نحن ابناء الدليل حيثما مال نميل
     
از آرمان ِ «مدرسه‌ی عالی» تا واپس‌گرایی در ذیل ِ عنوان ِ «دانشگاه»

تریبون مستضعفین – خیلی وقت نیست که مدرسه‌ی عالی شهید مطهری بدل شده است به دانشگاه شهید مطهری. اتفاقی که نه عقل لزوم ِ آن را تایید می‌کرد و نه منطبق بر آرمان‌هایی بود که منجر به شکل‌گیریِ نهادی با عنوان مدرسه‌ی عالی شهید مطهری شده بود.

از آن زمانه تا کنون  چیزی نمی‌گذرد. تا اکنونی که طراح اصلی ِ تبدیل ِ «مدرسه‌ی عالی» به «دانشگاه» به اتهاماتی جدی، در گیر و دار ِ پرونده‌ی قضایی ِ خویش است و در هاله‌ی استعفا، از مدرسه‌ی عالی رسما اخراج شده است. تبدیل ِ مدرسه‌ی عالی به دانشگاه، تبدیل ِ ساده‌ی یک اسم و عنوان نبود و در اصل، تغییر ماهیت بود و این نشانه را به دیگران ارائه می‌داد که مسئولین ِ مدرسه، شکست را در انجام ِ آرمانِ وحدت حوزه و دانشگاه پذیرفته‌اند.

آقای امامی کاشانی، که چندین و چند سال است به بهانه‌ی مطالعاتِ عمیق ِ(!) مهدویت‌شناسی، مدیریت مدرسه را یله و رها کرده‌اند و جز در امور ِ قدسی، چون افتتاح و اختتام سال تحصیلی، به سخنرانی و موعظه‌ نمی‌پردازند، رسما و در جلسه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی، درخواست تبدیل مدرسه‌ی عالی را به دانشگاه مطرح نموده و علما و زعمای ِ فرهنگ ِ این مملکت ـ که از اقبال ِ بد ِ این روزها کار سیاست‌گزاری فرهنگ در دست ایشان است ـ مُهر ِ تایید بر این درخواست زدند. و چنان کردند که صدای آرمان‌خواهی طلاب و دانش‌جویان مدرسه‌ی عالی و فعالان حوزه‌ی فرهنگ برون آمد. چنان شد که پس از پیگیری‌های بسیار، آقای امامی کاشانی ـ که بعید می‌دانم به جد در جریان تمام جریانات ِ این تبدیل ماهیت قرار گرفته باشد و حتا به جد در جریان دلایل ِ مخالفت ِ طلاب و دانش‌جویان ـ پذیرفت که مدرسه‌ی عالی شهید مطهری ِ میدان ِ‌ بهارستان، با همین عنوان ِ «مدرسه‌ی عالی» به کار خویش ادامه دهد و شعبه‌های دیگر آن، یعنی مشهد و یزد و زاهدان، به دانشگاه بدل شوند. یک چیزی مثل ِ شترگاوپلنگ.

و حال، طراح اصلی این تغییر ماهیت، که از مسئولین مدرسه‌ی عالی بود، اکنون به دلیل اتهاماتی باید در برابر قوه‌ی قضائیه پاسخ‌گو باشد و چندی نمی‌گذرد که با احترام از مدرسه‌ی عالی اخراج شده است. و این سرنوشت، برای بسیاری از طلاب و دانش‌جویان مدرسه، امری عجیب و غریب نبود و خیلی پیش‌ترها هشدارش را داده بودند.

***

در جمهوری اسلامی، یکی از آرمان‌های انقلاب، دگرگونی ِ نظام آموزشی بود. چه که عقیده بر آن بود که نوع سیستم آموزشی نمی‌تواند امری بی‌تاثیر پنداشته شود و آن را نمی‌توان تنها یک «ظرف» فرض گرفت که با ارائه‌ی محتوای خوب در آن، بتوان نیروهایی برای انقلاب پرورش داد. سیستم، روش، نحوه‌ی ارائه‌ی محتوا و مسائلی از این دست، از فلسفه‌ی تربیت، پرورش و آموزشی بر می‌خیزید که در تضاد با ماهیتی‌ست که بنای دانشگاه ـ در معنای اخص‌ش ـ بر آن نهاده شده است.

آن‌چه که از معنای وحدت حوزه و دانشگاه، از ادبیات رهبران و نظریه پردازان جمهوری اسلامی بر می‌آید، توجه به وحدت در سوگیری و جهت است که معنایی وسیع و گسترده است. این ادبیات با نگاه‌هایی وسیع‌تر و عمیق‌تر شده است. چنان که نظام ِ آموزشی تمدن اسلامی را متفاوت از نظام آموزشی تمدن غرب پنداشته‌اند. هرچه، به نظر مفهوم ِ مشترکی وجود دارند که بسیاری بر آن توافق دارند و آن این است که نظام آموزشی تمدن اسلامی با دو نمونه‌ای که هم‌اکنون در ایران رایج است، یعنی حوزه و دانشگاه، متفاوت خواهد بود.

این دو نمونه که البت با آن‌چه که بوده یا در غیر ِ ایران هستند متفاوت هستند. عنوان مراکز آموزشی شبه مدرن بر هر دو نوع ِ این مراکز صدق می‌کند. آمیزه‌ای از مشخصه‌های هر دو نوع، در هر دو مرکز دیده می‌شود. چه که در مفهومی نمایشی، از مشخصه‌های نظام آموزشی دیگر بهره جسته‌اند. ولی در اصل، به نوعی بدل شده‌اند نه این و نه آن. و این مشخص نشدن ِ ماهیت، وضعیتی برزخی برای هر دو ایجاد نموده است.

سیر ِ گذار از مراکز آموزشی شبه مدرن به مراکز آموزشی تمدن اسلامی، سیری به فراخور، نه فقط تأمل در ساختارها و محتوا، که تأمل در سوگیری هر یک از این دو است. این‌که ساختار چه چیزی را در خود بازتولید می‌کند و محتوا بر اساس چه شاخص‌هایی چیده می‌شود. فراخوانِ آموزش‌ها شامل چه کسانی می‌شود و این فراخوان، شامل چه نوع احوال و اوضاعی می‌گردد؛ و پرسش‌هایی از این دست.

اکنون اما، بیش از آن‌که در گیر و دار ِ پاسخ به این پرسش‌ها باشیم، در گیر ِ نگاه داشتن «روحیه‌ی پرسش‌گری» هستیم. مراکزی که خویش را عقب‌افتاده‌تر از سیر ِ طبیعی انقلاب دیده‌اند، گو پس‌رفتن از موضوع و دگرگونه کردن پرسش را، حل مسئله پنداشته و پاک کردن صورت مسئله را، راه ِ حل.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۶ آذر ۱۳۹۰  |  حوزه و دانشگاه  |   ۲ نظر


کدام فلسفه؟ کدام عرفان؟ کدام مناظره؟

مناظره نبود. یعنی آن‌چه که دی‌شب از تلویزیون دیدیم، یک مناظره نبود. به حتم، یک رو به روی هم نشستن و حرف زدن نوبت به نوبت را نمی‌شود گفت مناظره. حتا گفت‌و‌گوی علمی نیز نمی‌تواند نامی بر آن‌چه باشد که دی‌شب و هفته‌ی پیش از تلویزیون پخش شد.

مناظره‌ی میان حجت الاسلام غرویان و مهدی نصیری، یک اتفاق خوب می‌توانست باشد. برای جامعه‌ی اندیشه‌ورزی که قول‌ها و حرف‌ها را نه در یک گفت‌وگوی دو طرفه که تنها از تریبون‌هایی یک‌سویه پیگیری کرده‌اند. اما این دو برنامه، آن‌قدر توانایی نداشت تا به این مهم درست و تمام بپردازد.

