نحن ابناء الدليل حيثما مال نميل
     
حجاب باید تحسین برانگیز باشد(۱)

پیش از این، سه مطلب در این باره نگاشته شده است: حجاب باید زیبا باشد؛ آیا حجاب باید زیبا باشد؛ حجاب باید زیبا باشه. با فاصله‌ای به نسبت زیاد، این متن نیز در راستای همین نوشته‌هاست. این اولین مطلب بوده و مطلب‌های پس از این نیز همه در راستای بیانی همین مطلب ارائه خواهند شد.

……………………….

”در آمدی بر تفکیک میان پوشش‌های «سکسی و شهوت‌برانگیز» ، «اروتیک و تحریک‌برانگیز» و «زیبا و تحسین‌برانگیز»”

بازنمایی شخصیتی کسانی که به عقیده‌ای پایبند هستند، به شدت در ترویج آن عقاید موثر است. چنان که اگر کسی معتقد بر امری باشد و جامعه، رفتارهایی ناپسند از شخص را مشاهده کند، خودآگاه و ناخودآگاه، درست و یا نادرست، نسبت به درستی و حقّانیت آن عقاید مشکوک شده و گاه نسبت به آن‌ها عقب‌نشینی می‌کند. ظاهر و پوشش، یکی از همین موارد است. آراستگی، نوع و جنس پوشش، مدل، رنگ و عواملی از این دست، از همین زمره‌اند.

از این دست هستند، پوشش و حجابی که زن مسلمان برای خود بر می‌گزیند. انتخاب رنگ و مدل و نوع پوششی که زن مسلمان برای خود انتخاب می‌کند، در تشویق و ترغیب زنانی که حساسیت‌های کم‌تری برای حجاب خود دارند، به سمت حجاب و پوشش مناسب، موثر است. البت، نوع پوشش و حجاب در لایه‌هایی نیاز به بررسی و ریزبینی دارد و لازم است قواعدی که زن مسلمان خود را پایبند به رعایت آن موارد می‌داند استخراج شده و مورد دقت واقع شود. قواعدی که زنان مسلمان، رعایت آنان را در حفظ شخصی و کرامت خود پیش‌فرض گرفته‌اند.

نگاه اسلامی به پوشش، هم به پیش‌نهاد برای انتخاب نوع پوشش پرداخته و هم به رد برخی پوشش‌ها. پیشنهاد رنگ سفید برای لباس‌ها، پیشنهاد پنبه برای جنس لباس‌ها و مواردی از این دست، نکاتی ایجابی‌ست و لباس شهرت، لباس جنس مخالف، تحریک‌کننده بودن و شهوت‌برانگیزی و مسائلی از این دست از مواردی‌ست که رد شده‌اند. جز این موانع، که بیش‌تر موانعی مفهومی هستند، حجاب و پوشش در مقابل نامحرم، باید کفایت از پوشاندن تمام بدن به جز صورت و دست‌ها کند. البت می‌توان ویژگی‌های جزئی‌تری برای پوشش مطرح کرد؛ اما چون این ویژگی‌های جزئی، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، متفاوت خواهند بود و مصادیق متفاوتی نیز پیدا می‌کنند، نمی‌شود در قاعده‌ی یک مطلب به آن پرداخت. توجه به این نکته لازم است که حجاب، بیش از آن‌که نیاز به جزئی‌نگری‌‌های این چنینی داشته باشد، نیاز به ریزبینی‌های مفهومی و استخراج آن‌ها دارد تا زن مسلمان در هر موقعیتی که قرار گرفت، بر اساس مبانی و اصول، بتواند نوع پوشش و حجاب خود را انتخاب کند.

نکته مهم دیگر آن‌که، نباید حفظ پوشش و حجاب را محدود به در مقابل با نامحرم فرض گرفت. چرا که حفظ پوشش و حجاب، در محیط‌های مختلفی ممکن است مطرح شود که ممکن است حدود مختلفی را ایجاب کند. به عنوان نمونه، حجاب و پوشش در میان محارم و خانواده، دوستان، زنان، مجالس خاص زنانه و مواردی از این دست ممکن است نیاز به حساسیت‌های مختلفی داشته باشد.

انتخاب نوع پوشش و حجاب، در همه‌ی موارد بایست به نحوی باشد که تحسین همه را در پی داشته باشد و حجاب شخص را حجابی منطبق با نگاه‌های اسلامی و در عین حال، در اوج آراستگی و زیبایی ممدوح به نمایش بگذارد. نکته آن‌که، آن‌چه که گاه از رسانه‌های مختلف تبلیغ می‌شود این است که زن مسلمان، زنی‌ست که به اولیات آراستگی ظاهری خود توجه نکرده و از زیبایی‌های ممدوح نیز گریزان است. این رسانه‌ها، به ناحق، آشفتگی ظاهری و پوششی را از مشخصه‌های دین‌داران به نمایش می‌گذارند. این‌چنین، حساسیت بیش‌تر زن مسلمان می‌تواند این انگاره‌ی اشتباه را برهم زده و چهره‌ای مناسب از زن مسلمان را به جامعه معرفی کند و الگوی پوشش و حجاب را در مناسب‌ترین شکل آن، به نمایش گذارد.

مطلب مهمی که گاه مورد تشکیک قرار می‌گیرد و بسیاری، پاسخ دقیق و یا شفافی برای آن نمی‌یابند، این است که آیا توجه به پوشش در این حد، نوعی جلب توجه نیست؟ آیا این شیک‌پوشی و آراستگی و مرتب بودن و انتخاب زیبایی‌های ممدوح در جنس و رنگ و شکل، از ناحیه‌ی شرع مذموم نیست؟ و آیا این به نوعی تبرج و خودنمایی نیست؟

به نظر اما یک فاصله‌ای هست میان سه نوع پوشش؛ «پوشش سکسی و شهوت‌برانگیز»، «پوشش اروتیک و تحریک‌برانگیز» که شاید مفهومی نزدیک به تبرج داشته باشد و «پوشش زیبا و تحسین‌برانگیز» که در این‌جا توضیحات مختصری در مورد آن ارائه شد. توجه داشته باشیم که این سه نوع پوشش نه لزوما در مقابل نامحرم که در برابر دسته‌های دیگر نیز باید فرض شود تا بتوان مفهومی دقیق از آن‌ها بیرون کشید.

مشخص شدن مرز میان این مفاهیم، تا حد زیادی می‌تواند به شفاف‌تر شدن مفهوم حجاب در جامعه بینجامد. در میان این سه مفهوم، دو مفهوم اولی، نسبت به مورد سوم، واضح‌تر و شفاف‌تر هستند و برای همین است که شاید یکی از روش‌های مناسب برای نزدیک شدن به مفهوم سوم، استفاده از واضح‌تر کردن مفهوم اول و دوم است و در نتیجه، هر پوششی که از مصادیق مفهوم اولی و دومی نباشد، در ذیل مفهوم سوم جا گیرد. با بیرون کشیدن مصداق‌های آن دو و مرتب کردن آن‌ها در ذیل مفهوم‌ها و دسته‌هایی کلان‌تر و قابل فهم، بتوان آن‌ پوششی که باید نبود را بیرون کشید و به مفهوم سوم در غیر از این دو حالت دست یافت.

