق تفسیرهای مختلفی هست و تا تو حق را چه پنداری و آن‌ها چه پندارند و از این بحث‌های دست ِ چندم])، حتا از کار کردن ِ خبر ِ فیلتر شدن‌ش نیز اجتناب کنند؟ به واقع چه چیز ایشان را از درج ِ یک خبر درست و درمان منع کرده است؟

جایزه‌ی بهترین عکس العمل را به نظرم اما باید به سایت اوباما دات‌ آی‌آر بدهیم که در مطلبی مفصل، به خبررسانی ِ فیلتر شدن ِ تریبون ِ مستضعفین پرداخت.

حتا دست‌های دست‌بند زده‌ی میثم نیلی ِ رجا نیز، باد ِ بسیاری را کم نکرد که از بالا به پایین بیایند و حرفی بزنند. که حرف زدن نه به معنای ِ رفتارهای ِ بی‌قانون که دقیقا حرف زدن و مقاومت در چهارچوب‌هایی که قانون دست ِ مردم را در اعتراض باز گذاشته است.

این می‌شود که مثلا برای ِ مجله‌ی هابیل، باید یک وب‌لاگ‌نویس ابتدا مطلبی را بنویسد و شاید و بلند بخوانید این عبارت را که شاید و شاید، یک سایت ِ خبری آن را بازنشر کند و بس. دنیای ِ ‌خوش‌گلی‌ست ها.

بی‌غیرت شده‌ایم آقا؛ خود از خودی حمایت نمی‌کنیم و پشتیبان‌ش نیستیم؛ حال یا چون حسودی‌مان می‌شود که در فلان اتفاق، ما را بازی نداده‌ است و یا چون نانی برای‌مان ندارد دفاع از او و یا …. چه چیز ِ دیگری مانع‌مان می‌شود؟

خوب گفته است وحید جلیلی که: «مهم‌ترین اولویت مجلس نهم دفاع از «آزادی بیان»، آمرین به معروف و ناهیان از منکر و نیروهای حزب‌اللهی، بخصوص در حوزه رسانه در برابر مسئولان متکبری است که نظام را ملک پدری خود می‌دانند. مجلس شورای اسلامی باید قوانینی را وضع کند که جلوی اینگونه تُرک‌تازی‌های یک عده به اصطلاح “مسئولان بی مسئولیت و پرافاده” را در خفه کردن بچه حزب‌اللهی‌ها که این روزها برخی نمونه‌هایی از آن را هم متاسفانه شاهد هستیم، بگیرد.(وحید جلیلی در مصاحبه با نسیم آنلاین)»

و حدس این است که سال‌های ِ‌ پیش ِ رو، سال‌های ِ گذر ِ مفهومی از جنبش ِ عدالت‌خواهی به جنبش ِ آزادی‌خواهی‌ست. به دلایل ِ خوش‌گلی نیز لازم به ذکر است که: «در چهارچوب ِ قانون ِ اساسی ِ انقلاب ِ اسلامی»

چند مطلب مرتبط:(این بخش به مرور تکمیل می‌شود)

حمایت از مستضعفین

دو روایت در باب آزادی بیان

مسئولان بی مسئولیت و پرافاده

تریبون مستضعفین فیلتر شد ….

جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری

تریبون مستکبرین!

فهم انقلابی!

کارنامه کاری!

نامه سرگشاده

اشتباه نکردیم، پس عذرخواهی نمی کنیم

پی‌نوشت: در هفته‌ی پیش و این هفته‌، با چندی از دوستان، دو دیدار داشتیم با خانواده‌های شهید رضایی‌نژاد و شهید علی‌محمدی. پیش‌تر و در سال ِ گذشته هم دیدارهایی داشتیم با خانواده‌های کشته‌ها و شهدای ِ فتنه‌ی هشتاد و هشت که در وبلاگ یک مطلب در باره‌اش نوشته بودم.

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   ۱۱ نظر


«مخالف عمل‌کرد جمهوری اسلامی»، «مخالف جمهوری اسلامی» نیست و «مخالف جمهوری اسلامی»، «مخالف انقلاب اسلامی» نیست

ـ حسام مطهری نگاشته بود که احتمال دارد در انتخابات شرکت نکند و به حتم، دلیل ِ این شرکت نکردن‌ش در انتخابات، دغدغه‌اش است برای تقویت انقلاب اسلامی؛ می‌شود خوش‌رقصی کرد و حتا نوشت برای تقویت جمهوری اسلامی. چه که این دو اگر چه در مقام تبیین جدا و منفک از یکدیگرند، اما پرچم و عَـلَم ِ انقلاب اسلامی به دست جمهوری اسلامی‌ست(و ترسی در ماست که جمهوری اسلامی ِ کنونی، تاب ِ عَـلَم‌داری انقلاب اسلامی را نداشته باشد.) پرچم و علم ِ انقلاب در دست جمهوری‌ست و مخالف ِ «عمل‌کرد ِ جمهوری» نه مخالف جمهوری اسلامی‌ست و نه مخالف انقلاب اسلامی. دورفهمی از این مفاهیم به حتم باعث خواهد شد که مخالف را معاند کنیم و هر روز از دایره‌ی دوستان انقلاب اسلامی بکاهیم. خود، آدم‌ها را از قطار انقلاب پیاده نکنیم و انقلابی‌گری را بهانه نکنیم.

ـ متن ِ حسام را باید در زمینه‌ی متن‌ش خواند و فهمید. چه که فهم ِ «ما قال» جز در زمینه‌ی متنی که بیان شده است، جایز نیست و می‌تواند بدل به فهمی دور از واقع گردد.

ـ پاسخ به نگاشته‌ی حسام، در قالب این‌که «بیا و در انتخابات شرکت کن» یا «بیا و شرکت کن و رای سفید بده» همان چیزی‌ست که او آن را دلیل بر «احتمال ِ شرکت نکردن‌ش» بیان داشته است. لوس‌بازی‌هایی که در زمانه‌ی انتخابات رایج می‌شود و تشویق به حضور عالمانه‌ی مردم در انتخابات را بدل به «تبلیغاتی اغواگرایانه» می‌شود. احزاب و گروه‌ها و دسته‌جات و جبهه‌های مختلف، در یکی دو ماه مانده به انتخابات(حتا گاهی یک هفته‌ی مانده به انتخابات) یاد ِ هم‌سخنی با مردم می‌افتند. به خانواده‌های شهدا سر می‌زنند، در مساجد حضور پیدا می‌کنند، در دانشگاه‌ها سخن‌رانی می‌‌کنند، با ان‌جی‌ئوها و گروه‌های مردمی قرار می‌گذارند و سعی می‌کنند برنامه‌های‌شان را برای این گروه‌ها اعلام کنند و قس علی هذا. حکایت ِ شام‌ها و ناهارها که در بعض ِ روستاها و شهرها رایج است که دیگر روضه‌ی مکشوف است. و فاصله‌ است میان ِ اعلام ِ یک برنامه با اعمال ِ آن. و همین درد ِ این روزهای انقلابیون(طرفداران انقلاب اسلامی) است که می‌شود به جای اعلام‌های ِ دم ِ انتخاباتی، این مسیر پیش‌تر آغاز می‌شد.