هرچه، برنامه‌ی دی‌شب، نکته‌هایی داشت:

یک: مهدی نصیری، قصد مناظره نداشت. هیجان‌زده از آن بود که می‌توانست حرف‌های خویش را در تریبون ِ تلویزیون به گوش جامعه برساند. برای همین بود که بی‌اعتنا به روند حرف‌ها و بحث‌ها، تنها به ذکر شاهد مثال‌ها و شاهد عبارت‌هایی می‌پرداخت که می‌توانست چون جوانه‌ای در ذهن مخاطبان مانده و بعدها پرورش یابد. برای همین بود که پرسش‌های غرویان را اعتنا نمی‌کرد و سعی در پاسخ نداشت و برای همین بود که به هیچ وجه دیالوگی را شکل نداد.

دو: نصیری، غرویان را نماینده‌ی فلسفه و عرفان نمی‌دانست. برای همین بود که به نحوی بی‌ادبانه، حرف‌های غرویان را در مورد تفسیرش از عرفان و فلسفه را اشتباه می‌نمود و بنا را بر این گذارده بود که جدائی‌ست میان عرفان و فلسفه‌ای که غرویان از آن سخن می‌گفت با آن‌چه که خود نقدش می‌کرد و به نحوی داد ِ بی‌سوادی و نافهمی ِ غرویان را سر می‌داد. ادب و البت شعور حکم می‌کرد در مناظره‌ای که طرف را قبول ندارد، شرکت نکند.

سه: نصیری از عرفان و فلسفه‌ای سخن گفت که روشن و شفاف نبود. از منش و رفتاری نظری سخن گفت که مناسبتی با حرف‌های این روزهای ما نداشت. به نظرم، غرویان درست بیان داشت که نصیری، دشمن ِ چیزی‌ست که نسبت به آن جاهل است و فلسفه‌ای و عرفانی را نقد می‌کرد، که به حتم غرویان نماینده‌اش نیست. عرفان و فلسفه‌ای‌ را رد می‌کرد که بیش‌تر به موهومات بدل بود. با ادبیاتی به نقد فلسفه می‌پرداخت که کودکانه می‌نمود و در قاموس فلسفه جایی برای فهم و اهمیت دادن به آن نبود.

چهار: غرویان، بنا بر سنت مرسوم، می‌پنداشت که در یک مناظره شرکت کرده است. برای همین بود که در ابتدای سخن، سعی در ایجاد فضایی مناظره‌ای و پرسش از مطالبی کرد که به دنبال شنیدن پاسخ‌ش از نصیری بود. اما به نظر عدم تیزهوشی وی در ایجاد فضای مناظره‌ای و با رویکردی که نصیری را تهییج در پاسخ‌گویی کند، وی را ناکام از این گذارد که طرفی بندد. پرسش‌های چالشی هیچ‌گاه بیان نشد و هیچ‌گاه غرویان نتوانست پرسش‌هایی اساسی که مکتب تفکیک در پاسخ به آن در می‌ماند را مطرح نماید. تنها نکته‌ی مناسبی که غرویان بیان داشت همان بود که نصیری برای همین مناظره نیز ناچار از خواندن فلسفه بوده است و بعض معلومات و نحوه‌ی استدلالی را که بیان می‌دارد حاکی از ادبیاتی فلسفی‌‌ست.

پنج: غرویان با مثال‌آوری‌های فراوان از نمایندگان مشرب فکری خود، سعی در آن داشت تا به مخاطب برساند که سخنی که نصیری بیان می‌دارد به نحوی در رد الگوی فکری شخصیت‌هایی هم‌چون علامه طباطبایی و امام است. در رد نگاه‌های شهید مطهری و نگاه‌های رهبری‌ست. و این مغالطه‌ای نازل در مناظره‌ی دی‌شب بود.

هم‌چنین بخوانید:

متن مناظره‌ی نصیری و غرویان در باره‌ی عرفان و دین

نقدی بر مناظره‌ای که مناظره نبود

مناظره‌ی مهدی نصیری و حجت الاسلام غرویان

جدال فلسفی با فلسفه

دانلود فایل صوتی قسمت اول مناظره

دانلود فایل صوتی قسمت دوم مناظره

***

پی‌نوشت: کرسی‌های آزاداندیشی در جامعه‌ی ما رخت بر بسته است. سکون ِ علمی ناشی از فضایی که در جامعه ایجاد شده است، مجال و حوصله‌ی ایجاد کرسی‌های اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی که آزادانه و جوان‌مردانه باشد را گرفته است. در سطوح عالی نیز بسیاری از حرف‌ها در ادبیاتی کودکانه و ژورنالیستی بیان می‌شود و فضای رسانه‌ای کشور که به شدت مریض و بیمار است نیز بر آلودگی فضا می‌افزاید. حرف‌ها در گلو حبس می‌شود و در نتیجه شنیده نمی‌شود و هر کس بر منش و فکری که دارد زندگی می‌گذراند و ضعف و قوت حرف‌های خویش را در نمی‌یابد و جماعتی را با خود همراه می‌سازد که به واقع نسبت به آنچه می‌پندارند مطمئن نبوده و یقین ندارند.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۱ مهر ۱۳۹۰  |  حوزه و دانشگاه، فرهنگ  |   ۱۱ نظر


هزلیاتی در مورد مطلبی بازنشری در سایت طلبه بلاگ

من البت نمی‌دانم که نویسنده‌ی این مطلب(+) کیست و چه کاره است و راست‌ش را بخواهید برای‌م هم مهم نیست و دخلی به این هزلیاتی که بناست بگویم هم ندارد. هر چه، این آقا آمده است و یک مطلبی نوشته است چندی پیش و من هم همان موقع مطلب را خوانده بودم و غرولندی هم کرده بودم و الخ. آمده است نوشته است که: «حوزویان به‌رغم برخورداری از آزادی مطلق و حمایت‌های مادی و معنوی و نیز نداشتن مشکلاتی مانند فیلترینگ، توفیق چندانی در فضای سایبری نداشته‌اند»

نمی‌دانم وقتی این‌ها را دارم بیان می‌کنم باید خجالت بکشم یا باید بخندم و قهقهه. یا ما طلبه نبودیم و رفقا و دوستان و طلبه‌های آشنای دیگرمان طلبه نبودند، یا این حوزه‌ی علمیه ای که این جناب از آن دارد صحبت می‌کند، یک جایی‌ست توی مریخ و یا شاید حوزه‌ی علمیه ی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و هزار سازمان و اداره‌ی امنیتی دیگر است که بی فیلتر در اینترنت می‌چرخند و … . آدم وا می‌ماند!

صحبت از آزادی مطلق، آن هم در حوزه های علمیه، چیزی‌ست شبیه به لطیفه و جوک. سخن از حمایت های مادی و معنوی در حوزه برای اینترنت هم همین طور. خنده دارتر هم همان نبودن فیلتر برای حوزویان است که آدم را پخش ِ زمین می‌کند! شکی نیست که دو سیستم ِ سانسور در این مملکت از همه‌ی سیستم‌های سانسور قوی‌تر است. شکی نیست که دو سیستم قدرت و فشار در این مملکت از همه پر قوت‌تر و جدی‌تر هستند. اولی‌اش که پر قدرت‌تر و خشن‌تر و وحشی‌تر است، سیستم روشنفکری‌ست که باندی هستند برای خودشان و روش‌های‌شان مدرن‌تر و موزیانه‌تر و دومی‌اش هم همین سیستم روحانیت و حوزه است. نه این که هر چه که این دو سیستم سانسور می‌کنند و هر چه که اعمال قدرت می‌کنند اشتباه است، بلکه صحبت از بودن‌شان است و هستی‌شان. وگرنه از این سیستم‌ها در هر مملکتی به فراخور فرهنگ و حال‌شان الی ماشاء الله وجود دارد. پس بهتر است ایشان کمی در مورد متن‌شان که سخن از مطلق بودن آزادی می‌کنند فکر کنند و کمی سعی کنند افکارشان را واقعی کنند.