ادامه دارد …

ان شاء الله

این مطلب در زنان‌پرس

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۱ دی ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر


مقدمات ِ تشکیل ِ جنبش جهانی حمایت از شخصیت و کرامت زن

یک: فعالیت در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، اگر با نگاه جهان‌شمول هم‌راه نباشد، راه به جایی نخواهند برد. یعنی ترسیم ِ فعالیت در حوزه‌های مختلف انسانی و اجتماعی، بدون در نظر گرفتن جهان‌شمولی آن و درک آن توسط افرادی با ملیت‌های گوناگون، ترسیمی ناقص است و باعث خواهد شد تا آن نگاه، مسیر را حتی در ابعاد داخلی نیز به درستی نپیماید. تاکید بر ادبیات جهان‌شمول با نگاه به فطرت بشری، راهکاری‌ست که می‌تواند نه تنها در عرصه‌ی بین الملل، که در داخل نیز موثر افتد. چنان که ادبیات امام خمینی رحمه الله که هم‌گون ِ با همین قاعده بود، قابل فهم برای همه‌ی انسان‌های آزاده‌ی جهان و تاثیرگذار در ابعاد جهانی بود. هر چه، به نظر فعالیت‌هایی که جهان‌شمول نباشند، تا حد بسیار زیادی، ناقص و ابتر خواهند ماند. نگاه جهانی، یعنی نگاهی بر اساس فطریات، نگاهی منطبق بر مسائلی که محدود به یک منطقه، سنت و یا دین نبوده و مشترک در بسیاری از منطقه‌ها و ادیان باشد. نمادها و الگوهایش قابلیت عمومی‌سازی و جهان‌شمولی داشته و بر اساس مفاهیم خاص یک منطقه و یا یک دین ایجاد نشده است.

دو: چندین دهه است که جریان‌هایی مدعی در غرب فعالیت خود را آغاز کرده‌اند و بنای ِ خویش را در مفهومی با عنوان ِ کلی فمنیسم خلاصه دانسته‌اند. عنوانی که تعریف آن هر روز دشوار و دشوارتر می‌شود. چنان که گفته‌اند که هیچ تعریفی از فمنیسم کاملا رضایت بخش نیست؛ چرا که این واژه، مبهم و همواره در حال تغییر است و مکاتب فکری بسیار زیادی با دیدگاه‌هایی بسیار متفاوت وجود دارند که خود را فمنیسم می‌خوانند. این چنین است که فمنیسم خود را به یک «هدف در حال حرکت» تبدیل کرده و حیات خود را به این وسیله تجدید کرده و خود را از گزند انتقاد و نکوهش دور ساخته است. این چنین است که در ادبیات جهانی و در اذهان عموم، فمنیسم، جنبشی برای احقاق حقوق زنان خوانده می‌شود و در جهان‌بینی جدید، زنان انسان‌هایی شده‌اند که از طرف «طبیعت»، «مردان» و «دین» مورد ظلم واقع شده‌اند. و این نگاه برای همه قابل فهم و قابل مشابه‌سازی‌ست.

این نگاه جهان‌شمول در حالی‌ست که مکاتب مختلف فمنیستی، در گونه‌ها و دسته‌های مختلف، تعریف واحدی از عرصه‌ای که باید پیش پای زنان باز شود، ندارند و چه بسا که گونه‌های مختلف آن، در تضاد و در تقابل با یکدیگر به فعالیت می‌پردازند و مرزهای اختلافی جدی‌ئی دارند. چنان که «فمنیسم علیه فمنیسم» نه به یک احتمال، که به روندی جاری در فضای بین الملل بدل شده است. اما نمود ِ همگانی ِ آن، در یک راستا و در یک مسیر در حال حرکت است.

هرچه، ادبیات فمنیسم، ادبیاتی‌ست جهان‌شمول که قابل فهم و قابل برداشت در بسیاری از مناطق دنیاست و گاه کلیات نگاه‌های آن، توسط متفکران مناطق مختلف، بازتعریف و بومی شده و در عین هم‌جهتی با حرکت جهانی، قابلیت‌های مضاعفی برای اجرا در آن منطقه‌ را ایجاد می‌کند. حرکتی که بسیاری از مناطق و اشخاص را درگیر کرده و انگاره‌های خود را در ذهن بسیاری از اشخاص جا داده است. حرکتی که قابلیت مشابه‌سازی داشته و اشخاص مختلف در ملت‌های مختلف، آن را در قالب‌های هنری برای مردم خود عرضه کرده‌اند. این حرکت چنان فراگیر شده است که حتی نمی‌توان انتظار داشت که متخصصان ادیان مختلف و عالمان ایشان، حرف‌هایی تاثیرنیافته از موج‌های فمنیستی بزنند. وضع به گونه‌ای‌ست که گاه عالمان ِ دینی، در قالب ادبیات فمنیستی به سخن می‌آیند و انتساب‌شان به دین نیز، باعث می‌شود که مخاطب متوجه جنبه‌های فمنیستی آن نشود و حرف ایشان را حرف دین پندارد.

سه: حال، ما در کجای این زمین بازی قرار داریم؟ پرسش آن است که آیا ما ادبیاتی جهان‌شمول برای عرضه‌ی نگاه‌های اسلامی خود در موضوع زنان داریم؟ آیا نمادها و الگوهایی که در موضوع زنان قائل به آن هستیم و به نشر آن می‌پردازیم، جهان‌شمول هستند؟ و آیا قابلیت بازتعریف و مشابه‌سازی در ملل گوناگون را دارد؟ و اگر این‌چنین ادبیاتی نداریم، آیا تلاشی بر آن داشته‌ایم که با حداقل‌هایی، راه را برای آغاز تلاش برای ایجاد آن باز کنیم؟ ما چه مفاهیمی را در موضوع زنان فطری می‌دانیم؟ آیا «پاک‎دامنی و مبارزه با بی‎بندوباری جنسی»، «توجه به حجاب و پوشش دینی و مبارزه با برهنگی» به عنوان امور ِ فطری ِ مشترک در میان ادیان توحیدی هستند؟ آیا ادبیاتی که «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زن به عنوان محور اصلی آن» و توجه به نقش و اهمیت «جایگاه مادری برای زنان» از اهم موضوعات است، می‌تواند از محورهای مورد تاکید فطرت باشد؟ موارد، سوال‌ها و پاسخ‌هایی این‌چنینی نیاز به پیگیری دارد تا تدوین شده و ما را در این مسیر یاری کند.

این نوشته در زنان‌پرس

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۲ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   ۳ نظر


سیر مطالعاتی در موضوع «زنان» و «خانواده»

یکی از مهم‌ترین وظایف هر شخص مسلمان، عمق‌بخشی به نگرش‌ها و اعتقادات خویش است. یکی از بهترین وسیله‌ها برای کسب آگاهی و به نحوی اندیشه‌ورزی، کتاب خواندن است. کتاب‌خوانی و انتخاب کتاب نیز، اگر در مشورت با متخصص انجام شود، به حتم به هدف‌مند شدن مطالعه و پرهیز از هدر دادن وقت است. این‌چنین و در این حالت است که شخص با مراجعه به کارشناس و متخصص ِموضوعی که می‌خواهد به مطالعه‌ی آن بپردازد، از کتاب‌هایی ساده‌تر آغاز کرده و آرام آرام با معرفی کتاب‌های بعدی، به نحوی در آن موضوع پرورش می‌یابد.

مطالعه پیرامون موضوعات مرتبط با حوزه‌ی زنان و خانواده نیز از این امر مستثنا نیست. اواخر سال گذشته بود که با جمعی از دوستان، در دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حاضر شدیم تا در ملاقاتی با حجت الاسلام زیبایی‌نژاد، از ایشان درخواست سیر مطالعاتی نماییم. اصل ِ‌ محتوای این مطلب، همان سیر مطالعاتی ایشان است که به جمع ما ارائه نمودند. تنها کاری که در این‌جا کرده‌ام، اضافه کردن توضیحات و مواردی‌ست که به حتم کمک‌رسان برای مخاطب علاقه‌مند است. مسائلی هم‌چون نحوه‌ی تهیه‌ی کتاب‌ها.