ـ این‌که نامزدها، احساس نیاز به نوع خاصی از تبلیغات می‌کنند از این روست که فکر می‌کنند جمهور جز به این حربه، به آنان رای نمی‌دهد. اشتباهی که محمدباقر قالی‌باف خود را در گرداب ِ آن مدفون کرد. عکس‌های تبلیغاتی رنگارنگ، لقب‌ورزی‌های مختلفی چون خلبان و دکتر و سردار و غیره، حلقه‌ی ازدواج در دست کردن، نمایه‌ی روشن‌فکر گرفتن به خود و مثال‌هایی از این دست که اکنون در مسیر تاریخ انقلاب ثبت شده است، اشتباهی بود که قالی‌باف مرتکب شد و احمدی‌نژاد آن را پله‌ای برای بالارفتن قرار داد. ادبیات احمدی‌نژاد در سال هشتاد و چهار و پیش‌تر در دو ساله‌ی حضورش در شهرداری تهران، بر خلاف روش و منش بسیاری بود و بازنمایی ِ آن، تبلیغات ِ اغواگرایانه نبود. او، جمهور را اغوا شده نمی‌خواست و نمی‌پسندید. اشتباهی که بعض ِ نامزدهای مجلس نیز در دام آن می‌افتند و خود را از دایره‌ی خواست ِ جمهور خارج می‌کنند.

ـ و البت به نظرم انقلابیون باید بر طبل ِ دوری از تبیلغات ِ اغواگرایانه بکوبند و پالایش کنند محیط را. این‌ کار جدای از این‌که مایه‌ای برای بقای انقلاب در مسیر ناب ِ خویش خواهد بود، رشد و بالندگی ِ جمهور را در پی خواهد داشت. جمهوری که خود مایه‌ی بقای خیر و نیکی در کشور بوده و خواهند بود.

چند مطلب مرتبط:

اندر دلایل رای ندادن

رای دادن ـ سیدعمران نبی‌زاده

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ـ امیرعلی صفا

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۷ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   ۶ نظر


نامه‌ای به خواهرکم، آرمیتا رضایی‌نژاد

به نام خدا

سلام آرمیتا

سلام خواهرکم

برای من نوشتن کار سختی‌ست. همیشه سخت بوده است. سخت‌تر می‌شود وقتی قرار است برای تو بنویسم. شاید اگر این‌طور بنویسم بهتر باشد که:

یک: آدم‌ها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. زندگی خوب هم یعنی مثلا آدم در خانواده‌ای مهربان زندگی کند. پدر و مادر خوبی داشته باشد. فامیل‌های خوبی داشته باشد. همسایه‌ها و دوستان مهربانی داشته باشد. وقتی می‌رود مسجد، با آدم‌های خیلی خوبی آشنا بشود. بتواند دستورهایی را که خدا به ما داده تا بتوانیم راحت‌تر زندگی کنیم، انجام بدهد. خود خدا گفته هر کسی که شکر نعمت‌هایی را که به او داده‌ام به جا بیاورد، نعمت‌هایش را زیاد می‌کنم. امیدوارم تو هم هر روز خدا را به خاطر نعمت‌های خوبش شکر کنی و مثلا وقتی متوجه شدی نعمت مادر مهربان چقدر خوب است بگویی: «خدایا شکرت که به من مادر مهربان دادی.» و سعی کنی با مادرت خوب باشی و به او احترام بگذاری و حرف‌هایش را گوش بدهی. آدم‌ها تا وقتی کوچک‌تر هستند راحت‌تر می‌توانند به مادرشان مهربانی‌شان را نشان دهند. مثلا به دست مادرشان بوسه بزنند. این کار، مادرها را خیلی خوشحال می‌کند.

دو: همه‌ی آدم‌ها خوب نیستند. یعنی متاسفانه شیطان که دشمن خداست، بعضی آدم‌ها را گول می‌زند تا آن‌ها کارهایی را انجام بدهند که خدا دوست ندارد. من خودم همیشه سعی کردم از این آدم‌ها دور باشم. یعنی مواظب باشم که خودم مثل آن‌ها نشوم. اگر چه همیشه موفق نشدم، اما همیشه از خدا خواسته‌ام که کمک‌م کند که من مثل آن‌ها نشوم و زودتر کاری کند که آن‌ها دست از این کارهایشان بردارند. برای همین هم گاهی وقت‌ها با این آدم‌ها برخورد کرده‌ام. برای این‌که دنیای خوبی داشته باشیم گاهی لازم است که با انسان‌های گناهکاری که هر چه به آن‌ها تذکر می‌دهیم گوش نمی‌دهند و به کارهای اشتباهشان ادامه می‌دهند، برخورد کنیم.

سه: تو چند سال دیگر به سن تکلیف می‌رسی. یعنی زمانی که خدا هر روز منتظر توست تا جانمازت را پهن کنی و نماز بخوانی. آن روز، روز ِ خیلی مهمی‌ست. سعی کن خودت را برای آن روز آماده کنی. دوست دارم من را هم در اولین نمازت بعد از سن تکلیف دعا کنی و از خدا بخواهی که شهادت را نصیب من بکند.

چهار: چقدر دوست داشتم تو هم برای من نامه می‌نوشتی. یک نامه‌ی مخصوص که در آن مثلا در مورد آرزوهایت می‌نوشتی. نمی‌دانم می‌شود یا نه. اما اگر توانستی و حوصله داشتی، برای‌م نامه بنویس.

پنج: راستش وقتی تصویر تو را از تلویزیون دیدم که آقا آمده بود خانه‌ی شما خیلی حسودی‌ام شد. خیلی دوست داشتم آقا هم به خانه‌ی ما بیاید و با ما حرف بزند. خیلی خوشحال شدم از اینکه آقا، با تو حرف زد و تو نقاشی‌هایت را به او هدیه دادی. خوش به حالت.

شش: ما وقتی کوچک‌تر بودیم، تلویزیون یک برنامه‌ی خیلی خوبی نشان می‌داد به اسم علی کوچولو. علی کوچولو، پدر به جبهه رفته بود تا در برابر دشمن بجنگد. آهنگ‌ش را برایت همین‌جا می گذارم تا گوش بدهی. اگر فیلم‌ش هم گیرم آمد سعی می‌کنم برایت بفرستم. آهنگ را می‌توانی از اینجا بشنوی.

فعلا خداحافظ

برادرت، هابیل

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۷ بهمن ۱۳۹۰  |  انقلاب، فرهنگ  |   ۲۷ نظر


جمهوری ِ انقلابی ِ اسلامی

فرق نکرده است. همان گروهک‌هایی که اول انقلاب و زمانی نه چندان دور، من و ماها را امل و دگم و دهاتی و پاپتی می‌خواندند، اکنون هم هفت هزار تومنی و متحجر و بی سواد و غیره می‌خوانند. هنوز هم تمسخر کردن عادت‌شان است و هتاکی کردن، منش‌شان. همان مسئولینی هم که فکر می‌کردند اداره‌ی کشور تجربه می‌خواهد و کراوات، اکنون هم فکر می‌کنند، باید پوپر  قورت داده باشی و معنویت ِ سنت گرایی داشته باشی و مثلا تسامح و تساهل ِ گاندی‌وار که بشود در مسیر «توسعه» گام برداشت.

هیچ فرق نکرده است. همان زمان که غرغر می‌کردند و دیدند با غرغر و تمسخر به جایی نمی‌رسند و دست به اسلحه بردند و شدند برده‌ای تحت اختیار و اردوگاه اشرف راه انداختند و به روی مردم اسلحه کشیدند و شیعه و سنی و فلان قومیت را تحریک کردند برای جدایی طلبی، هم‌الان هم به جای بابا نان داد، «انگلیس نان داد» را روزانه می نویسند و پول‌شان را به دلار و پوند و یورو و شِکِل می‌گیرند و حاضرند شرافت‌ و استقلال‌ و وطن‌شان را در ازای مچ‌‌بند زدن و همراهی وزیر ِ خارجه ی رژیم صهیونیستی، بفروشند.