حمایت‌های مادی و معنوی هم که ماشاء الله در حوزه همین طور ریخته است. شما کافی‌ست اراده کنی تا یک نشریه‌ی الکترونیکی و یک سایت فرهنگی و غیره بزنی، بعد از این که اراده کردی و در ذهن‌ت بسم الله گفتی، درب ِ حجره‌ات را می‌زنند و وقتی می‌روی در را باز کنی، می‌بینی کیسه‌ی پولی را یک ناشناس پشت در گذاشته تا هزینه‌ی فعالیت تو در اینترنت فراهم شود! والا!

می‌ماند فیلتر نبودن و این‌ها که فکر می‌کنم جایی برای بیان نداشته باشد! آفتاب آمد دلیل آفتاب می‌شود دلیل آوردن برای این.

هرچه، فکر می‌کنم که ایشان خود به واقع ِ نتایج تفکرات و تاملات‌شان واقف باشند و به میزان ِ استقبال مخاطبان نسبت به این نظریات‌شان واقف باشند که در ابتدای پاراگرافی که این مطالب را گفته‌اند مرقوم داشته‌اند که: «امروز اگر کسی از من بپرسد(که البته نخواهند پرسید) نظرت دربارۀ میزان موفقیت وبلاگ‌‌نویسی در حوزه چیست، پاسخم این است که … » و من فکر می‌کنم که ملت کار ِ خوبی می‌کنند که از ایشان مطلبی نمی‌پرسند و نظریات‌شان را خواستار نیستند و غیره.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۷ آبان ۱۳۸۹  |  حوزه و دانشگاه  |   ۴ نظر


تناقضات میان سخنان مسئولین مدرسه‌ی عالی باید در جلسه‌ی آینده‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شود

آیت الله امامی کاشانی، باقی‌ماندن مدرسه‌ی عالی تهران را پذیرفت. این خبری بود که دیشب در رسانه‌ها پچیید و حاصلِ گفت‌و‌گوی ایشان یا خبرگزاری فارس بود. بی‌هیچ شک و شبهه، این بازگشت به رأی و نظرِ اکثریتِ اساتید و دانش‌پژوهان، جای ِ قدردانیِ از ایشان را باقی می‌گذارد و بی‌شک، دور شدن از استحاله‌ی هویتِ مدرسه‌ی عالی را در پی خواهد داشت.

این همه، حاصلِ دقت‌نظر اساتید و دانش‌پژوهان مدرسه‌ی عالی‌ست که متعهدانه و در عین نظم و ادب، به بیانِ نحوه‌ی نگاهِ خود به این موضوع پرداختند و نقدِ خویش را بر مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی، به جدّ و مستدل بیان داشتند. فرمایشات آیت الله امامی کاشانی، که به حتم در مشورت با برخی از مقامات ارشد مدرسه تنظیم شده است، نکات فراوانی داشت که شایسته‌ی توجه است:

ـ ایشان در این مصاحبه، بیان داشته‌اند که مدرسه عالی با همین نام باقی می‌ماند و تغییر عنوان مصوب شده، مربوط به شعبه‌های این مدرسه خواهد بود. این بدین معناست که مکان فعلی مدرسه‌ی عالی با عنوان “مدرسه‌ی عالی شهید مطهری” به کار خود ادامه خواهد داد و سه شعبه‌ی یزد و زاهدان و مشهد، مشمولِ دانشگاه شدن خواهند شد. لازم به تذکر است که استدلال‌های مقامات مدرسه‌ی عالی مبنی بر تغییر عنوان مدرسه‌ی عالی، و در جلسه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی اما این مطالب را نمی‌رساند و این به معنای نحوه‌ی نگاهِ جدید‌ی‌ست که پس از مسائل هفت روزِ گذشته، شکل گرفته است. لازم به ذکر است که با بیان جدید، مشکل تعامل با دانشگاه‌های دیگر که یکی از دلایل تغییر عنوان ذکر شده بود، پابرجاست و به نتیجه نرسیده است.

ـ این مصاحبه البته می‌رساند که بنا بر گفته‌ی حضرت آیت الله، و بنا بر خواسته‌ی دانش‌پژوهان و سخنان برخی از اعضایِ شاخص شورای عالی انقلاب فرهنگی، درخواست جدیدی مبنی بر بررسی جدّی مصوبه‌ی پیشین آن شورا مطرح شده است و کارشناسی شدن این موضوع را در پی خواهد داشت. چرا که مصاحبه‌ی آیت الله به نحوی درخواست و بیان جدیدی را از شورا طلب می‌کند که بر رسیدن ِ مجدد موضوع تغییر عنوان را نتیجه می‌شود.

ـ نکته‌ی دیگر، وضعیت تعامل با حوزه‌ی علمیه‌ی قم خواهد بود. بر اساس وضعیت جدید، دانش‌پژوهان شعبه‌های غیر از تهران ِ مدرسه‌ی عالی، به احتمال زیاد، به عنوان طلبه در حوزه‌ی علمیه‌ی قم پذیرفته نخواهند شد. چرا که ایشان، ذیل عنوان دانشگاه مشغول به فعالیت بوده و مدارک‌شان نیز با عنوان دانشگاه شهید مطهری زده تایید و اعلام خواهد شد. این مسئله از نکاتی مهمی‌ست که بایست به آن توجه داشت.

ـ یکی دیگر از نکات، وضعیت فعلی دانش‌پژوهان مدرسه‌ی عالی می‌باشد که با امید تحصیل در هر دو ساختار حووی و دانشگاهی را داشتند. سرنوشت این عزیزان چه خواهد شد؟ آیا حوزه‌ی علمیه قم می‌پذیرد که با عنوان دانشگاه، به محصلان در شعبه‌های دیگر مدرسه‌ی عالی مدرک حوزوی بدهند؟ این سوالی‌ست که به احتمال زیاد، ‌پاسخی منفی را در پی خواهد داشت.

ـ نکته‌ی دیگر اصرار مسئولان مدرسه‌ی عالی، بر ارائه‌ی رشته‌های متنوع و جدید می‌باشد. این درحالی‌ست که وضعیت مدیریتی مدرسه‌ی عالی،‌ به نحوی‌ست که تا گنون از پس ِ مشکلات آموزشیب فعلی نیز بر نیامده است و طلاب و دانش‌جویان ِ ‌فعلی نیز از این وضعیت ناراضی هستند. این مشکل، در شهرستان‌ها حادتر بوده و وضعیت آموزشی نامطلوب شعبه‌های دیگر نیز مسئله‌ی همیشگی بوده است. این در حالی‌ست که موقوفات فراوان و اموال فراوانی که در اختیار مسئولین مدرسه‌ی عالی می‌باشد با حساب و کتاب درستی سامان‌داده نمی‌شود و طلاب مدرسه‌ی عالی از مشکل امکانات نیز برخوردارند. به نظر سخنان آیت الله امامی کاشانی پیرامون خارج شدن از محدوده‌ی معقول و منقول، ناصحیح و وارد شدن به عرصه‌ی مدیریتی ِ جدیدی‌ست که مدیران فعلی از پسِ آن برنخواهند آمد. بهتر است به وضعیت فعلی مدرسه سامان دهند، سپس به فکر اضافه کردن رشته‌های جدید بیفتند.

ـ هر چه، این تغییرِ رویکرد مسئولان مدرسه‌ی عالی شهید مطهری را باید به فال ِ نیک گرفت؛ و از آیت الله امامی کاشانی به خاطر نگاه مثبت‌شان به نظرات منتقدان قدردانی کرد. از شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بررسی دقیق‌تر و کارشناسی درخواست تغییر را در اولین نشست آن شورا، مطالبه کرد و از خداوند متعال خواست تا در سایه‌ی توجهات حضرت حجت، ارواحنا فداه، و زعامت مقام معظم رهبری، اصلاح امور مدرسه عالی شهید مطهری در آینده به سرعت شکل پذیرد.