این سیر در سه سطح تنظیم شده است:

یک: آشنایی با دیدگاه‌های اسلام در باره‌ی شخصیت زن، تفاوت‌های زن و مرد، تفاوت‌های نقش‌ها و تفاوت‌های حقوقی

دو: فمنیسم

سه: مباحث نظری خانواده

امید است که مطالعه‌ی این کتاب‌ها و کتاب‌هایی مشابه، مخاطب علاقه‌مند به مطالعه در این حوزه را یاری دهد تا بتواند در این مسیر در قاعده‌ای منطقی و با نگاهی اسلامی و عقلانی به موضوعات بسیاری که در این حوزه مطرح می‌شود بپردازد و نیازهای اولیه‌ی نظری و معرفتی خویش را در این کتاب‌ها بیابد. ان شاء الله.

فایل ِ منظم‌شده‌ی این سیر مطالعاتی را به همراه توضیحاتی تکمیلی می‌توانید از این‌جا دانلود کنید.

این نوشته در زنان‌پرس

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۶ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   بدون نظر


مقدمات ایجاد فرهنگ پوشش و حجاب، توجه به چه مفاهیمی‌ست؟

به طور معمول، به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته می‌شود. چه که امور ظاهری که به چشم می‌آیند، مهم‌تر جلوه می‌کنند و حساسیت‌برانگیزتر هستند و گاه مفاهیم‌شان در فضای عمومی، در سطوح باقی مانده و لایه‌های درونی و باطن و بطن‌های آن مورد دقت قرار نمی‌گیرد. نیازمندی ما به ریشه‌یابی مفاهیم فرهنگی و اجتماعی، چنان است که پیش‌نهاد ِ برای تدبیر ِ امور و پیش‌نهاد برای حرکت افراد در فضای جامعه، جز با شناخت‌هایی این‌چنینی دقیق و کارگشا نخواهد بود.

در جامعه ما تاکید، تشویق و حرکتی عمومی برای حفظ پوشش و حجاب ظاهری در فضای جامعه مشاهده می‌شود. حرکت‌هایی که از سوی حاکمیت نیز تایید شده و گاه حتا، برای آن برنامه‌ریزی شده و حمایت‌هایی را نیز شامل می‌شود. تشویق و تایید ِ رسانه‌ای و پشتیبانی ِ برنامه‌هایی مثل ِ تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌هایی در مخالفت با پدیده‌ی بی‌حجابی(یا در تعبیر تطهیرشده‌اش، بدپوششی) و برنامه‌هایی گسترده هچون طرح ارتقای امنیت اجتماعی برای کنترل بی‌حجابی حاکی از این همراهی‌ست. نوشتن و نگارش مطلب در موضوع پوشش و حجاب و ساختن برنامه‌های مختلفی در راسای تقبیح بی‌حجابی، تاکید بر برنامه‌ریزی شده بودن گسترش بی‌حجابی توسط دشمن و در بسیاری از موارد تقلیل مفهوم تهاجم فرهنگی به بی‌حجابی، توجه فزاینده به پوشش و حجاب در قانون‌هایی مثل «قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» همه و همه، ما را به این واقعیت نزدیک می‌کند که اولویت در فضای کنونی کشور، سامان‌دادن به پوشش و حجاب فرض گرفته شده و توجه و دقتی به مقدمات حجاب و پوشش نشده و ریشه‌های آن مورد غفلت قرار گرفته است.

هدف‌گذاری‌ها، سیاست‌گذاری‌ها، برنامه‌های اجرایی، هدایت ارگان‌ها و نهادهای رسمی و غیر رسمی به سوی این می‌رود که بی‌شناخت ِ دقیق از باطن پوشش و حجاب و بی‌توجه به عوامل اصلی ِ حل مسئله‌ی بی‌حجابی، به سامان دادن مسئله‌ی حجاب و پوشش بر اساس مسیرهایی بپردازد که اثربخش نبوده و گاه نیز مخرب می‌باشد. توجهی بیش از حد و با نگاهی سطحی به مسئله‌ی پوشش این خطر را در بر دارد که جامعه، دور از روش‌های صحیح برای فرهنگ‌سازی، پس از مدتی نسبت به مفاهیمی والا چون حجاب بی‌اعتقاد شده و راهی دیگر برگزیزنند. چنان که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم.

به نظر، با پنج مفهوم ِ پیوسته در آموزه‌های دینی مواجهیم. حجاب، عفاف، صیانت، قناعت و حیا. بر این اساس، حیا باطن ِ قناعت، قناعت باطن ِ صیانت، صیانت باطن ِ عفاف و عفاف باطن ِ حجاب دانسته می‌شود و این پنج مفهوم وابسته و گره خورده به یکدیگر، شاکله‌ی یک هرم را تشکیل می‌دهند. یا در بیانی دیگر، ما با یک کره‌ مواجهیم که هسته‌ی اصلی آن را حیا تشکیل داده و رویه‌های آن به ترتیب قناعت و صیانت و عفاف بوده و رویه‌ی اصلی و قابل مشاهده‌ی ملموس آن، حجاب می‌باشد.

۱. حیا(ملکه درونی جهت دوری از گناه)

حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند.(قصص، ۵۲) عباراتی هم‌چون «سبب العفة الحیاء» که ریشه عفت، حیا دانسته و «علی قدر الحیاء تکون العفّة» که میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده در همین راستاست.

۲. عفاف(حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

عفاف حالتی نفسانی‌ست در رفتارهای افراد. مفهوم عام آن خویشتن‌داری در برابر هر گونه تمایل افراطی و نفسانی است و مفهوم خاص آن خویشتن‌داری در برابر تمایلات بی بند و باری جنسی است. (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ۲/۲۸۳)

۳. صیانت(حفظ حریم)

در روایت آمده است: «ثمرة العفة الصیانة؛ محصول و برآیند عفت صیانت است». از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. حفظ حریم، نزدیک‌ترین مرحله به حجاب حقیقی است. زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

۴. قناعت(حفظ حدود)

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآیند و محصول عفت است.» افرادی که ملکه قناعت در وجود آن‌ها شکل گرفته باشد، به حد خود راضی و قانع بوده و به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد.»

۵. حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد؛ سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم‌ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردیده، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

این‌ پنج مفهوم، به نحوی‌ هستند که به ترتیب پیش‌نیاز یک‌دیگرند و هر کدام، مقدمه‌ی مفهوم ِ بعدی. هم‌چنین از حیا هرچه به سمت حجاب پیش‌ می‌رویم، با مفاهیمی عینی‌تر و ملموس‌تر بر خورد می‌کنیم که زمان لازم برای فرهنگ‌سازی آنان نیز کم‌تر است. چنان که به عنوان نمونه، فرهنگ‌سازی در زمینه‌ی حیا، زمان طولانی‌تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد.