همان ها که باکری و همت و خرازی و بابا نظر و غیره را تمسخر می‌کردند که این‌ یه مشت جوان نمی‌توانند جنگ را «اداره» کنند، هم‌الان هم من و ما را مسخره می‌کنند که شما را چه به بیداری اسلامی و تمدن اسلامی و الخ.

هم‌آن‌ها، با ادامه دادن راه ابوموسی اشعری‌ها و خوارج که امیر المومنین را متهم به چیزی می‌کردند که با حماقت‌شان خود او را بدان وادار کرده بودند، امام را مسئول ریخته شدن خون جوان‌ها می‌دانستند و جنگ را خودکشی اعلام می‌کردند، هم‌الان، استهزاء می‌کنند که جمهوری اسلامی دارد خود را به زور وارد جنگ می‌کند و «هو» می‌کشند و دعوا را تنزیل می‌دهند به لخت شدن ِ فلان دختر ِ دریده و دست دادن ِ فلان کارگردان ِ «خیلی هنرمند» که غیرت ِ آن پسرک ِ در بند را نداشت که به آن خبرنگار ِ بی حجاب ِ اجنبی گفت ما برای اعتقادمان و امام‌مان می‌جنگیدیم و ساده لوحانه، فکر کرد حرف ِ از «صلح و صفا سیتی»، ایرانی‌ها را روشنفکر نشان می‌دهد، از همان پسرک هم دون‌تر شد و نه فقط نخواند که: «ارزنده‌ترین زینت ِ زن حفظ حجاب است»، که با فلان بازیگر ِ شهوت‌ران دست داد و یکهو رفت قاطی ِ باقالی ها. و از هم‌چو اویی نیز جز این انتظار نمی‌رفت البت.

همان‌ها که در قامت ِ مسئولیت ِ «جمهوری»، با عقلانیت ِ غرب‌زده‌شان و دور از فهم ِ جمهوری، انقلابی‌گری را به انگ و برچسب ِ یاوران خمینی تبدیل کرده بودند، هم‌الان نیز هستند و دو باره و چند باره در همان قامت، انقلابی‌گری را به «شور و هیجان ِ جوانی تعبیر می کنند و لبخند ِ عاقل اندر سفیه می زنند و در اصل خود را مسخره می‌کنند.

هنوز هم تلویزیون «جمهوری»، وقتی می‌خواهد با «مردم» مصاحبه کند، در بهترین(بخوانید بدترین) حالت تا میدان ولی عصر و نهایتا انقلاب پایین می‌آید و با «مردم» مصاحبه می‌کند. هنوز هم که هنوز است در خاطر ندارم یک بار، «مردم» تعبیری باشد مثلا برای میدان امام حسین یا شهدا یا خراسان. راسته ی خیابان هفده شهریور، در تعبیر ِ صدا و سیمای ِ جمهوری، طعم ِ مردمی را ندارد. و همین خیابان ِ هفده ِ شهریور نشین‌ها بودند که مینی‌بوس مینی‌بوس می‌رفتند و دمار از کسانی در می‌آوردند که فکر می‌کردند هجده تیر ِ هشتاد و هشت، تکرار ِ هجده ِ تیر ِ هفتاد و هشت است و هر غلطی بخواهند می‌توانند انجام دهند. همین «مردم»  ِ اتوبان ِ محلاتی بودند که قوت ِ غالب‌شان نه برنج‌های هاشمی ِ سه چهار هزار تومانی‌ست و نه ماشین‌های ِ آن چنانی. با همان موتورهای ِ هوندای ِ ایرانی ِ چهارصد پونصد تومنی‌شان سوار می‌شدند و گله گله می‌رفتند برای خاموش کردن ِ آتشی که دشمن تهیه دیده بود؛ آن هم در خیابان ِ «انقلاب» و «جمهوری». و همین‌ها بودند که پای ِ جمهوری و انقلاب ایستادند وقتی که تلویزیون مثل ِ همین طراح ِ امام مقوایی وامانده بود باید چه کار کند و فکر می‌کرد دارد ابتکار به خرج بدهد.

همین می‌شود که در اردوگاه دشمن ِ قسم خورده، سعی می‌کنند با هر دست آویزی مثلا بگویند که اقتصاد ِ آمریکا آنقدرها هم سقوط نکرده است و اوباما با ما است و هر وقت هم ما کار مثبتی کنیم، با به تمسخر کشیدنش، مثلا فکر می‌کنند، به جمهوری ِ انقلابی ِ ضربه زده‌اند.

اما هیچ فرق نمی‌کند. فرزندان روح الله و سربازان ِ آسدعلی خامنه‌ای هستند.

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۵ بهمن ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   ۱۰ نظر


کمی، و حداقل کمی شعور داشته باشید

ـ گند زده‌اند. حالا من می‌نویسم گند. وگرنه وضع خراب‌تر از این‌هاست و شما به جای «گند زده‌اند»، هر عبارت ِ سخیف‌تری می‌توانید به کار ببرید. و هر چه این عبارت سنگین‌تر باشد، به حقیقت ِ کاری که این‌ها کرده‌اند، نزدیک‌تر.

ـ آن مغزی که هم‌چه چیزی را پیش‌نهاد داده را به نظرم باید بیاورند بیست و سی، تا ملت با این همه هوش ِ سرشار آشنا بشود. همه را هم ردیف کرده برای این مراسم. از نیروهای نظامی و امنیتی و غیره گرفته تا وزیر و وکیل و آخوند و غیره. همه هم مثل ِ ماست ِ نماسیده، در این مراسم ِ قُدسی شرکت کرده‌اند. بعد می‌گویند «احمق، فحش است». نیست آقا؛ «احمق، یک شخص است». بعد آدم به کجای ِ این حضرات می‌تواند اعتماد کند؟ چه‌طور از این آدم‌ها بناست کارهای خوب در بیاید. کسی که در این مراسم ِ دلقکانه شرکت کرده است و دم بر نیاورده، چه چیز دارد که می‌خواهد با آن به خلق‌الله کمک کند؟ مگر در قالب ِ برنامه‌ی خردسالان!؟

ـ وزیر ِ آموزش و پرورش هم صاف نشسته کنار ِ امام و دور تا دور و سیبیل تا سیبیل نشسته‌اند و فقط این سه‌ نفر بازیگرهای فیتیله جمعه تعطیل است را کم دارند که جلوی‌شان کمی دست‌افشانی کنند و برنامه که متناسب با کودکان و خردسالان و اطفال و باقی ِ محجورین ساخته شده است بنشینند و به سرگرمی‌های‌شان برسند. که به نظرم خیلی‌ها بهتر است پای ِ برنامه‌های کودک بنشینند و برای همان نشستن از هر کار دیگری شایسته‌ترند.

ـ آبروی همه چیز را می‌برند. نه سلیقه دارند و نه فهم ِ درست و درمان که این کارها و این دلقک‌بازی‌ها، نه تنها هیچ سودی ندارد که ضرر دارد الی ماشاء الله. ده بیست تا از توئیت‌ها و نوشته‌هایی که به بهانه‌ی این اتفاق نوشته‌اند را اگر بیاورم می‌بینید چه غلطی کرده‌اید. اگر چه یک سرچ کنید توی اینترنت با عنوان «امام مقوایی»، خیلی چیزها دست‌گیرتان می‌شود و می‌بینید چطور همه چیز را ملعبه کرده‌اید.