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۹  |  انقلاب، حوزه و دانشگاه، سیاست  |   بدون نظر


تغییر نام مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه بدون کار کارشناسی انجام شد

به نقل از خبرگزاری فارس:

خبرگزاری فارس: یک دانش‌آموخته مدرسه عالی شهید مطهری با بیان اینکه تغییر نام مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه بدون کار کارشناسی انجام شد، از شورای عالی انقلاب فرهنگی خواست تا این مصوبه را مورد بازنگری قرار دهد.

میثم رمضانعلی فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی رشته فقه و حقوق مدرسه عالی شهید مطهری در گفتگو با خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاری فارس، در خصوص مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی مبنی بر تبدیل مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه با بیان اینکه این مصوبه دارای دو نکته است، اظهار داشت: نکته اول بحث وحدت و حوزه و دانشگاه و نکته دوم نیز وضعیت فعلی این مدرسه به شمار می‌رود.

وی یادآور شد: در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی که مربوط به بررسی تبدیل مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه بود، آقای امامی کاشانی این شخصیت فاخر حضور داشت و به خاطر توجیهات ایشان و درخواستشان مبنی بر تبدیل مدرسه عالی به دانشگاه این مصوبه توسط شورا به تصویب رسید.

رمضانعلی با اشاره به اینکه آیت‌الله امامی کاشانی دلیل این تغییر را جذب بیشتر و بهتر افراد عنوان کرده بود، تصریح کرد:‌ آقای امامی کاشانی در آن جلسه اعلام کردند که به دلیل وجود نام مدرسه افراد جذب نمی‌شوند و اگر مدرسه دانشگاه شود موقعیت بهتری برای جذب افراد خواهیم داشت.

این دانش‌طلب سابق مدرسه عالی شهید مطهری ادامه داد: اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی با رای جدی تبدیل مدرسه را به تصویب رساندند اما متاسفانه قبل از این تصویب هیچ کار کارشناسی برای بررسی ابعاد این مصوبه از سوی شورایعالی انقلاب فرهنگی صورت نگرفت.

وی با ابراز انتقاد از به تصویب رساندن این مسئله توسط شورایعالی انقلاب فرهنگی، تبدیل مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه را به دور از چشم بعضی از مسئولان این مدرسه عنوان کرد و گفت:‌ به طور مثال آقای بهرامی معاون امور طلاب آقای امامی کاشانی در جریان این تبدیل نبوده و از اخبار منتشره متوجه این مسئله شدند.

رمضانعلی در ادامه با بیان اینکه دو طیف در مدرسه عالی شهید مطهری وجود دارد، اظهار داشت: طیف اول شامل معاون آموزشی و پژوهشی مدرسه و همچنین با همراهی تعدادی از مدرسان است که انتقادهایی نیز نسبت به مدیریت آنها در مدرسه وجود دارد.

این دانشجو ادامه داد: طیف دیگری شامل معاون امور طلاب مدرسه و تا حد زیادی آقای امامی کاشانی و طیف زیادی از طلبه‌ها که فضای دانشگاهی و طلبگی را با هم می‌خواهند، وجود دارد.

وی تصریح کرد: طیف اول هدفش این بوده است که این مدرسه به دانشگاه تبدیل شده و وضعیت مدیریتی آنها بهتر شود و آنها بهترین راه برای به دست آوردن یک دانشگاه را با تبدیل مدرسه به دانشگاه طی کردند و در واقع با این تبدیل تولیت دخل کمتری در امور مدرسه خواهد داشت.

رمضانعلی یادآور شد: چهارشنبه هفته گذشته آقای امامی کاشانی با حضور در جمع دانشجویان اعلام کردند که بنده به عنوان تولیت در مدرسه حاضر خواهم بود و فضای موجود تبدیل به کلاس درس شده و ساختمان آموزشی جدیدی ساخته می‌شود که با این گفته‌ها عملا تأسیس جدید رقم خواهد خورد.

وی با بیان اینکه مدرسه عالی شهید مطهری وحدت حوزه و دانشگاهرا محقق می‌کند، خاطرنشان کرد که بهتر است وضعیت این مدرسه تغییر نکرده و تحت تاثیر قرار نگیرد.

این دانشجو با ابراز انتقاد مجدد نسبت به مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی بدون انجام کار کارشناسی، گفت: معمولا مصوبه‌های این شورا با انجام ۴ یا ۵ ماه کار کارشناسی به تصویب می‌رسد، اما اکنون این مصوبه بدون کوچکترین کار کارشناسی به تصویب رسید.

رمضانعلی خواستار لغو مصوبه تبدیل مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه از سوی شورایعالی انقلاب فرهنگ شد.

وی همچنین از رسانه‌ها خواست تا با انتشار نظر مقام معظم رهبری نسبت به این این مدرسه و دلایل اصلی مخالفت دانش‌طلبه‌ها با تبدیل مدرسه به دانشگاه، افرادی که دغدغه انقلاب داشته و دلسوز هستند را آگاه کنند.
انتهای پیام/ع

‫میثم رمضانعلی  |  ۳۱ فروردین ۱۳۸۹  |  انقلاب، حوزه و دانشگاه، سیاست  |   بدون نظر


بازگشت به آرمان‌های پیش از انقلاب! اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئول‌اند!

سی و یک سال از انقلاب می گذرد و آرمان «وحدت حوزه و دانشگاه» به تفکیک آنها از یکدیگر ارتقاء می‌یابد و صدای ارتقاء آن گوش خبرهای صدا و سیما را کر می‌کند. رسانه‌ای ملی‌ای که هنوز هیچ خبری از حرف‌های مخالفان را پخش نکرده است و از روال کار نیز بر می‌آید که پخش نیز نخواهد کرد؛ متاسفانه!

***

مدرسه‌ی عالی شهید مطهری چیست؟

مدرسه عالی شهید مطهری قبل از انقلاب به نام مدرسه  معقول و منقول سپهسالار شناخته می‌شد. بعد از انقلاب اسلامی، آن حادثه تغییر دهنده اوضاع جهان، شهید مطهری(ره) مدرسه عالی شهید مطهری را برای «تحقق شعار وحدت حوزه و دانشگاه» برگزید. و فردی که امروز نائب التولیه مدرسه عالی شهید مطهری می‌باشد، یعنی آیت الله امامی کاشانی را شهید مطهری به امام پیشنهاد کردند.

پس از آن امام راحل نام مدرسه عالی را شهید مطهری نامیدند و مدرسه عالی از امام خمینی دستور یافت تا مطهری­ها یا حداقل یک مطهری از آن بیرون بیاید. و پس از آن بزرگوار، مدرسه عالی از رهبر معظم انقلاب دستور یافت تا نه در تراز حوزه باشد و نه در تراز دانشگاه، یک چیز دیگری باشد که دانشطلبان آن «تبیین حکیمانه دین کنند و برای مصداق «بالحکمه و الموعظه الحسنه» بسیار بسیار مفید باشند» و پس از آن این دو سخن، نقشه‌ی راه مدرسه عالی شهید مطهری گشت.

***

تصویبِ تغییر، در کم‌ترین زمانِ ممکن! سالِ کارِ مضاعف مبارک باد!