اشتباه در فهم این مفاهیم باعث نوعی سطحی‌نگاری در فهم فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی شده و قابلیت بازی‌خوردن و به بیانی عمومی‌تر دور خوردن توسط کسانی را داشته باشیم که اعتقادی به هیچ‌یک از این مفاهیم نداشته و با ادبیات و فعالیت‌هایی، خواسته با ناخواسته، باعث ضربه خوردن فرهنگی عمومی می‌شوند. سطحی نگری در این مفاهیم باعث می‌شود که ما در رسانه‌های خود، به فیلم‌ها و سریال‌ها، به صرف توجه به پوشش ظاهری، مجوز اکران و انتشار بدهیم در حالی که پوشش ظاهری، تنها ملاک برای مناسب دانستن یک فیلم و سریال نمی‌باشد و نوع برخورد و رفتاری که در فیلم به نمایش گذاشته می‌شود، می‌تواند به حیازدایی، به عنوان ریشه‌ای‌ترین مفهوم، بینجامد.

توجه یک‌سویه به مفهوم پوشش و حجاب، باعث می‌شود که ما راهکارهایی برای آن در نظر بگیریم که نه تنها به تقویت جنبه‌ی اصلی و لایه‌ی اصلی مفهومی ِ آن، یعنی حیا توجه نکند که گاه باعث تخریب آن گردد. سطحی‌نگری در این مفاهیم، باعث می‌شود که ما ظاهر را مهم‌تر از باطن فرض گرفته و نگاهی اصولی به فرهنگ‌سازی بر اساس اولویت‌های ذکر شده نداشته باشیم. مسئله و مشکلی که حاکمیت جمهوری اسلامی و فعالان فرهنگی آن، گاه دچار آن شده و می‌شوند.

این مطلب در زنان‌پرس

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۶ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


چرا حرکت‌ها و جنبش‌های اسلامی در موضوع زنان شکل نمی‌گیرد؟

این‌که در جامعه، گروه‌ها و دسته‌ها، صنف‌ها و حتی در مفهومی وسیع‌تر، جنبش‌های اجتماعی مختلفی شکل‌ بگیرند که هر کدام‌شان شکل گرفته بر اساس ِ تامین اهداف و خواسته‌ها و یا منافع مشترک باشند، امری طبیعی‌ست. و این جنبش‌ها که هر یک پایگاهی اجتماعی برای خود فرض گرفته‌اند، شل گرفته بر اساس تضاد با خواست عمومی و یا بر مبنای هم‌راهی با فضای کلی جامعه و یا پیش‌برنده‌ی فضای عمومی هستند. و این عموم، نه به مفهوم فرد فرد انسان‌های یک کشور، که به معنای مخاطبان مستقیم و غیرمستقیم فعالیت‌های آن جنبش هستند که دست‌رسی به نظرات و فعالیت‌های این جنبش دارند.

این‌چنین است که در مسیر شکل‌گیری آن جنبش، جامعه به حتم نظر خود را ابراز کرده و می‌کند. چه که نظر جامعه در مورد تشویق و یا منع شکل‌گیری یک حرکت، در لایه‌های رسانه‌های مختلف ابراز شده و می‌شود. و همیشه مسیر به این منوال بوده است که جامعه، به حدی در مورد یک نگاه و یک دید، به بحث می‌پردازد که بدنه‌هایی از مردم، بر اساس این بحث‌ها به موافق و بخشی نیز به مخالف تبدیل می‌شوند و این‌چنین است که اگر شرایط برای انسجام مخالفان و یا موافقان صورت پذیرد، به نوعی حرکت و جنبشی عمومی شکل می‌گیرد.

حال آن‌چه که در این میان بناست پرداخت شود این است که آیا زمینه برای شکل‌گیری جنبش‌های مردمی در موضوع زنان، که هم‌راه با فضای عمومی جامعه و هم‌سو و هم‌جهت با انقلاب اسلامی هستند فراهم شده است؟ این‌چنین بوده است که لایه‌های نظری در مباحث مختلف حوزه‌ی زنان با نگاه‌های اسلامی و بومی مورد بررسی و واشکافی قرار بگیرد و و بدنه‌های عمومی اجتماع نیز در این مباحث شرکت جسته و مشارکت فعال داشته باشند؟ و مشارکت فعال بدین معنا نیست که در این هم‌افزایی میان افراد مختلف، کسی پشت تریبون و بالای منبر باشد و دیگران شنونده باشند؛ که این‌چنین، هیچ‌گاه حس هم‌راهی و هم‌دلی در بدنه‌های اجتماعی ایجاد نمی‌شود و حرکت و نهضتی عمومی نیز شکل نمی‌گیرد. احساسی که رسانه‌های مختلف غربی با با استفاده از تکنیک‌های مختلف رسانه‌ای، در برنامه‌سازی‌های خود تزریق می‌کنند و مخاطب را به این احساس می‌رسانند که برنامه‌ساز، فردی‌ست که نظرات آنان را می‌داند و برای آن‌ها اهمیت قائل است و حتا گاه احساس می‌کند که می‌توانند نگاه برنامه‌ساز را تا حد زیادی تغییر داده، اصلاح و یا تکمیل کنند.

و این سوال مهمی‌ست که در موضوعات مختلف مرتبط با حوزه‌ی زنان و به طور کلی در چهارچوب مسئله‌ی «زنان و خانواده»، چه وضعیتی برای اجتماع ایجاد شده است و جامعه در چه شرایطی قرار دارد؟ به نظر، شکل‌گیری حرکت و جنبش‌هایی این‌چنین با چند مشکل مواجه است.

یک این‌که مسئله‌هایی این‌چنینی، گاه دارای حریم‌ها و محدودیت‌هایی برای به بحث گذاشته شدن دانسته می‌شوند. به نحوی که بحث و مشارکت‌طلبی عمومی در آن‌ها، مختص به جمع‌هایی خاص و با محدودیت‌هایی فراوان فرض گرفته می‌شود. این چنین می‌شود که مانعی برای عمومی شدن این بحث‌ها ایجاد می‌شود و شرایط برای مشارکت عمومی سخت‌تر و گاه غیر ممکن می‌گردد.

نکته بعدی آن‌که، ادبیات مشارکت‌طلب در شبکه‌ی نیروهای فعال اسلامی وجود ندارد. به این مفهوم که غلبه‌ی نگاه‌ها و انگاره‌های ثابت، به حدی‌ست که نگاه‌هایی متفاوت و یا با زاویه دیدهای متفاوت، تاب ورود ندارند. و ساختار به نحوی‌ست که پرسش‌های جدید، پاسخ‌های جدید و مسئله‌های جدید در موضوع زنان، با بهره‌گیری از ساختار پاسخ‌گویی سنتی، حل شده فرض شده و مخاطب احساس می‌کند که پاسخ‌گو و پاسخ‌دهنده از کنار این مسائل به سهولت رد می‌شود و دیالوگی در این میان شکل نمی‌گیرد. به طور ساده‌تر، احساس مبتنی بر فضایی مناسب برای آزاداندیشی در این حوزه وجود ندارد.

سوم آن‌که، نگاه به موضوع زنان در بدنه‌ی نیروهای انقلاب اسلامی، نگاهی منفرد به موضوعات خاص این حوزه و گاه به موضوعات ظاهری آن است. به عنوان نمونه، علاقه‌ی عمومی برای حل کردن مسئله‌ی پوشش و حجاب، آن هم با تاکید همه‌ جانبه و تقلیل آن در حد یک قانون و یا هنجار، حاکی از جزیره‌ای انگاشتن این حوزه است. این در حالی‌ست که فعالیت در حوزه‌ی زنان، بدون در نظر گرفتن این نکته که مسئله‌های مختلف در این حوزه گره خورده به یکدیگر بوده و هر یک بخشی از یک پازل بزرگ را شامل می‌شوند، ممکن نیست. کسانی که مسئله‌ی حجاب و مسائل دیگر را مسئله‌ای منفرد فرض گرفته و آن را جدای از  کلیت موضوع زنان می‌پندارند، هیچ‌گاه نمی‌توانند راه حل‌هایی درست و دقیق برای آن ارائه نمایند. از این جهت است که نحوه‌ی تحلیل موضوع، به همراه انگاره‌ی وحدت و یک‌پارچگی موضوعات حوزه‌ی زنان، به شدت در نوع نتیجه‌گیری برای شکل‌گیری حرکت و جنبش، تاثیرگذار است.