ـ از مملکتی که در آن از این کارها می‌کنند و کسی دم بر نمی‌آورد، هیچ تعجبی نیست که مجله‌ی هابیل را نیز تعطیل کنند.

خیلی بی‌ربط نیست: چون دوست «شاد» است، شکایت کجا برم؟

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۳ بهمن ۱۳۹۰  |  انقلاب، فرهنگ  |   ۳۲ نظر


دومین نشست حامیان گفتمان انقلاب اسلامی با رئیس جمهور

بخش‌های از صحبت‌های احمدی نژاد است در نشست حامیان گفتمان انقلاب اسلامی در نه ِ دی‌ماه نود. کمی دیر است اما اگر منتشر نمی‌کردم، این وبلاگ چیزی کم داشت. صحبت‌ها از وبلاگ صدای قدم‌های مهدی می‌آید(+ و +) برداشته شده است.

……………………………………………………

ـ امروز ۹ دی یک حادثه بزرگ از جنس اصلی انقلاب بود.

ـ  در این جمع باید چه گفت؟ سخن از اصل و حقیقت انقلاب در این مکان باید صورت گیرد. چرا انقلاب کردیم؟ دعوا بر سر چیست؟ در این ۳۲ سال چرا اینقدر حادثه باید داشته باشیم؟ همه این‌ها به اصل و حقیقت انقلاب باز می‌گردد، در اینجا باید به اصل خلقت انسان اشاره کنیم. از اشتباهات فاحش برخی این است که در تحلیل حوادث عالم، ریشه‌ها را فراموش کرده و به ظواهر می‌پردازند. آیا دعوای ما و آمریکا بر سر چاپیدن ملت‌هاست یا این‌که این دعوا ریشه‌ای می‌باشد؟

ـ باید برگردیم به ریشه‌ها، وقتی ما از امام معصوم و انسان کامل حرف می‌زنیم، برخی عصبانی می‌شوند…این عصبانیت اینان برای ما هم غیر قابل پیش‌بینی نیست! همه اختلافات به نوع نگاه انسان‌ها به زندگی برمی‌گردد. ما معتقدیم که خدای متعال همه عالم را برای انسان و انسان را برای خودش خلق کرده است. انسان ظرف معرفی و تجلی خداست. همه چیز از خداست و خدا عالم را خلق کرده تا انسان‌ها دو کار را انجام دهند:

۱ـ  خدایی شدن انسان

و

۲ـ  کشاندن خود( انسان) به بالا

حدی هم برای کمال انسان نیست. البته در نقطه اوج و کمال، پیامبر عزیز و اهل بیت او هستند.

ـ  اینکه کسی گوشه‌ای بنشیند و بخواهد گلیم خود را از آب بیرون بکشد به این معناست که او وارد “ریل انحرافی” شده است. چرا که کشیدن گلیم خود به معنای اصلاح جامعه است.

بالاترین دشمن شیطان، عدالت است. چرا که عدالت لازمه انسان کامل است. نتیجه اینکه هدف انقلاب اسلامی بازگشت به این منطق است.

ـ  در تمام حوادثی که اتفاق می‌افتد باید با یک خط کش، اول خودمان را اندازه بگیریم که آیا این حوادث و مسئولیت‌ها در درون ما اثر گذاشته و آیا ما را به کمال رسانیده یا نه؟

ـ بعضی ها ۱ میلیارد تومان خرج می‌کنند تا نماینده مجلس شوند، آن وقت می‌گویند ماهیانه ۲ میلیون حقوق می‌گیریم!! در عرض ۴۸ ماه حقوق یک نمایند می‌شود ۹۶ میلیون! این نماینده…

ـ باید به اصل انقلاب برگردیم، اوایل انقلاب به افراد اصرار می‌کردند این مسئولیت را بپذیر، اما او نمی‌پذیرفت و می‌گفت بهتر از من وجود دارد. اگر انسان خود را فراموش کند طعمه شیطان است.

خوبی باید در وجود خود آدم باشد تا اثر بگذارد. مثلا می‌بینید یک مداح هنوز السلام علیک یا اباعبدالله را نگفته همه گریه می‌کنند اما یکی دیگر خود را به آب و آتش می‌زند اما خبری نیست(خنده حضار)

ـ کشتن امام حسین علیه السلام کشتن همه انسان‌ها بود

ـ انتخابات بهانه است که انسان‌ها خود را بالا بکشند و الا خسر الدنیا و الآخره خواهیم بود.

خدا در قرآن می فرماید: ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم… در انقلاب ما، همه مردم، خواهان وضع بهتر شدند و در ظرف چند روز حکومت طاغوت مثل معجزه از بین رفت؛ بعد از ۱۷ شهریور هم آمریکا هم چین و هم شوروی از شاه حمایت می‌کردند اما حکومت عوض شد؛ چون مردم نظر خود را عوض کردند و امروز هم زمانی حکومت جهانی شکل می‌گیرد که مردم خواهان تغییر باشند.

تحلیل مهمی در اینجا وجود دارد که: انقلاب اسلامی بستر حکومت جهانی عدالت است. در این بستر منافع ملی و نگاه به سایر کشورها متفاوت است. اگر انقلاب اسلامی را از بستر حکومت جهانی جدا کنیم، مانند درخت بدون ریشه است. انقلاب اسلامی منهای حکومت جهانی، ابتر است.

در این کشور در حدود سی و دو سال بسیاری از ضوابط نظام سرمایه داری در بخش‌های مخصوصا بانکی و … به اجرا در آمده؛ اما در حقیقت ضوابط اسلام را به یک ماله‌ای پوشانیده‌ایم. در مورد نظام تربیتی آموزش و پرورش متنی را تهیه کرده بودند. وقتی این متن را دیدم گفتم: این را اگر به فرانسه و ژاپن هم ببرید هیچ تفاوتی نمی‌کند(به علت عدم رعایت ضوابط اسلامی)

ـ جز حکومت جهانی مهدوی ما حرفی برای دنیا نداریم.

تحلیل حوادث منطقه

تحلیل اول: ما جمهوری اسلامی برای خودمان هستیم و به بقیه هم کمک می‌کنیم.

تحلیل دوم: تحولات را در رسته حکومت جهانی باید تحلیل کرد.

ـ اتفاقاتی دارد می‌افتد اما حتما باید بین مطالبات مردم و مدیریت صحنه تفکیک قائل شد. چون در خیلی اوقات این دو لزوما به یک معنا نیستند. چرا که ممکن است مردم مطالبه‌ای به حق داشته باشند، اما سردمداران این مطالبه حق را از مسیر خود منحرف کنند. باید دید کدامیک از این‌ها به نفع انقلاب اسلامی و کدام به ضرر انقلاب اسلامی است.

ـ بدترین نوع معرفی پیامبر اسلام این است که بگوییم پیامبر اسلام فقط برای ما است! چرا اسلام را که معرفی می‌کنیم جاذبه ندارد؟ در حالی که اسلام فطری است؟ دو پاسخ به این سوال می‌توان داد:

۱ـ حقیقت اسلام را معرفی نمی‌کنیم بلکه خودمان را معرفی می‌کنیم.

۲ـ طوری تبلیغ می‌کنیم که انگار همه دنیا باید تابع ما باشد.