سه شنبه هفته گذشته، شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه­ای داشت که طلاب و دانشجویان مدرسه عالی و مدرسین حوزه و دانشگاه را شگفت زده و متعجب کرد. روال این‌چنین است که مصوباتی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی، به خصوص در مورد مراکز علمی و دانشگاهی بررسی می‌شود، حداقل چهار  پنج ماهی در صف مصوبات می‌ماند و پس از آن، تا زمان تحلیل و بررسی آن، رقم ماه­های گذشته از آن، باز هم اضافه می‌شود. اما طرح تغییر نام مدرسه عالی شهید مطهری ۲۱ بهمن ماه سال ۸۸ تنظیم و تقدیم آقای محمود احمدی‌نژاد، به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌شود. تنظیم این طرح تا حدی مخفیانه انجام می‌گیرد که معاون آیت الله امامی کاشانی، حجت الاسلام دکتر بهرامی، از اعضای خبرگان رهبری، نیز از این ماجرا تا زمان اعلام آن از اخبار سیما اطلاعی نداشتند و همراه با بقیه طلاب و دانشجویان این خبر را دریافت می­کنند. این طرح، فروردین ماه به دست شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌رسد و در سه شنبه پایانی فروردین ماه تصویب می‌شود. اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، بدون تحلیل و بررسی دقیق و بدون شناخت جایگاه و اهداف و منشور مدرسه عالی به این مصوبه رای مثبت می‌دهند. رایی که موجبات این نقدها و اعتراض‌ها را به وجود می‌آورد. در این روزها که فریاد دانشطلبانِ حال و گذشته‌ی مدرسه عالی بلند شده است، اعضای شورا یک به یک ناگفته­های جلسه را و مخالفت‌های‌شان را بیان می‌کنند. این‌چنین است که دکتر کچویان و آقای کبگانیان در دو مصاحبه‌ی جداگانه به نقد این مصوبه پرداختند و برخی از اعضای موثر شورا نیز از عدم اطلاع‌شان از نتیجه‌ی کارشناسی‌ها می‌گویند.

***

چرا مدرسه‌ی عالی شهید مطهری، همیشه در حاشیه بوده است؟

اما این سوال برای همه‌ی آن­هایی که نام مدرسه عالی را نشنیده‌اند و یا چندان نمی‌شناختند، به وجود می­آید که این مجموعه، تحقق‌بخش وحدت حوزه و دانشگاه، تاکنون کجا بوده است و چرا این قدر در حاشیه است؟ این مصوبه با عجله و غیر کارشناسی، بهانه خوبی­ست تا جواب این سوال نیز به اذهان جامعه داده شود و گفته شود مدیریتی که در طول این سال­ها بر مجموعه حاکم بوده است چگونه با کوته‌نظری‌ها و سوءتدبیرها، این مجموعه را که باید «آرمان وحدت حوزه ودانشگاه» را عملی می‌کرد و به گفتار رهبری «انشاءالله الگویی می‌شد تا در کنار حوزه‌ها تاسیس شود» را، به مکانی خنثی و کم ثمر نسبت به ظرفیتی که داشت و دارد برای انقلاب تبدیل کرده است و اکنون با این عمل، قصد دارد اساس آن را از بین برده و دانشگاه شهید مطهری را تاسیس کنند. دانشگاهی را که بنا به گفته‌ی نایب التولیه‌ی مدرسه‌ی عالی، آیت الله امامی کاشانی، در مکانی غیر از مکان فعلی مستقر خواهد شد و مدیریت آن با ایشان نخواهد بود و دانشگاهی که به گفته‌ی معاون آموزشی مدرسه‌ی عالی، آقای موسوی، “ساختار تشکیلاتی جدیدی به عنوان دانشگاه شهید مطهری تدوین خواهد شد تا پس از طی مراحل قانونی و اداری به مرحله اجرا گذاشته شود.” و این یعنی پایانِ ماجرا!

***

پرسش از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی

مصاحبه‌ها و مطالب منتشر شده از دانش‌آموختگان مدرسه‌ی عالی شهید مطهری، اظهارات معاون امور طلاب مدرسه، نامه‌ی جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم به آیت الله امامی کاشانی، صحبت‌های برخی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در راستای مخالفت با این مصوبه و شرایط و قرائن حاکی از این است که بسیاری هستند که خواستار لغو آن هستند. لغو آن و توضیحِ شورای عالی انقلاب فرهنگی نسبت به این‌که چرا مصوبه‌ای را داشته‌ است که وقتی برای کارشناسی آن نگذاشته است. توضیحِ این‌که چرا اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، فی المجلس به این تغییر رضایت داشته‌اند و زمانی را برای کارشناسی آن مطالبه نکرده‌اند؟ پرسشِ این مطلب که آیا اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، رهنمون‌های صریح و روشن مقام معظم رهبری را در مورد مدرسه‌ی عالی شهید مطهری مطالعه کرده‌اند و سپس به تصویب چنین امری دست زده‌اند؟

***

دلایل مخالفین چیست؟

صحبت‌های صریح و روشن رهبری در دیدار با مسئولین مدرسه‌ی عالی و کلماتِ نورانی امام خمینی، همه حاکی از این است که انتظارِ از مدرسه‌ی عالی به عنوان نهادی در راستای تحقق آرمان وحدت حوزه و دانشگاه، در ذیل همین نام محقق می‌شود. تاکید و اصرار مخالفین برای باقی‌ماند در ذیل عنوان «مدرسه عالی»، از این باب است که هویت مدرسه‌ی عالی در دراز مدت خدشه‌دار نشود و بتواند در محیطی حوزوی ـ دانش‌گاهی به پرورش روحانیونی نه در تراز حوزه بپردازد. عقل و منطق نیز مؤید این مطلب است که تاکیدات مقام معظم رهبری، می‌تواند با مدیریت صحیح، به بالیده شدن دانش‌پژوهان این مرکز آموزشی انجامیده و به فرموده‌ی امام امت، مطهری‌ها و یا یک مطهری از این مجموعه سربلند بیرون بیاید.

***

توضیح یک شبهه

تمامی مسائلِ پیش‌گفت، مسائلی جدی‌ست که جامعه‌ی فرهنگی و بالاخص شورای عالی انقلاب فرهنگی باید پاسخ‌گوی آن باشند. اما مسئله‌ای که در این روزها در حال رواج یافتن است، شایعه‌های و حرف‌های خاصی‌ست که گاه به عنوان نظرات رهبری پیرامون این مصوبه توسط مدیران فعالی مدرسه‌ی عالی بیان می‌شود. بیان می‌شود که رهبری مخالف نیستند، رهبری موافق هستند و این موارد را در قالب عبارات مختلفی نشر می‌دهند.

پیدا کردن و بررسی نظرِ فعالی رهبری در مورد این مصوبه، کارِ مشکلی‌ست. به صرف بیانِ این مطلب از جانب برخی از اعضای بیت، و خط‌دهیِ برخی از اشخاص، نمی‌توان مطمئن گشت که نظرات رهبری در مورد این مسئله چیست. کما این‌که روال و مَنِشِ رهبری در این اتفاقات، بیان سریع نظرشان نبوده و نخواهد بود. بلکه ایشان همیشه سعی کرده‌اند تا بگذارند روالِ معمولِ کارها و مسیر رسمی اتفاقات طی شود و در مواقعی که گره و مشکلی ایجاد می‌شود، به تسهیل امور بپردازند.

تا کنون نیز کسانی که به پیگیری این مطلب پرداخته‌اند، همین‌گونه اندیشیده‌اند و بنا را بر رهمنودهای پیشین رهبری که بعید به نظر می‌رسد تغییر کرده باشد، گذاشته‌اند.