چهار این‌که در بدنه‌ی عمومی، هر گونه فعالیتی در راستای مباحث زنان، با عنوان کلی فمینیسم شناخته می‌شود و نام می‌گیرد. بسیاری از  فعالیت‌هایی که توسط زنان و در پی ارائه‌ی نظر پیرامون مشارکت‌های زنان در امور مختلف و یا مواردی از این دست می‌باشد، با عنوان کلی و غیرشفاف فمینیسم شناخته می‌شود. این نام‌گذاری که در موارد زیادی، اشتباه بوده و ناشی از عدم شناخت نسبت به مفهوم فمینیسم است، گاه باعث می‌شود که فعال این حوزه، در حاشیه‌ای قرار بگیرد که فشار زیادی را متحمل شود؛ چنان که فعال این حوزه در موضع اتهام ِ فمنیست بودن قرار می‌گیرد و گاه حتی فعالیت‌هایش در تضاد با انقلاب اسلامی پنداشته می‌شود. این اتهام‌زنی و محکوم کردن‌ها، باعث می‌شود که هزینه‌ی فعالیت در این عرصه برای اشخاص زیاد شود و به طور کلی، رشد زیادی در افراد درگیر و فعال در این حوزه نداشته باشیم.

پنج آن‌که در فضای اجرایی کار، مشکلات ِ پیش‌گفت، در شکل‌گیری کارگروه‌ها و جمع‌هایی برای پیگیری این اهداف،  موانع جدی‌ئی ایجاد می‌کند. چنان که جمع‌های این‌چنینی شکل نمی‌گیرند و نمی‌توانند جریان اجتماعی ایجاد کنند و نهادهایی مردمی برای مشاوره و یا مطالبه‌ی از حاکمیت و پیگیر برای احقاق شخصیت و کرامت زن در اجتماع شکل نمی‌گیرند. این چنین، ساختار اجتماعی، ضعیف و غیربالنده خواهد ماند و فرصت برای گروه‌های معارض با انقلاب اسلامی مهیا می‌شود که به کادرسازی و پرورش دیدگاه‌های خود و پایگاه اجتماعی بپردازند. چنان که تا کنون نیز این‌گونه بوده است.

هرچه، دقت و بررسی این موضوع، دو باره و چند باره و توسط گروه‌های دغدغه‌مند، نیاز امروزین ماست. چنان که توجه نخبگان و عموم به اهمیت موضوع جلب شود و موانع برای شکل‌گیری قوی حرکت و جریانی اجتماعی برای احقاق شخصیت و کرامت زن پا گیرد. جریانی خودجوش که اهمیت حضور و فعالیت خود را درک کرده و نگاه‌های خود را حاصل نگاه‌هایی معتدل و بر اساس مبانی اسلامی می‌داند.

پی‌نوشت: این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس

‫میثم رمضانعلی  |  ۰۷ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


آیا «هر کسی» در موضوع زنان به فعالیت نظری و اجتماعی بپردازد، فمینیست است؟

زنان‌پرس: مناسب است که میان ِ جریان‌های دفاع از حقوق ِ زنان و یا جریان‌های حمایت‌ از شخصیت و کرامت زنان تفکیک قائل شویم. چه جریان‌هایی که در بستر ِ نظری و تئوریک به حیات خود ادامه می‌دهند و چه جریان‌هایی که بستر ِ اجتماع را محور فعالیت خود قرار داده‌اند. جریان‌هایی که اگر آن‌ها را به تعریف‌ها و حد و حدود‌ها محدود کنیم، خود به جمیعت‌های متفرقه‌ی زیادی بدل می‌شوند. به این مضمون که ده‌ها گروه و جریان فعال را می‌توان لیست کرد که در جریان ِ کلی دفاع از حقوق زنان می‌گنجند. و البت به نظر نمی‌توان همه‌شان را در قاعده‌ی فمینیسم فهم کرد. به خصوص وقتی که جریان و گروه و دسته و شخصی، اصول مبنایی و راهبردی خود را از اسلام بیرون کشیده باشد.

برای همین است که به نظر باید در این باب به نکات جدی‌تری توجه کرد:

یک: به ظاهر، در خیلی‌ از جوامع و بهتر بگویم در همه‌ی جوامع، از قدیم ‌الایام نگاه ِ به زن، نگاهی هم‌راه با تحقیر بوده و تعریف‌شان از زن، یک چیزی بوده است در حد یک موجود ِ دست ِ دوم. این خلاصه‌ی خلاصه‌ی یک سری کتاب و مطلب است که سرنوشت و جایگاه و شأن ِ زنان را در جوامع گذشته به تفصیل بیان کرده‌ است. این بدین معناست که جریان‌های مدافع حقوق زنان، دلایل و بهانه‌های خوبی برای فعالیت خود در دست دارند و این دلایل، جدی تلقی می‌شوند و نمی‌توان به سهولت از کنار آن‌ها گذر کرد. حال، چه استدلال‌شان مبتنی بر این باشد که مردها در حق زنان ظلم کرده‌اند و یا مبتنی بر این باشد که دین‌ها و سنت‌های محلی و قومی که ساخته و یر ساخته‌ی ادیان و یا ذهنیت‌های دین‌مدارانه است، علت ِ ظلم در حق زن‌هاست. حتا چه این ظلم را ظلم ِ بر اشخاص در جریان زندگی خانوادگی و حقوق فردی بدانند و یا ظلم را معطوف به محدود کردن زنان در خانواده و عدم حضور اجتماعی‌شان فرض کنند و یا هر چیز دیگری. حتا اگر فرض بگیرند که زن‌ها خود این‌چنین خواسته‌اند و دلیل این مشکلات و این ظلم‌ها، تصورات ِ خود زن‌ها بوده‌ است، همه و همه، وضعیت را به نحوی قرار می‌دهد که نمی‌توان مسئله را ساده گرفت و رهایش ساخت. این یعنی این‌که کسی «حق» ندارد «حق» زنان را نادیده بگیرد.

دو: حال ما با چه وضعیتی در دنیا مواجهیم؟ وضعیت و نگرش و رویکردهای جریان‌های مدافع و پیگیر حقوق زنان، چگونه است؟ اصل‌ش، اگر بخواهیم ساده بگوییم، نسبت به تاریخ بشر، زمان زیادی نیست که جریان‌ها و جنبش‌های زنان با رویکرد ِ جدید(۱) فعال شده‌اند. یعنی عمرشان خیلی زیاد نیست. وگرنه اگر خیلی بخواهیم وسیع بگیریم و حرف بزنیم، می‌شود گفت که پیام‌بر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هم یک جنبش حمایت از زنان یا یک جنبش دفاع از حقوق زنان راه انداخت. آن‌جا که پیام‌بر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جایگاه زنان را در جهان عرب به نحوی ارتقا بخشید که ایشان، در کم‌ترین زمان، شأنی که هیچ‌گاه تصورش را نمی‌کردند، در اجتماع یافتند. هم‌چنین جمهوری اسلامی ایران، آن‌چه را که از مشروطه در باب حقوق زنان می‌گفتند و بسیاری ادعایش را می‌کردند، با بیش‌ترین سرعت و کم‌ترین تنش و مشکل، توانست انجام دهد. آن‌جا که رهبران سیاسی و تئوریسین‌های انقلاب اسلامی، زن را در جایگاهی بسیار والاتر از قبل تعریف کردند و حضور زنان در اجتماع، به مراتب بالاتر و البت والاتر از قبل گردید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، زن را در انسانیت هم‌رتبه‌ی مرد دانسته است و رفتارش با زنان به حدی در اوج احترام و کرامت بود که موجب اعتراض اعراب قرار می‌گرفت. مالکیت برای زنان را به رسمیت شناخت. سوادآموزی را برای همگان و از جمله زنان واجب شمرد و حضور زنان را در مسائل اجتماعی پذیرفت و قس علی هذا.