مقام معظم رهبری هم فرمودند: خیلی‌ها ممکن است نخواهند مثل ما باشند اما می‌خواهند عدالت را رعایت کنند، خداپرست و صادق هم باشند و ..

باید انسانها را به نقطه متعالی و امامت( که برای همه است) دعوت کنیم.

ـ خدمت یکی از علما بودم گفتم آقا نگذارید تا کسی حرف می‌زند، چهار آدم خودنشناخته‌ی سطح پایین، او را به مخالفت با ولایت فقیه متهم کنند.

مارکسیست به تاریخ پیوست، سرمایه داری هم نفس‌های آخر را می‌کشد. ما باید به سرعت حکومت جهانی را به مردم معرفی کنیم. تنها جایگزین وضع موجود حکومت جهانی است و باید حکومت جهانی را معرفی کنیم.

بعضی‌ها ولایت را دکان سیاسی بازی می‌دانند اما این‌گونه نیست و امام علیه السلام برای همه است. یک سخنران یکبار گفت: امیرالمومنین فخر عالم شیعه است، من به او گفتم امیرالمومنین برای همه است، انحصاری‌اش نکنید.

در یکی از کشورهای اروپایی به یک کشیش مسیحی گفتم: اگر حضرت مسیح بود با ظالم‌ها مبارزه می‌کرد و مثل شما نبود که از ظالم‌های دنیا پول می‌گیرید تا در گوشه آفریقا عده‌ای را مسیحی کنید!

امیرالمومنین وقتی که دشمنان را هم می‌کشت، خواستگاهش کینه نبود؛ بلکه او را هم دوست دارد…امام حسین علیه السلام هم در ظهر عاشورا می‌گوید: الهی رضا برضاه و تسلیما بامرک. امام در ذهن خود می‌گوید: ای بدبخت چرا کار تو به آدم کشی و امام کشی رسیده است؟ (یعنی برای عاقبت او غصه می‌خورد)

موردی هست (که یا نقل قول کرده‌اند یا خودم دیده‌ام، شک از جانب دکتر می‌باشد): زن غیرشیعه عشایری بچه مریض خود را می‌گیرد و او را به حرم حضرت عباس برده و خطاب به حضرت ابالفضل می‌گوید: آقا بچه مریض است او را شفا بده تا برگردم (و زن به دنبال کار خود رفت) وقتی بر می‌گردد بچه را سالم به خانه‌اش می‌برد

سال گذشته یک رییس جمهور موحد را خواستیم به یکی از اماکن متبرکه ببریم تا فضای معنوی آن‌جا روی او که عدالت خواه است، اثر بگذارد. اما تا حکم ارتداد و تکفیر ما پیش رفتند! و این در حالی است که این رییس جمهور به حضرت آقا گفته بود ما موحدیم و تا آخر پشتیبان شما خواهیم بود و …

به حضرت آقا گفتم ایشان مسلمان نیست اما در کنار خودمان کسانی هستند که ……، که حضرت آقا فرمودند: صد تای این اطرافیان را بدید یکی مثل این‌ها را بگیرید!

برخی از این حکام عرب در ۱۴۰۰ سال پیش مانده‌اند، حتی عقب‌تر هم رفته‌اند، به خدا اگر خجالت نمی‌کشیدند برخی‌هاشون همین الان دخترانشان را زنده به گور می‌کردند.

ـ تحولاتی دارد اتفاق می‌افتد و ملت‌ها به دنبال عدالت‌اند. اما لزوما مدیریت این حرکت‌ها به دست کسانی نیست که دنبال عدالت‌اند.

ـ یک عده در داخل دعوای” بیداری اسلامی” و دعوای” بیداری انسانی” راه انداخته‌اند. اما اساسا اسلام آمده است تا انسان‌ها را بیدار کند. الان آیا ما می‌توانیم به آمریکایی‌ها بگوییم که مسلمان شوید؟ قطعا پاسخ منفی است و آنان زیر بلیط ما نخواهند رفت. اما اگر بگوییم بیایید عادل و موحد باشید این را بهتر می‌پذیرند.

لازم می‌دونم در این قسمت برخی اقدامات دولت را شرح بدهم.

هدفمندی یارانه‌ها؛ کنترل مصرف سوخت؛ هسته‌ای شدن ایران و …

ـ در مورد هسته‌ای شدن ایران (دولت‌های قبلی) می‌گویند ما پایه‌ش رو گذاشتیم. اما تا فشار زیاد می‌شد می‌گفتند به خطر برده‌ای کشور را!! یک نفر از مسئولین در شورای عالی امنیت ملی ۴۵ دقیقه به من فحش داد که چرا کوتاه نمی‌آیی؟؟ اگر دولتی فقط ایران را هسته‌ای می‌کرد یا در عرض ۸ سال فقط یارانه‌ها را هدفمند می‌کرد، نمی گفتند موفق بود؟؟

در بحث مردمی کردن اقتصاد(اصل ۴۴) از سال ۷۱ تا سال ۸۴ سه هزار میلیارد واگذار شد. اما فقط در این دولت، هشتاد هزار میلیارد واگذار شد! در بحث سهام عدالت به ۴۰ میلیون نفر سهام عدالت دادن کار خیلی بزرگی است.

ـ در این دولت ایران فضایی شد.

ـ در صادرات غیرنفتی ۴۰ سال است که صادرات غیر نفتی ما کم است، تا سال ۸۴ مجموعا صادرات غیرنفتی ما در سال بیش از ۷ میلیارد دلار نبود در برابر ۳۶ میلیارد دلار واردات(یعنی ۱ به ۵)

در دولت‌های قبلی اگر ۱ میلیارد دلار در یک سال به صادرات غیرنفتی ما اضافه می‌شد مارش می‌نواختند و همه جا اعلام می کردند. تنها در سال گذشته ۶/۳۲ میلیارد دلار صادرات داشتیم که این رقم امسال به ۴۵ میلیارد دلار خواهد رسید در برابر ۶۰ میلیارد دلار واردات(یعنی ۱ به ۵/۱)! پایان سال ۹۱، صادرات و واردات غیرنفتی ما برابر خواهد شد انشاء الله. اگر یک دولت در ۸ سال، نصف این را انجام می‌داد، نمی‌گفتند دولت موفقی است؟

در کاهش فاصله طبقاتی بر اساس ضریب جینی اگر به سمت ۱ برود یعنی فاصله طبقاتی زیاد و اگر به سمت صفر برود یعنی فاصله‌ها کم شده است. وقتی ما دولت را تحویل گرفتیم این عدد ۴۲ صدم بود اما الان شده ۳۶ صدم؛ در این مورد حتی از قانون برنامه و بودجه هم جلو زده‌ایم.

حقوق بازنشستگان اضافه شد. البته نمی‌خوام بگم که وضع بهتر شد اما این حقوق‌ها زیاد شد.

۲۳ میلیون نفر بیمه روستایی شدند.

در تولیدات، تا قبل از این دولت اگر برای مثال یک کارخانه می‌خواست درست شود ۲۰ بار آن را افتتاح می‌کردند و همه از آن بهره‌برداری‌های سیاسی می‌کردند، وعده‌ها هم بسیار زیاد بود. کار ساخت یک بیمارستان در زنجان ۱۷ سال طول کشیده بود!!

در تولید سیمان، ظرفیت تولید کشور ۳۲ میلیون تن در سال بود. اما در ۶،۷ سال از ۷۶ میلیون تن عبور کرد. در فولاد، آلومینیوم و مس هم همین‌طور.