***

چه باید کرد؟

مخالفین این تغییر، در حال پیگیری کار از روند رسمی خود هستند. به این نحو که با ارتباط‌گیری با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، به بیان استدلال‌های‌شان برای مخالفت پرداخته و از ایشان بخواهند تا به لغو مصوبه دست زنند. این به این معنی‌ست که اعضای این شورا و در رأسِ آن‌ها، رئیسِ شورا، آقای احمدی‌نژاد مسئول هستند تا در اولین جلسه‌ی شورا، به بحث و بررسی نظرات مخالفان بپردازند و دور از فشارها و جوسازی‌ها، به بررسی عقلانی و منطقی مصوبه‌‌ی پیشین خود دست زنند. این‌گونه است که می‌توان پذیرفت که اعضای شورا، به سخن مخالفان گوش داده و نتیجه‌ی کار را به کارشناسی گذاشته‌اند.

‫میثم رمضانعلی  |  ۳۱ فروردین ۱۳۸۹  |  حوزه و دانشگاه، سیاست  |   بدون نظر


متولیان ِ انقلاب ِ فرهنگی، سخنان ِ امام و رهبری را به فراموشی سپرده اند

وحدت حوزه و دانش‌گاه، جزء مهم‌ترین مسائلِ انقلاب و کشور است و آن را در دو محورِ “هم‌کاری و رابطه‌ی متقابل حوزه و دانش‌گاه” و “وحدت در هدف” می‌توان معنا کرد.

مبدع و نظریه‌ پرداز این وحدت، امام خمینی بوده‌اند که پرچم‌دار و آغازگرِ مسیری بوده‌اند تا در پرتویِ آن، تمدنِ اسلامی ایرانی نوینی بنیان‌ گذارده شود.

برداشت‌های غلطی که در مورد این نظریه می‌شود، این است که تخصص‌های هر یک از این دو نهاد، در دیگری دنبال شود. چونان‌که انتظار داشته‌ باشیم تخصص‌های دانش‌گاهی در حوزه دنبال شود و برنامه‌های حوزه در دانش‌گاه اجرا شود و این صحیح نیست چرا که هر یک از این دو نهادِ آموزشی از روش‌ها و مقاصد خاصِ خود برخوردار هستند و تداخل این دو در یکدیگر به صلاح نیست.

آن‌چه که از این وحدت نتیجه خواهد شد نیز اسلامی شدن دانش‌گاه است و به روز شدنِ حوزه‌ علمیه. و این دو نهاد در این وضعیت است که از برخی آفات اختلاف، دوری می‌گزینند. نتیجه‌ی این اختلافات باعث مشکلاتی هم‌چون: راه نیافتن علوم جدید به حوزه، رویگردانی علمای حوزه از دانشگاه و دانشگاه از علمای حوزه، صاحبِ دانش‌گاه شدنِ افراد ناصالح، معارضه‌ و اصطکاک دانش‌گاه با دانش‌جو و استاد متدین و غیره است.

در راستای رسیدن به این اهداف، و در آغاز انقلاب، نهادهای آموزشی‌ای به ظهور رسیدند که این وحدت را در عمل به ثمره بنشینند و و شاید اولین ماموریت برای آغاز این نگاه را، حضرتِ روح الله، به پیش‌نهادِ شهید مطهری، به آیت الله امامی کاشانی و در بسترِ مدرسه‌ی عالی سپهسالار داده‌اند.(نامِ قدیم مدرسه‌ی عالی شهید مطهری، مدرسه‌ی عالی سپهسالار بوده است.)

انتظارات و نحوه‌ی تحلیلِ رهبری از وظایف این مدرسه و مراکزِ دیگری که سعی در شکل‌دهیِ مرکزِ آموزشیِ نمادِ وحدت حوزه و دانش‌گاه، داشته‌اند در رهنمون‌های ایشان قابل دست‌یابی‌ست. ایشان پیرامون وحدت حوزه و دانش‌گاه سه سخن‌رانیِ خاص داشته‌اند که در تاریخ‌های ۲۹/۹/۶۸، ۲۸/۹/۶۹، ۲۴/۹/۷۲ ایراد شده است. این سه سخن‌رانی در سایت‌ِ خامنه‌ای.‌آی‌آر در دست‌رسِ عموم قرار گرفته است.

رهبری اما پیرامون وحدت حوزه و دانش‌گاه، سخن‌رانیِ‌دیگری نیز داشته‌اند که از لحاظِ درجه‌ی اهمیت نه تنها از آن سه سخن‌رانی کم‌تر نیست که در بعضی از موارد، از آن سه سخن‌رانی مهم‌تر، کاربردی‌تر و عملیاتی‌تر است. سخن‌رانی‌ای که در جمع مسئولین مدرسه‌ی عالی شهید مطهری ایراد شده‌ است و در فصل‌نامه‌ی رهنمون، نشریه‌ی مدرسه‌ی عالی شهید مطهری، شماره‌ی چهار و پنج منتشر شده است.

رهبری در این سخن‌رانی، به تبیین وظیفه‌ی مسئولین مدرسه‌ی عالی پرداخته‌اند و فرموده‌اند که مدرسه‌ی عالی “محلی است که باید روحانیونی تربیت کند که برای گسترش فکر متعالی اسلامی و همان تبیین «بالحکمه و الموعظه الحسنه» بسیار بسیار مفید باشند. و تبیین حکیمانه دین و نه تبیین عامیانه دین کنند.”

مدرسه‌ی عالی را جایی برای تربیت روحانیونی اما نه با تراز حوزه دانسته‌اند:

“علی القاعده، نمی‌خواهیم روحانیِ تراز حوزه بسازیم. به خاطر این‌که در حوزه نظر اصلی، بلاشک، بر فقاهت است. پس این مدرسه، حوزه نیست و ما نمی‌خواهیم در اینجا فقیه، به معنای حوزه تربیت کنیم؛ و الا جایش حوزه بود و همان درس‌ها، کتاب و شیوه کار باید در اینجا به دنبال می‌شد.”

و مدرسه‌ی عالی را نیز جایی برای پرورش عالمانی با ترازِ دانش‌گاه نیز ندانسته‌اند:

“بلا شک، ترازِ دانشگاه هم در اینجا مورد نظر ما نیست، چرا که اگر این چنین بود، لازم نبود درس مکاسب و کفایه تدریس شود و شما آقایان علما، فقیهِ وارد و صاحب نظر را برای تدریس شرح منظومه سبزواری و یا شواهدالربوبیه به این جا بیاورید. این درس‌ها که بحث‌های ترازِ دانشگاه نیست.”

***

ـ حال، وضعیتی که در آن گرفتار آمده‌ایم، با آن‌چه که باید باشد، متفاوت است. مدرسه‌ی عالی شهید مطهری برای نشان‌دادنِ عملیِ وحدت حوزه و دانش‌گاه تاسیس شده است و حضرات ِ مسئولین ِ امر از این نکته غافل شده‌اند و به ذبحِ این مدرسه، که در پرتویِ بی‌لیاقتی مسئولین‌ش به وضعیتی اسف‌ناک دچار شده است، پرداخته‌اند. مسئولینی که شرح ِ حال‌شان در اداره‌ی مدرسه، زبان‌زد ِ طلاب و دانش‌جویان ِ مدرسه‌ی عالی‌ست و خموده‌گی و افسرده‌گی ِ فضای مدرسه‌ را در پی داشته است. فشارهای‌ بی‌حساب و کتاب‌شان در دهه‌ی اخیر بر دانش‌جوها، تبعیضات شدیدی که میان ِ‌ واحدهای زاهدان، یزد،‌ مشهد و تهران وجود دارد، همه و همه به سوق دادن ِ دانش‌پژوهان به رخوت و سستی انجامیده است.