اما هیچ‌کس پیام‌بر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و رهبران سیاسی انقلاب اسلامی را فمینیست نمی‌خواند و از فمینیست خواندن ایشان دوری می‌جوید. چرا که در ذهن‌ها، یک خط و ممیزه‌ای وجود دارد میان ِ جریاناتی که تعبیرمان از آن‌ها جریان‌های فمینیستی‌ست با جریان‌هایی که به دفاع از حقوق زن و به حمایت از زنان می‌پردازند و بر باورهای مدرنیستی و پست‌مدرنیستی استوار نیستند. اگر چه این تفکیک، بسیار ظریف و دقیق باید انجام پذیرد و در ابتدا نیز نباید انتظار داشت که این تفکیک، روشن و شفاف باشد.

این تفکیک و جداسازی نیز باید به نحوی باشد که مخاطب عمومی، که قشری‌ست با مطالعات غیرتخصصی، بتواند تا حدی این تفکیک را قائل شود و در ذهن خود، به دسته‌بندی بپردازد. این‌چنین است که ممیزه‌ و شاخص را برای شناخت ِ «عمومی» و البت شاید شناختِ سطحی ِ جریان فمینیستی، می‌توان بر محورهایی استوار کرد. یعنی جریان‌ها و نگاه‌های فمینیستی جریان‌ها و نگاه‌هایی هستند که در آن‌ها:

۱٫ زنان در «رقابت» با مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۲٫ زنان در «برابر» مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۳٫ زنان در «مقایسه» با مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۴٫ زنان بدون ‌تفاوت‌های جدی از مردها پنداشته می‌شوند.
۵٫ و …

هرچه، فمینیست خطاب کردن شخص، گروه و یا جریانی که تعهدات ِ انقلابی داشته و بر زمینه‌ی اسلام به فعالیت می‌پردازند، و به دفاع از حقوق زنان و حمایت از زنان می‌پردازند، نباید به سهولت انجام گیرد. موضوع زنان، موضوعی حساس و البت به شدت هم‌راه با ظرافت‌ است. در گذشته‌ی انقلاب اسلامی نیز، بارها و بارها بوده‌اند کسانی که تا به بررسی و فعالیت در موضوع زنان مشغول شده‌اند، با سرعت به فمینیست بودن متهم شده و از گردونه‌ی فعالیت‌های فرهنگی، نظری و اجتماعی کنار گذاشته شده‌اند و ما اکنون، با جریان‌های فعال ِ منتسب به انقلاب اسلامی مواجه نیستیم.

سه: «فمینیسم اسلامی» و یا «مسلمان فمینیست»؛ کدام‌یک تعبیر درستی‌ست؟ آیا می‌شود جریانی با عنوان «فمینیسم اسلامی» داشته باشیم؟ که از جهاتی شاید بحثی‌ست مثل علم دینی. یک چیزی‌ست مثل ِ دعوای وجود روشن‌فکر دینی. جایی استاد داوری اردکانی، این‌گونه در مورد روشن‌فکری دینی سخن گفته است:

«روشنفکران دینی موفق نبودند؛ چون روشنفکری دینی محال است، نه اینکه بد است. بلکه اصلاً ممکن نیست کسی هم روشنفکر باشد و هم متدین. ممکن است بگویید منظور همه روشنفکر غربی یا غرب‌زده نیست، ولی من می‌گویم این واژه بار معنایی خود را دارد و کافی‌ست روشن‌فکر را کسی بدانیم که مفاهیم روشن را اراده کرده است! در اینجا لازم نیست روشنفکر در ظاهر دین را زیر سؤال ببرد، بلکه نحوه ارتباط او با خدا و مفاهیم مقدس، میزان تدین او را مشخص می‌کند.»

«هنوز ما نمی‌دانیم مصداق روشنفکر کیست و روشنفکری و بخصوص روشنفکری دینی مفهوم مبهمی است. مثل مفهوم کتاب نیست که مصداقش معلوم باشد اما مشکل روشنفکری دینی در ابهام آن نیست. روشنفکری دینی امر غریبی است که ماهیت ندارد، اما روشنفکران دینی وجود دارند. روشنفکری دینی در مفهومش چیزی است مثل مثلث هشت ضلعی یا آهن گچی یا آبغوره فلزی. این مفهوم اگر در جهان مصداق ندارد، در کشور ما مصداق دارد و ما ممکن است به بعضی غیرایرانیان هم چنین صفتی بدهیم. در دنیا حتی در آمریکای لاتین هم که یک نهضت دینی به وجود آمده است، نشنیده ایم که به صاحبان آن فکر و نهضت، صفت روشنفکر داده باشند پس در این تردید نمی کنیم که در کشور ما روشنفکر دینی وجود دارد و کسانی هستند که به این صفت شناخته می شوند. گاهی هم به آنها نواندیشان دینی می گویند. البته نواندیش دینی معلوم نیست لفظ درستی باشد اما به هرحال روشنفکری دینی غیر از نواندیشی دینی است. شاید روشنفکری دینی در آغاز رنسانس نواندیشی بوده است اما اکنون دیگر تکرار حرف های قرون شانزدهم و هفدهم اروپا را نباید نواندیشی دانست»

برای همین است که به نظر نمی‌توان گفت فلان جریان، جریان فمینیسم اسلامی‌ست. چون فمینیسم اسلامی یعنی جریانی فمینیستی (با انگاره‌های مبتنی بر مدرنیسم یا پست مدرنیسم) که اصول خود را از اسلام اخذ کرده است؛ که می‌شود یک جور تناقض و کسی که این تعبیر را استفاده کرده، یا نمی‌داند اسلام چیست، یا مدرنیسم را نشناخته و یا هر دو را.