در بحث علمی، سرعت علمی ما از همه بیش‌تر بود و طبق آمار ما در سال گذشته بیش‌ترین پیشرفت علمی را در دنیا داشته‌ایم. با این‌که شبکه دارویی دنیا در دست صهیونیست‌هاست، اما در بیوتکنولوژی و سلول‌های بنیادین و نانو و اختراعات از همه جلو زده‌ایم. فقط در همین دولت چندین برابر کل دولت‌های قبل اختراع داشته‌ایم.

رییس جمهور یک کشور قرار بود به ایران بیاید اما گفتند قبل از ورود به محل نهاد ریاست جمهوری مستقیما به شهر پرند رفته است! (چون این کشور یک قرارداد ساخت ۲۰ هزار مسکن در شهر پرند داشت) و با این کار می‌خواست بار تبلیغاتی و ارزش کارشان را بالا ببرد، من گفتم عیب نداره بذار بره، اما وقتی آمد با تعجب از من پرسید شما چطور خودتان ۱۸۰ هزار واحد مسکن آن‌جا ساخته‌اید!! در این دولت ۲ میلیون و هشتصد هزار واحد مسکن مهر ساخته شد! در زلزله رودبار در سال ۶۹ تا ده سال بعد خانه‌ها را نساختند. اما در زلزله سال ۸۵ لرستان، همه ساختمان‌ها ساخته شد. حتی در زلزله بم با اینکه در سال ۸۲ (قبل از این دولت) اتفاق افتاده بود، اما تقریبا همه ساختمان‌ها در این دولت ساخته شد.

ـ یک باند در بالای شهر تهران وجود دارد(محل قرارشان هم در یک استخر است) که باعث بالارفتن قیمت مسکن می‌شدند؛ در سال ۸۲ که در شهرداری تهران بودیم، دست این باند را از بیت المال قطع کردیم. اما به نظر می‌رسد که دوباره به شهرداری تهران وصل شده‌اند که خدا دستشان را این بار قطع کند(خنده دکتر)

ـ مصاحبه می‌کنند آنکه متهم است و یا بالاتر مجرمیت او ثابت شده است را می‌گویند آقای الف.ب.چ…(خنده دکتر و حضار) اما کسی که بی گناه است را اسم برده و آبرویش را می‌برند.

(در این لحظه یکی از حضار می‌گوید بت بزرگ را بگو دکتر) دکتر جواب می‌‌دهد: بت بزرگ؟؟ تبر را بیار(خنده حضار) بت بزرگی دیگه وجود نداره. بت بزرگ آمریکاست الان.

ـ در صنعت نفت در گذشته از اروپایی‌ها خواهش و تمنا می‌شد که یک میلیارد دلار پروژه بگیرند. در کل برنامه سوم ۳۶ میلیارد دلار در نفت سرمایه گذاری شد. اما این رقم در برنامه چهارم به ۸۰ میلیارد دلار رسیده است.

ـ این دولت برای همه است و دولت نمی‌تواند مردم را چند شقه کند، امنیت، عدالت، رفاه، یارانه و … برای همه است. البته محرومین ترجیح دارند به خاطر منطق عدالت مبنی بر لزوم کم کردن فاصله‌ها. دولت نمی‌تواند تفتیش عقاید کند و بر اساس ایمان مردم یارانه بدهد.

ـ جلساتی بود در سال ۸۴ برای انتخابات در شهرداری بودم، مسئول جلسه گفت تو هم بیا. گفتم من نمی‌آیم، گفت بیا فقط نظر مشورتی بده؛ رفتم دیدم بحث می‌کردند در مورد افراد. در آن جلسه گفتم چرا شما به ریشه‌ها نمی‌پردازید و فقط وضع را خراب می‌بینید؟ گفتم اعتقاد من این است که تمام مشکلات ما در اثر خروج ما از ریل قطار انقلاب است. ما از خط امام فاصله گرفته‌ایم، چاره این است که برگردیم و محکم در خط امام بایستیم؛ اگر خوب بایستیم ما را تکه تکه هم  می‌کنند!!! در این جلسات چهار گروه بودند که به انقلاب و نظام هیچ کاری نداشتند و در تمام جلسات، هدف زمین زدن دیگری بود و بس!!

ـ اوایل دولت نهم فردی گفت طرحی دارم به او گفتم بگو، گفت ما باید دو جناح سیاسی (اصولگرا و اصلاح طلب) را حفظ کنیم تا مردم از هر کدام خسته شدند به دیگری رای بدهند؛ او گفت چند تا از شرکت‌های نفتی را به این دو گروه بدیم تا ضمان انقلاب باشند و انقلاب را حفظ کنند!!! می‌خواست از پول بیت المال بده به افراد تا انقلاب را حفظ کنند!! انقلاب این نیست بلکه انقلاب، توده‌های عظیم مردمی است. عدالت، پاکی و خدمت است که انقلاب را حفظ می‌کند، نه خوردن از بیت المال!

در جلسه ای رفته بودم برای تجلیل از ایثارگران مادری بود که ۷ فرزند او شهید شده بود، برادر و همسر او هم شهید شده بودند؛ به او گفتم چه خبر؟ گفت غصه می‌خورم که بیشتر نداشتم که بدهم!! در آنجا من له شدم. آیا این زن به خاطر احزاب سیاسی و گروه‌ها بچه‌اش را داده؟؟ یقینا نه. ۹ دی مردم دیدند اساس و ستون کشور را دارند می‌زنند، همه به خیابان آمدند.

ـ مقام معظم رهبری فرمودند : این دولت، ریل انقلاب را برگرداند به مسیر اصلی.

ـ از همان روز اول تا به امروز در مقابل این دولت صف آرایی کردند، گفتند با رمال‌ها مرتبطیم، گفتیم رمال‌ها کجایند؟ چرا کسی از آن‌ها خبری ندارد؟ چرا اعترافات‌شان را پخش نمی‌کنید؟ آخر معلوم شد رمال‌ها با همه در ارتباط بوده‌اند به جز ما و در مقابل دولت ایستاده‌اند.

ـ اگر در خط امام و انقلاب بایستیم درهای رحمت خدا باز شده و توان ما چندین برابر می‌شود.

ـ  هدفمندی یارانه‌ها دنیا را مبهوت کرد. برای اولین بار گفتند این مدل قابل الگو برداری است، بیش از ۱۰۰ کشور این الگو را خواسته‌اند از ما.

ـ در اوج فشارها یکی گفت آقا چقدر خوش خیالی راحت نشسته‌ای؟ اصل نظام روی هوا می‌رود. به او گفتم تو اصل نظام را نمی‌شناسی.

بعد از هدفمندی یارانه‌ها انتظار ۱۰ تا ۱۳ درصد تورم را داشتیم. اما نسبت به پارسال فقط ۷ درصد افزایش تورم داشتیم در حالی که ۳ تا ۴ درصد آن مربوط به تورم جهانی است.

به حضرت آقا عرض کردم به خاطر گل روی شماست که این تهمت‌ها و .. را تحمل می‌کنم.