ـ بنده از سیاست‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی بی‌زارم. از وضعیت ِ فعالیت‌های ِ آن شورا شاکی‌ام. به عنوان یک طلبه و به عنوان یک دانش‌جو از مصوبه‌ی اخیر ِ شورا ناراضی‌ام و بر این عدم رضایت، دلیل‌های متعددی‌ دارم. ظاهر امر و خبرهای ِ غیر رسمی‌ای هم که دارم حاکی از این است که این دستور به شیوه‌ی خاصی در دستورکار قرار گرفته است. حاشا به غیرت ِ اعضای ِ شورای انقلاب فرهنگی که در اوج نشسته‌اند و دور از فضای فرهنگی و فضای انقلابی ِ جامعه، به استحاله‌ی شاخصه‌های انقلاب و نتایج ِ بر رسیده از انقلاب می‌پردازند. دور باد از نظام، اعضایی که بی‌هیچ کارشناسی‌ای به تصویب ِ مصوبه‌ای دست زده‌اند که آغازگر ِ مسیری برای افتراق ِ جدی میان حوزه و دانش‌گاه خواهد بود. این حقّ جامعه‌ی حوزوی و دانش‌گاهی‌ست که پیش از تصویب چنین مصوبه‌ای، نظرات‌شان گرفته شود و نظرات‌شان به ارزیابی گذارده شود. کار مُلک و مملکت به تصویب و قانون‌سازی ِ در تعجیل و بی‌کارشناسی نتیجه‌بخش نخواهد بود.

ـ آقایان ِ پیش‌نهاد دهنده‌ی چنین اتفاق ِ نامبارکی، اگر دغدغه‌ی دانش‌گاه زدن دارند، می‌توانند بروند و در جای ِ دیگری چنین کنند. می‌توانند بروند و جای ِ دیگری را ارتقاء دهند. می‌توانند بروند و جای ِ دیگری رئیس شوند. می‌توانند بروند و جای ِ دیگری ریاست کنند. می‌توانند بروند و دغدغه‌های‌شان را در جایگاه ِ دیگری پی‌گیری کنند.

ـ حضرات ِ مسئولین و در رأس ِ ایشان، احمدی نژاد، باید پاسخ‌گوی ِ این مصوبه باشند. این ننگ که بر پیشانی ِ این شورا نشسته است، بایستی در جلسه‌ی بعدی به وضعیت پیشین خویش بازگردد. منتظرم و منتظریم تا اعضای این شورا خود شعور به خرج دهند و به اصلاح ِ آن‌چه کرده‌اند بپردازند که اگر چنین نشود، پیگیری ِ آن به شیوه‌ای دیگر ادامه پیدا خواهد کرد.

ـ نهادهای ِ مسئول ِ در این امر و عموم دانش‌گاهیان و حوزویان ِ هوش‌مند و هشیار بایستی در این اعتراض شرکت کنند. نمایندگان مجلس و بالاخص کمیسیون فرهنگی، پژوهش‌کده حوزه و دانش‌گاه، وب‌لاگ‌نویسان و همه‌ی علاقه‌مندان ِ به این انقلاب وظیفه دارند در اصلاح این امر بکوشند. این مسئله، مسئله‌ی تعدادی دانش‌پژوه ِ مدرسه‌ی عالی نیست. مسئله‌ی انقلاب و ثمرات ِ انقلاب است.

ـ شاید بعدتر بیش‌تر و دقیق‌تر نوشتم. در ضمن می‌توانید اخبار مربوط به این اتفاق را از این‌جا پیگیری کنید.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۷ فروردین ۱۳۸۹  |  حوزه و دانشگاه، سیاست  |   بدون نظر


مزار ِ سیداحمد فردید
عکس‌هایی از مزار ِ سیداحمد فردید. شخصی که خوب یا بد، درست یا نادرست، حق یا ناحق هنوز مهم است. (این عکس‌های برای اولین بار است که در این وب‌لاگ منتشر می‌شود.)

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۳ آبان ۱۳۸۸  |  حوزه و دانشگاه، فرهنگ  |   بدون نظر


مطهری؛ یک منبریِ تمام عیار

ـ راست‌ش از بس در مورد مطهری مطلب نوشته‌اند، آدم را شک بر می درد که دست به قلم ببرد و بنویسد یا بس کند و هیچ ننویسد. از همان بچه‌گی‌ها نیز همین طور بود. هر جا می‌رفتیم می‌گفتند کتاب‌های مطهری را بخوانید و یاد بگیرید. می‌گفتند سعی کنید بخوانید و تحلیل‌های‌تان را غنی سازید. همه‌اش نیز حرف ِ امام را می‌آوردند که همه‌ی آثار مطهری را تایید کرده بود:

«آثاری که از او هست بی‌استثنا همه‌ی آثارش خوب است و من کسی دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی‌استثنا آثارش خوب است، ایشان بی‌استثنا آثارش خوب است، انسان‌ساز است»(صحیفة امام، ج ۱۶، ص ۲۴۲)

ـ کتاب‌های مطهری را خیلی جاها می‌شد یافت و دریافت. کارِ خیلی سختی نبود. خیلی وقت‌ها نمایش‌گاه‌های کتابی که برگزار می‌شد، کتاب‌های مطهری را با تخفیف می‌فروختند. ما نیز که این همه تایید را می‌دیدم، می‌خریدیم. ده گفتار و بیست گفتار و داستان راستان نیز معمولا جزء اولین کتاب‌هایی بود که از مطهری خوانده می‌شد.

ـ دوره‌های مطالعاتی آثار مطهری نیز مدتی رو به فزونی رفته بود. دانشگاه امام صادق که کتاب‌های مطهری را رسما جزء واحد‌های درسی قرار داده بود و دانش‌جو باید آن‌ها را می‌خواند و امتحان می‌داد. دبیرستان‌های مدرسه‌ی عالی شهید مطهری نیز دوره‌های مطالعاتی آثار شهید مطهری را برگزار می‌کردند. اضافه کنید به این‌ها، دوره‌هایی را که مساجد و دبیرستان‌های متفرقه برگزار می‌کردند و کتاب‌های مطهری را مبنای کار خویش قرار می‌دادند. حتی برخی سایت‌ها با همین هدف تاسیس شدند و به فعالیت پرداختند و می‌پردازند. تنها شخصیتی بود که می‌شد تمامز آثارش را خواند و برایِ خواندن‌ش دوره برگزار کرد.

ـ خیلی وقت‌ها مطهری و شریعتی را رو در روی یک دیگر قرار می‌دادند. گویی مطهری و شریعتی با یکدیگر تخاصم داشتند و هر کس که شریعتی می‌خواند، ضد مطهری‌ست و هر کس مطهری را قبول دارد، مخالفِ شریعتی‌ست. مطهری را یک آخوندِ حوزوی می‌خواندند که به سانِ یک متکلم از اسلام دفاع می‌کرد و شریعتی را یک روشن‌فکرِ کراواتی که سعی می‌کرد قرائتِ جدیدی از اسلام عرض کند. اعلامیه‌ای را نیز به عنوانِ نمونه می‌آوردند که زیرِ آن را بازرگان و مطهری، هر دو امضا کرده بودند:

«اینجانبان که علاوه بر آشنایی به آثار و نوشته‌های مشارالیه، با شخص او فی‌الجمله معاشرت داشتیم، معتقدیم نسبت‌هایی از قبیل سنی‌گری و وهابی‌گری به او بی‌اساسی است و او در هیچ یک از مسائل اصولی اسلام از توحید گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرایش غیراسلامی نداشته است ولی نظر به این‌که تحصیلات عالیه و فرهنگ او غربی بود و هنوز فرصت و مجال کافی نیافته بود در معارف اسلامی مطالعه وافی داشته باشد، تا آن‌جا که گاهی از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامی بی‌خبر می‌ماند، هر چند با کوشش زیاد به تدریج بر اطلاعات خود در این زمینه می‌افزود، در مسائل اسلامی ـ حتی در مسائل اصولی ـ دچار اشتباهات فراوان گردیده است که سکوت در برابر آن‌ها ناروا و نوعی کتمان حقیقت است»

ـ مطهری در مورد خیلی چیزها مطلب داشت: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، فقه، شعر و داستان و … . همین نگاشته‌ها در موضوعات مختلف خیلی‌ها را راضی می‌کرد تا با خوانشِ کتاب‌های مطهری، منظومه‌ی فکریِ خویش را منسجم کنند. کم‌تر نویسنده‌ای هم‌چون مطهری موفق شده‌اند این کتاب‌های متنوعی در موضوعات مختلف به جامعه ارائه دهند. کتاب‌هایی که خیلی‌هاشان مسئله‌محور هستند و هدف‌شان پاسخ‌گویی به نیازهایی‌ست که در حالِ حاضر در سطح جامعه احساس می‌شوند.