۱. «تفکر جدید در غرب بر سه پایه استوار بود: یک: اومانیسم یا انسان‌محوری به عنوان موجودی مستقل بریده از آسمان و بی‌نیاز از هدایت‌های الهی. دو: لیبرالیسم یا اصالت بخشیدن به آزادی‌های فردی و انکار اصول و ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی. سه: سکولاریسم یا دنیاگرایی و نفی حاکمیت دین در عرصه‌ی قانون‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های اجتماعی» ؛ «در جهان‌بینی جدید، زنان انسان‌هایی بودند که از طرف «طبیعت»، «دین» و «مردان» مورد ظلم واقع شده‌اند» ؛ شفیعی سروستانی، ابراهیم، «جریان‌شناسی دفاع از حقوق زنان در ایران»، قم: کتاب طه، ۱۳۸۶

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۹ شهریور ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئله‌ی حیا و حجاب

خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئله‌ی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شده‌اند به «مسئله‌های» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در می‌آیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ این‌ها، یعنی بی‌حیایی و بی حجابی و بی‌عفتی، مایه‌ای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
هم‌چنان که می‌بینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلم‌ها و کتاب‌هایی مجوز می‌دهد که بی‌‌حیایی و بی‌حجابی و بی‌عفتی را ترویج می‌کنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگ‌های غیراسلامی سوق می‌دهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌هایی تولید می‌کند که حیازدایی می‌کند. روزنامه‌ها و مجله‌ها و نشریاتی منتشر می‌شوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس می‌زنند و مطلب می‌نویسند. و جمهوری اسلامی، دست‌بسته‌ است در این همه اتفاق و گاه تماشا می‌کند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق می‌کند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطه‌ی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحث‌م نظری و تئوریک نیست. یعنی این‌جا که دارم می‌گویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج می‌شود؛ وگرنه کتاب‌های زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شده‌اند و این مسئله‌ها را تبیین کرده‌اند و هیچ‌گاه هم تبلیغ و ترویج نمی‌شوند. آن‌چه که از رسانه‌های عمومی و رسانه‌های مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانه‌های ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی می‌پرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفی‌نگری‌های ِ مسئولین را نگیرد، ما آینده‌ای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آینده‌ای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندان‌مان، توسط ِ رسانه‌های جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا می‌کنند که … . آینده‌ای که در آن اباحی‌گری، عمومی شده است، آینده‌ای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربی‌اش) و قواعدش، ارزش پنداشته می‌شوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روش‌های ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
این‌که می‌بینیم که بدنه‌ی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانه‌ی میدان، لازم می‌بیند که در «خیابان‌ها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بی‌حجابی هستند و این مورد از رسانه‌های مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشان‌دهنده‌ی غلبه‌ی همین نگاه ِ «خوداکثریت‌پنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشان‌دهنده‌ی آغاز ِ مرحله‌ی شکست ِ جمهوری اسلامی‌ست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابان‌ها» می‌آیید و می‌گویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما می‌گوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابان‌ها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمی‌دهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۶ تیر ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   ۵ نظر


حیا مهم‌تر است از حجاب؛ حالا برو خودت را برای پوشش ِ ملت بکش!

حیا مهم‌تر است از حجاب؛ و در مقایسه‌ی این دو، اصل حیاست و فرع حجاب. بعد شما می‌بینی که توی ِ تلویزیون ِ مزخرف ِ مملکت ِ گل و بلبل‌مان، فیلم‌ها را گاه با پوسته‌ی پوشش و حجاب می‌سازند و بطن ِ کار که حیاست را بی‌خیال می‌شوند و برای مجوز گرفتن ِ سریال و فیلم، پوشش و حجاب مهم‌تر است از حیا.

این می‌شود که ملت کلی ذوق می‌کنند که یک سریالی مثل ِ «ساختمان پزشکان» توانسته‌ است زن‌هایی را به نمایش بگذارد که حجاب‌هایی متنوع دارند و حجاب‌شان کامل بوده است و از این‌جور ذوق‌کردن‌ها که سطحی‌نگری را نشان می‌دهد. بعد آن خانم ِ منشی ِ کذایی با صدایش هر طور که می‌خواهد حرف می‌زند و زنان و مردان ِ فیلم، در ارتباط با دیگران، گاهی کارشان به لاس زدن و خودمونی شدن هم می‌کشد و بیننده‌ی بی‌چاره‌ی تلویزیون ِ زیر ِ نظر ِ مملکت ِ گل و بلبل‌مان که بنا بوده دانشگاه ِ آدم‌سازی و از این‌جور چیزهای ِ آرمانی باشد، یاد می‌گیرد که چگونه با مردهای غریبه و نامحرم‌هایش ارتباط بگیرید! این می‌شود که شما به سهولت می‌بینید که فیلمی به اسم ِ «ورود آقایان ممنوع» مجوز می‌گیرد و تکه‌های اروتیک فیلم نیز حذف نمی‌شود و مایه‌ی خنده‌ی کسانی می‌شود که با خانواده‌شان، چهار پنج شش نفری آمده‌اند تا فیلم ببینند. و من بعید می‌دانم بعد از تماشای ِ یک هم‌چو فیلمی، خواهر و مادر و برادر و پدر و غیره، وقتی از پای ِ فیلم بلند می‌شود، بتوانند حیا داشته باشند و بتوانند رعایت کنند خیلی چیزها را. یا بسیاری از مجری‌های مرد و زن ِ رسانه‌ی به اصطلاح ملی در حرف‌ زدن‌های‌شان و مجری‌گری‌شان.

این‌جاست که به نظرم غلط می‌کند صدا و سیما و غلط می‌کند وزارت ارشاد که بیاید و ادعا کند که دل‌سوز ِ وضعیت ِ فرهنگ است. غلط می‌کند که بیاید و ادعا کند که می‌خواهد حجاب و پوشش و حیا در جامعه افزایش پیدا کند و بی‌جا می‌کند که برای ما منبر ِ اخلاق و ادب برود. بعد می‌گویند در مملکت ِ گل و بلبل ِ ما، دارند کار ِ فرهنگی می‌کنند. مملکت اگر یک هم‌چو مسئولینی نداشت و اصلا اگر تلویزیون نداشت، شاید وضع‌ش بهتر از اینی بود که الان است و به قطع این حرف را می‌زنم که خیلی از مشکلات‌مان برای همین‌هاست. که فیلم ِ سینمایی ِ هالیوودی، که هر جور صحنه و آمیزشی را به تصویر می‌کشد، به اندازه‌ی این فیلم‌های ایرانی که مخاطب حس هم‌زادپنداری با آن‌ها برقرار می‌کند، مخرب نیستند. که مخاطب ایرانی با بازیگر ایرانی بیش‌تر می‌تواند ارتباط برقرار کند و الگو قرارش بدهد.

نکته این‌که، حیا جوری نیست که بشود برایش گشت ارشاد ردیف کرد توی خیابان‌ها. جوری نیست که بشود خیلی کنترل‌ش کرد و از قیافه هم نمی‌شود گفت کسی با حیا است یا بی‌حیاست. به چادر و لباس آستین بلند و این‌جور چیزها هم نیست. مهم‌تر هم است و کسی هم متولی‌اش نیست و کسی هم کاری نمی‌کند و این‌هایی هم که کار رسانه‌ای می‌کنند، به طور معمول گند می‌زنند که همین‌جا باید خدمت‌شان خسته نباشید گفت!

و زمان و هزینه و انرژی باید بیش‌تر از آن‌که مصروف به پوشش و حجاب شود، مصروف به حیا شود که جایی که بشود حیا نداشت، خیلی چیزها می‌توان نداشت. به جای این همه موج ِ تبلیغاتی ِ تو خالی که دروغ بودن‌ش و مسخره‌بودن‌ش از فاصله‌های زیاد هم معلوم است و به جای ِ حرکت‌های مسخره‌ای مثل ِ تظاهرات و راهپیمایی ِ برای وضعیت حجاب، باید فکری به حال حیا و عفت کرد. که خانواده‌ها دارند به خاطر همین می‌پاشند. وضعیت ِ مجالس ِ خانوادگی را اگر شرح بدهم که چه وضعی‌ست، شما می‌توانید حدیث ِ مفصل ِ مفصل بخوانید از این مجمل؛ که چون حضرات ِ فیلترینگ ممکن است تاب ِ این به تصویر کشیدن را نداشته باشند، می‌گذارم‌ش برای فرصتی دیگر!