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۸ دی ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   ۷ نظر


فرهنگ مبتنی بر نگاه حزب‌الله، ضد فرهنگ دولتی

ما را به خیر ِ مسئولین امیدی نبوده و نیست. این را دیگر خیلی‌ها سال‌هاست متوجه شده‌اند که فرهنگ، نه از مجاری ِ دولتی و حکومتی که از مسیرهای دیگری باید پیگیری شود. ما در این میان، در اقلیت هستیم. به دلیل دوره‌ی طولانی مدت تسلط ِ سکولارها و زاویه‌دارها با انقلاب اسلامی بر مسندهای اداری و سیستم‌های فشل ـ چه در دوره‌ی شانزده‌ ساله‌ی هاشمی و خاتمی و چه در دوره‌ی هشت ساله‌ی احمدی‌‌نژاد ـ ، روح حاکم بر این اداره‌ها و سازمان‌ها و نهادها، به روحی سکولار و زاویه‌دار با انقلاب اسلامی بدل شده ا‌ست.

نهادهای انقلابی ما نیز، چون سپاه، در اکثر موارد دغدغه‌هایی امنیتی(فرهنگ در لایه‌ی تهدید امنیت ملی) و دغدغه‌هایی جهادی(طرح‌های زودبازده ِ فرهنگی با کارکرد ِ تبلیغاتی) را پیگیری می‌کنند که اگر چه «شاید» ضدفرهنگ نباشند، اما اثر ِ فرهنگی بر جامعه بار نمی‌گذارند. این‌چنین است که گروه‌ها و جریان‌های حزب‌اللهی، چندین و چند سال است که فعالیت‌های‌شان، نه در پازل ِ دولتی که در پازل و قاعده‌ی شخصی پیگیری می‌شود. دولت به معنای ِ قدرت، در میانه‌ی ارتباط ِ با این جریان‌ها، گاه تنها به عنوان ِ کسی نقش بازی کرده است که حامی ِ صوری و شکلی ِ این حرکت‌ها بوده و هسته‌ی اصلی فکری و جریانی، در دست همین گروه‌ها و جریان‌های مستقل بوده است.

هیئت‌ها(هم‌چون هیئت رزمندگان اسلام)، گروه‌های مستقل و روشنفکر ِ روحانیت(هم‌چون موسسه آموزشی امام خمینی زیر نظر استاد مصباح) از نمونه‌های این حرکت‌های مستقل فکری بوده‌اند که خود را نه در قاعده‌ی قدرت که در قاعده‌ی حرکت سیاسی ِ زیر نظر ولایت تعریف کرده و مبانی نظری و عملی خود را منشعب از نگاه ولی فقیه فرض گرفته‌اند. تلویزیون، بسیاری از روزنامه‌ها، بسیاری از رسانه‌های فعال در فضای مجازی، بسیاری از نهادها و سازمان‌هایی با مأموریت فرهنگی، رسانه‌هایی در ساحتِ قدرت بوده و در بسیاری از موارد(که شاید در اکثریت مطلق موارد) کارکردهایی نه تنها در مسیر فرهنگی، که ضد فرهنگ دارند.

این نهادها و فعالان فرهنگی خود نیز به اهمیت رسانه‌های مستقل واقف‌اند. چنان که می‌دانند در بسیاری از موارد، این رسانه‌های مستقل هستند که حیات فرهنگی انقلاب اسلامی را حفظ کرده و در مواردی نیز پرورانده‌اند. رسانه‌های مستقل به معنای رسانه‌هایی نیست که هیچ اتصالی به مراکز دولتی ندارند و هیچ حمایتی نمی‌شوند (که اگر چنین بود در متعالی‌ترین حالت خود خواهند بود)، بلکه به رسانه‌ها و نهادها و فعالینی گفته می‌شود که هسته‌های فکری مستقلی از قدرت را شکل داده و قدرت گاه به دلیل فشارهای موجود(درونی و بیرونی) و یا از روی ناچاری(درونی و بیرونی) در خود نیاز به هم‌کاری با ایشان را احساس می‌کند. در این‌جا نیز قدرت به معنای منفی مدنظر نیست. بلکه به معنای صاحبان اختیار برای در اختیار قرار دادن پول، امکانات و شرایط برای فعالیت دیگران فرض گرفته است که خود شامل بسیاری از مراکز می‌گردد.

تقابل میان نگاه و عملکرد قدرت و مردم، چالش‌هایی جدی میان این دو ایجاد می‌کند و عکس‌العمل‌های متفاوتی را از جانب یکدیگر باعث می‌شود. عبارت شهید آوینی با این مضمون که در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب‌اللهی‌ها، نشانه‌ای‌ست بر تاکیدِ بر این نکته. در لایه‌های درونی ِ این عبارت، می‌توان دریافت که ما در اقلیت نخبگانی هستیم. در اقلیت نخبگانی بودن به معنای کم‌شمار بودن نیست(اگر چه کم‌شماری لزوما به معنای تاثیر کمینه نیست). بلکه به معنای آن است که سه عامل ِ سیستم، قدرت و بدنه‌ی حزب‌اللهی ظرفیت پرورش و استفاده از نیروها، استعدادها و امکانات را در خود ایجاد نکرده است.

عواملی که نیاز به تعریف، تحدید و آسیب‌شناسی‌ دارند.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۸ آبان ۱۳۹۰  |  انقلاب، فرهنگ  |   ۸ نظر


ما به همه‌ی مجاهدان ِ مسیر الله بدهکاریم

ما به این انقلاب بدهکاریم. ما به این مردم بدهکاریم. ما به همه‌ی خون‌های ریخته شده‌ی در تاریخ برای به نتیجه رسیدن ِ آرمان‌های اسلام بدهکاریم. ما بدهکاریم برای همیشه. در مقابل ِ هر شخصی که در تاریخ قدمی برداشته تا این دوره‌ای که در آن هستیم، شکل بگیرد. ما به همه‌ی مجاهدان ِ مسیر الله بدهکاریم. ما به جان‌ها و آبروهایی که در این مسیر هزینه شده‌اند، بدهکاریم. به پیرزنی که با اطمینان فرزند و فرزندان‌ش را برای مقابله با استکبار و استعمار و استحمار بیگانه به جبهه‌های حق علیه باطل در هر سرزمینی فرستاد بدهکاریم. ما به مردان و زنانی که آسایش و آرامش را بر خود حرام فرض کردند و در گوشه و کنار این عالم به مجاهدت پرداخته‌اند، بدهکاریم.

ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم آنی کنیم که باید. ما نمی‌توانیم از دیگران طلبکار باشیم. حزب‌اللهی، هیچ‌گاه نمی‌تواند در زاویه‌ی امنی نشسته و به نقد دیگران بپردازد و خود تنها ناظر و نظاره‌گر دیگران باشد. ما بیش از همه‌ی کسانی که در سایه‌ی امن این سرزمین و در ذیل ِ آرمان‌های به تحقق رسیده و یا در مسیر تحقق ِ این انقلاب قرار دارند، وظیفه داریم. ما نمی‌توانیم از سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای دیگر توقع داشته باشیم که هیچ غلطی نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از دیگران انتظار داشته باشیم که در حوزه‌ی فرهنگ هیچ حرکت و جنبش فراگیری ایجاد نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از دیگران در عرصه‌های نظری و تئوریک انتظار داشته باشیم. ما نمی‌توانیم مسئولین را به خاطر این‌که در مناطق مختلف جنوب مردم گاز ندارند، طلبکار باشیم در حالی که خودمان حتا از آن بی‌خبر بوده‌ایم و حرکتی برای به انجام رساندن‌ش انجام نداده‌ایم.