ـ سال‌های پس از دوم خرداد بود که مطلبی به نقل از یکی از مسئولان نظام در دهن‌ها می‌چرخید که مصباح را “مطهریِ زمان” خوانده بود و جانشینِ شایسته‌ای برای مطهری و طباطبایی. چرایی آن نیز به آن بر می‌گردد که در آن برهه‌ی زمانی، شبهاتِ زیادی در سطح عموم مطرح شده بود و مصباح نیز به خیلی از آن‌ها پاسخ می‌داد و منبرهایش را برای این موضوعات هزینه می‌کرد. هنوز فراموش نکرده‌ام سال‌های پس از دوم خرداد را که روزنامه‌های زنجیره‌ای پایگاه دشمن شده بودند و در مورد مصباح چه مطالبی می‌نوشتند.

ـ رهبری در مورد مطهری و آثارش این‌گونه بیان داشتند که: مطهری هیچ‌گاه در استفاده از ذخیره گران‌بهای علمیِ خود، سستی نکرد. به گونه‌ای که امروز هم فضای فکری جامعه مرهون افکار و نیازمند آثار و اندیشه‌های اوست. اما حوزه‌های علمیه نباید در شهید مطهری متوقف بمانند. چرا که بسیاری از نظریات و شبهات پس از حیات آن استاد عالیقدر مطرح شده است که باید به آن‌ها پاسخ داد.(۱۳۸۴/۰۲/۱۱)

ـ مطهری از حوزه به دانشگاه آمد. اما هیچ‌گاه “استادِ دانش‌گاه” نشد. مطهری همان “آخوندِ منبری” ماند و برای دانش‌جویان سخن گفت. مطهری سعی نکرد پرستیژِ استادِ دانش‌گاهی بگیرد و ادایِ متفکرها را در بیاورد و حرف‌هایِ بزرگ بزند. با این که متفکری به حق بود، سعی نکرد کنجِ خانه‌اش بنشیند و کتاب تالیف کند. مطهری فهمید که باید چه کند. برای همین بود که سخن‌رانی می‌کرد، بحث می‌کرد، در مناظره شرکت می‌کرد و منبر می‌رفت. مطهری، مردِ میدان بود و موضوعاتِ بحث‌های‌ش را نیز مسئله‌محور انتخاب می‌کرد.

ـ جشن‌واره‌ی دانش‌گاهی حکمت مطهر نیز چند سالی‌ست برگزار می‌شود. می‌توان به سایتِ حکمت مطهر رجوع کرد و در مسابقاتز آن شرکت کرد.

متن، تکه‌هایی گاه جدایِ از هم هستند. اگر وقت شد، درست‌ش می‌کنم.

‫میثم رمضانعلی  |  ۳۱ فروردین ۱۳۸۸  |  حوزه و دانشگاه، فرهنگ  |   بدون نظر


مراکز آموزشی شبه مدرن

من نه خوش‌بینم، نه بد‌بینم

من شد و هست و شود بینم

«مهدی اخوان ثالث»

در حدود صد سال پیش، زمانی که هنوز مراکز آموزشی مدرنی چون دانشگاه تاسیس نشده بود، حوزه‌ها به عنوان تنها ملجاء دانش‌پژوهان بر پیشانی جامعه می‌درخشیدند. البته همه‌ی نخبگان با این نظر موافق نبودند. بلکه برخی از ایشان معتقد بودند که حوزه دچار عقب افتادگی شدیدی شده است و نیاز به مراکز آموزشی نوینی داریم تا بتواند هم‌پای مراکز آموزشی دنیا در سطوح مختلف علمی رشد کند. این چنین مباحثی مطرح بود تا اولین مرکز آموزشی جدید با عنوان دارالفنون توسط مرد تاریخ ساز ایران؛ امیرکبیر پای به عرصه‌ی دانش و  آموزش کشور نهاد. این نهاد آموزشی با وجود تحت فشار بودن توانست جای پای خود را پایدار کند تا بتواند جاده صاف‌کن ورود نهادی مدرن (دانشگاه‌ها) باشد. گذشت تا آن که دانشگاه‌ها به ترتیب و با سرعتی فزاینده محیط علمی کشور را تحت تاثیر قرار داده و به عنوان رقیبی جدی برای حوزه مطرح گردیدند.

تئوری وحدت حوزه و دانشگاه توسط روشنفکرانی چون دکتر شریعتی و شهید مطهری منجر به نزدیکی این دو نهاد سنتی و مدرن شد. این تئوری – وحدت حوزه و دانشگاه – چندی بعد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی سبب ظهور مراکزی چون مدرسه عالی شهیدمطهری، دانشگاه امام صادق(ع)، دانشگاه مفید قم، دانشگاه باقر العلوم قم و … گردید. این مؤسسات سعی بر آن داشتند (و دارند)تا همراه با پای‌بندی به اصول و منش نهاد  آموزشی سنتی، دروس نهاد آموزشی مدرن را مورد توجه قرار داده و ترکیبی جدید را بسازند و نهاد آموزشی جدیدی را بنیان گذار باشند که نگارنده آن را نهاد آموزشی نیمه مدرن می‌نامد. موفقیت یا عدم موفقیت این ترکیب را البته می‌توان از فارق التحصیلانش متوجه شد.

در این مراکز گاه بوی سیستم مدرن بیش‌تر احساس می‌شود و گاه بوی سیستم سنتی. گاه نماینده‌ی این سیستم، دانشگاه امام صادق(ع) است که وجه مدرن آن قوی‌تر است و گاه نماینده‌ی آن مدرسه عالی شهید مطهری است که وجه سنتی‌اش. و این شاید نشانه ایراد و بحرانی باشد در نحوه ترکیب این دو نهاد که متوجه سطوح بالای مدیریت این مراکز است. برخی از ایشان که در تب و تاب ایجاد چنین مراکزی می‌سوختند چنان دچار آشفتگی شدند که مخلوط کردن دروس این دو سیستم را تشکیل نهادی نوین پنداشتند. در حالی که صرف ارائه‌ی مخلوطی از دروس این دو نهاد را نمی‌توان ایجاد نهاد نوینِ نیمه مدرن دانست. آری. برخی افراد ایشان در استفاده از سیستم سنتی و مدرن دچار افراط و تفریط شدند و نتیجه‌اش آن شد که تفاوت در دروس و نحوه زیست در اعضای این نهاد شگفت انگیز و مختلف است.

اما نمی‌توان منکر شد که سیستم نیمه مدرن هرچه که باشد واقعه‌ای نو پاست که نیاز به پیمودن مسیری دارد که می‌تواند منجر به ایجاد سریع‌تر تمدن اسلامی گردد. تمدنی که نهاد آموزشی آن، نهاد آموزشی نیمه مدرن است. نه سنتی و نه مدرن.

پی‌نوشت: این را چند سال پیش نوشته بودم. چند روزی بود که می‌خواستم تکمیل‌ش کنم و بعد بگذارم‌ش این‌جا. اشکال و ایراد و نقص هم دارد. اما فرصت نبود و بهتر دیدم تا فعلن همین را بگذارم تا بعدتر سر ِ فرصت تکمیل‌ش کنم. ان شاء الله.

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اسفند ۱۳۸۷  |  انقلاب، حوزه و دانشگاه  |   بدون نظر