ما نمی‌توانیم تا زمانی که خودمان حرکتی جدی در عرصه‌ای ایجاد نکرده‌ایم، از صاحبان و فعالان آن عرصه توقع داشته باشیم که چرا نگاه‌های انقلاب را در آن عرصه پیاده نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از آن‌ها طلبکار باشیم که چرا این‌چنین نبوده‌اند. ما تا زمانی که منطق‌مان بیان نشده است و به متن تبدیل نشده است، از دیگران انتظار داشته باشیم که چرا این‌گونه و یا چرا آن‌گونه نیستند. ما تا زمانی که خودمان در عرصه‌های مختلف انقلابی نبوده‌ایم انتظار انقلابی بودن از دیگران داشته باشیم.

پی‌نوشت: با خوش‌گمانی متن را بخوانید؛ خودم بلد بودم جوری حرف بزنم که با کلاس‌تر باشد!

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۴ مهر ۱۳۹۰  |  انقلاب  |   بدون نظر


مسئله‌ی اصلی، جنس ِ قانون‌ها و نحوه‌ی عمل‌کرد عموفیلترچی‌ست

دی‌روز که با مجید تأملات صحبت می‌کردیم، شاید یک ساعتی درد و دل کردیم. بحث هم همین مبحث ِ دامنه‌دار و کش‌دار ِ فیلترینگ بود. نه فقط فیلترینگ، که از اوضاع وب و فضای مجازی و یک سری ملیجک‌بازی‌ها و دلقک‌بازی‌ها. این یک مطلب را داشته باشید تا یک نکته‌ای هم در حاشیه بگویم.

………………………………………

ام‌روز دیدم که هادی‌ سجادی‌پور در یکی از شبکه‌های اجتماعی مطلب پیشین بنده را حمل بر دفاع از فحش‌های دانشطلب خوانده و با پیش‌فرض‌های ذهنی‌اش این‌چنین نوشته است که:

سوال: چرا به عقیده بعضی دوستان فش دادن های دانشطلب خوب است و فش دادن های حسین قدیانی بد است؟ ۱۸ نمره

بعد گزینه‌ هم داده است که از بین آن‌ جواب‌ها انتخاب شود. گزینه‌ها از این قرار است:

یک: چون رفیق آنهاست

دو: چون هم دانشگاهی آنها بوده

و بعد خیزران هم اضافه کرده است که:

سه: دیدار حضوری دانشطلب و چشم تو چشم شدن باهاش

و هادی سجادی‌پور حاشیه زده که:

چهار: شاید همینی باشه که تو میگی خیزران اما خیلی بده اینجوری؛ بعنی معیار حق و باطل میشه نفس آدم‌ها

………………………………………

با مجید که داشتیم صحبت می‌کردیم، بحث‌مان همین بود. یعنی بحث ِ این‌که مسئله‌ی اصلی در این اتفاق چیست. یعنی ما باید چه کنیم. اصل و فرع چیست. همین پشت ِ تلفن هم هر چه از دهان ِ مبارک‌مان بر می‌آمد نثار بعض تعبیرها و ادبیات مجتبا دانشطلب کردیم و متفق القول بودیم که لحن و ادبیات، ادبیات مناسبی نبوده است. بعدش هم که جناب‌شان رفتند و یک پست نوشتند و گذاشتند در آن وبلاگ ِ حلقه‌ی روح‌اللهی‌شان. در همین مطلب قبلی هم عرض کردم که بنای داوری ندارم در مورد لحن و ادبیات و تعابیری که دانشطلب استفاده کرده است، اگر چه با بخش‌هایی از محتوای حرف‌ش و جان ِ مطلب‌ش تا حد زیادی موافق‌م و به نظرم تحلیل ِ درستی‌ست از اوضاع مجلس. مسئله‌ی اصلی در این اتفاق و در اتفاق مشابهی که در پی فیلتر شدن قدیانی افتاد هم اینی نبود و نیست که دوستان داغ‌دارش هستند. این دو در کنار هم که قرار بگیرند باید بشود تشخیص داد اصلی و فرعی را. آن‌جا هم ابراز تاسف کردم که وبلاگ‌ها را، آن هم وبلاگ‌های بچه حزب‌اللهی‌ها را به همین سهولت فیلتر می‌کنند. آن هم بی‌قاعده و قانون. آن هم با آن نحوه‌ی تند و تیز و آن مدل برخورد.

مسئله‌ی اصلی همین وضعیت فیلترینگ است. مسئله‌ی اصلی این است که به راحتی می‌شود انگ چسباند به یک وبلاگ و به سهولت آن همه زحمت را به باد داد. بی‌قاعده‌ی درست و درمان و بی‌توجه به قانون‌های نوشته شده حتا و بی‌توجه به این‌که همین قانون گفته است باید کارگروهی شکل بگیرد و الخ. مسئله‌ دقیقا همین نفهیمدن‌های آقایان فیلترینگ است. مسئله همین فضایی‌ست که ساخته‌اند. همین قانون را اجرا کردن هم ممکن است دست چند نفر دیگر بدهی جور دیگری عمل کنند. خیلی متفاوت از این تیپی که این حضرات آقایان دارند انجام می‌دهند. دوستانی نوشته‌ا‌ند که این‌گونه فیلترینگ بیش از آن‌که به ضرر یک وبلاگ‌نویس باشد به ضرر جمهوری اسلامی و به تمامه با این حرف موافق‌م. خب این نتیجه‌ی نحوه‌ی عمل‌کرد عده‌ای‌ست دیگر. فضایی که این فیلتر کردن‌ها درست کرده است به حق به فیل‌تر شدن این آدم‌ها می‌انجامد و آن‌گونه نیست که فیلتر کردن‌شان به حاشیه رفتن‌شان را در پی داشته باشد.

هرچه، به نظر نه قانون ِ نوشته شده، کارگزاران درستی دارد که اعمال بکنند، و نه حتا به فرض خوب فرض کردن خیلی چیزها، قانون‌ها قانون‌های خیلی درست و درمانی‌ست.

پی‌نوشت یک: همین‌جا هم از دوستان بزرگوارم آقای هادی سجادی پور و خیزران استدعا دارم که دعا کنند که بنده و دیگران دچار نفس‌پرستی نباشیم و کارها و قضاوت‌های‌مان را از روی نفس انجام ندهیم و اخلاق اسلامی به جای توجه به نفس در ما زنده شود. ان شاء الله

پی‌نوشت دو: سوال مهم‌تری هم که جای بحث دارد این است که آیا در ذهن بدنه‌ی نیروهای انقلاب، غیرقانونی عمل کردن در همه‌ی ابعادش اشتباه است؟ آیا مثلا تجمع‌های بسیج و جنبش عدالت‌خواه و فلان گروه حزب‌اللهی در دفاع از حق فلان کشور مظلوم که در جلوی سفارت‌خانه‌ها و در بعض دانش‌گاه‌ها و در بعض خیابان‌ها و این‌ها انجام می‌شد و گاه به خشونت و سنگ‌پراکنی و یک تعداد زیادی کارهای غیرقانونی می‌انجامید، مشکل‌دار است؟ آیا آن رفتارهای غیرقانونی، کارهای اشتباهی بوده‌اند یا نبوده‌اند؟ این سوال نیاز به بحث و بررسی و پاسخ دارد.

این‌ها را هم می‌توانید بخوانید:

۲۴تیر: فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

خرچنگ زاده: برای خاله خرسکهای آن سوی خط

آیا نمایندگان مجلس خط قرمزند و در صورت نقد آن‌ها فیلتر می‌شوند؟

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۴ تیر ۱۳۹۰  |  انقلاب، فضای مجازی  |   ۴ نظر