مطلب مرتبط: فاصله‌ی میان ِ حیای ِ ایرانی تا حیای ِ اسلامی

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۸ تیر ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   ۵ نظر


چه بگویم؟! چه می‌شود گفت مگر؟! چه؟!

من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. اصل‌ش هر روز اشک می‌ریزم؛ اما ام‌روز خاص‌تر و در حال و هوایی دیگر. روی موتور و وقتی داشتم خیابان ِ میرزای ِ شیرازی را بالا می‌آمدم. وقتی که از جلسه‌ای که با انجمن زنان مبارز مسلمان داشتیم بیرون می‌آمدم و پای ِ صحبت‌های خانم جلال‌وند بودم.

بارها و بارها در همان جلسه‌ خواستم وقت بگیرم و اشک بریزم؛ که نمی‌شد. بارها و بارها احساس سنگینی ِ نفس داشتم و نمی‌شد که صحبت‌ها را به خاطر ِ احساس ِ مسخره‌ی خودم به هم بریزم. وقتی داشت از هزار و هفده پرونده‌ی زنان ِ زندانی ِ پیش از انقلاب و بعض ِ دردهای‌شان و مصائب‌شان می‌گفت. وقتی داشت از فرزندان‌ مملکت‌ش صحبت می‌کرد و دردهای‌شان را می‌گفت. وقتی از سنگ‌هایی که پیش پای‌شان انداختند تا یک مجوز ِ مسخره‌ی ان‌جی‌ئو بگیرند. وقتی که داشت از سفرهای نمایندگان ِ بین المللی جمهوری اسلامی سخن می‌گفت و هم‌راهی ِ زن‌هایی که نماینده‌های واقعی یک ایرانی نیستند. وقتی که داشت از مشکلات زنان ِ هم‌الآن می‌گفت. وقتی که داشت کتاب‌ش را که خاطرات ِ بعض ِ زندانیان ِ سیاسی ِ زن ِ پیش از انقلاب بود هدیه می کرد و حاضر نشد حتا در ابتدای‌ش چیزی برای‌م بنویسد و احساس کردم چه بی‌ریا دارد حرف می‌زند. وقتی که بارها و بارها احساس کردم می‌خواهد داد بزند و فریاد کند. وقتی که شور ِ زینبی را در کلام‌ش می‌دیدم که چه‌گونه‌ می‌خواهد داعیه‌ی اسلام را در موضوع زنان بیان کند.

وقت ِ همه‌ی این‌ها و خیلی‌های دیگر می‌خواستم بگویم: خانم! کمی آهسته‌تر؛ به واقع ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید چون شما انقلابی نیستیم. به واقع من اصلن خجالت می‌کشم اسم خودم را سرباز انقلاب بگذارم؛ اما نمی‌توانستم حرف‌های‌ش را قطع کنم و امیدهای‌ش را، رها. برای همین بود که اشک‌ها را گذاشتم برای روی ِ موتور و برای همین الآنی که دارم این به اصطلاح پست وب‌لاگی را می‌نویسم.

من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. من ام‌روز فهمیدم آن‌گونه که باید و شاید نیستم و نه این‌که نمی‌دانستم که دانسته‌ها و باورهای‌م محکم‌تر شد. من خیلی به حال ِ خودم باید … .

چه بگویم؟! چه می‌شود گفت مگر؟! چه؟! ……

‫میثم رمضانعلی  |  ۳۰ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   بدون نظر


در باره‌ی سریال ِ «زنان سخت‌کوش» Desperate Housewives

سریال زنان سختکوش درباره زنانی‌ست که در یک محله زندگی می‌کنند و هر کدام در زندگی خود دارای «اسرار» و «رازهایی» هستند. سریال زنان سخت‌کوش روابط این زنان با یکدیگر و هم‌چنین با افراد دیگر را به تصویر کشیده و زندگی خصوصی آن‌ها را بررسی می‌کند. داستان در اصل، بعد از خودکشی مرموز یکی از زنان ِ همسایه، در اولین قسمت و در شروع فیلم اتفاق می‌افتد. این زن، یعنی “مریس آلیس”، در ادامه‌ی سریال نریشن‌ها را اجرا می‌کند و در اصل، راوی ِ قصه‌ است. این‌چنین است که در ابتدا و انتهای ِ هر قسمت، گوینده با جملاتی که به طور معمول از موضوعات اصلی سریال بوده و پیرامون لایه‌های روان‌شناختی مورد نظر نویسنده است، آن قسمت شروع شده و یا به پایان می‌رسد.

نقش‌های اصلی سریال زنان سخت‌کوش و هم‌چنین داستان اصلی سریال در مورد ۵ زن است. مری آلیس(مقتول)، گبریئل، سوزان، بیری، لینت، جولی. هر کدام از این شخصیت‌های اصلی، ویژگی‌های خاصی دارند که از دیگران متمایز می‌شوند. به نحوی که می‌توان هر یک را نماینده‌ی یک بخش از جامعه‌ی زنان فرض کرد.

پخش سریال زنان سخت‌کوش از سال ۲۰۰۴ شروع شده و جوایز زیادی را نصیب خود کرده است. یکی از جالب‌ترین نکاتی که این سریال در ایران داشته است، ترجمه‌های مختلفی‌ست که از عنوان ِ سریال شده است. «زنان خانه‌دار مستاصل»، «زنان عاجز»، «زنان سخت‌کوش»، «خانه‌داران درمانده» و عنوان‌هایی از این دست، ترجمه‌هایی‌ست که فارسی‌زبانان از عبارات ِ انگلیسی ِ Desperate Housewives ارائه داده‌اند.

آن‌چه که از سریال بر می‌آید، از فیلم سینمایی بر نمی‌آید. یحتمل، در این میانه، سریال که مخاطب را پیگیر ِ خود می‌کند و هر هفته یا هفته‌ای چند بار پای ِ خود می‌نشاند، تاثیرگذارتر است. و البت تاثیرگذاری به زعم ِ من، فرهنگ‌سازی و تاثیرات ِ فرهنگی‌ئی‌ست که «بر» مخاطب می‌گذارد؛ و هر چه که این “«بر» مخاطب بودن”، نا محسوس‌تر، تاثیرات، عینی‌تر و ماندگارتر و قوی‌تر.

در این چند ساله‌ای که اباحیت، الگو معرفی شده است و فرهنگ ِ پیش‌رونده‌ی غربی، فرهنگ ِ بالاتر و گاه والا، دیدن سریال و فیلم سینمایی، به خصوص از نوع ِ به روزش، چون عطش به جان جامعه افتاده است. همین چندی‌ پیش بود که دور و بر ِ میدان‌های اصلی شهر، فیلم‌های ِ روز دنیا، که گاه روی پرده هم بودند، نسخه‌ی با کیفیت ِ دی‌وی‌دی‌اش به بهای ِ ناچیز ِ هزار تومان در دست‌رس بود؛ بدون سانسور و با کیفیت ِ آینه! از این میان، حتا فاسدترین و سکسی‌ترین فیلم‌ها نیز همین وضعیت را داشت؛ هزار تومان ِ ناقابل! و چه خانواده‌هایی که با پرداخت ِ هزار تومان، به تماشای ِ دسته‌جمعی این فیلم‌ها می‌نشستند و می‌نشینند و … .

در این میان، سریال‌هایی با موضوعات خانواده‌گی می‌توانند مهم‌تر باشند. چرا که تاثیرات بیش‌تری در بدنه‌ی اجتماع می‌گذارند و تاثیرات‌شان می‌تواند آسیب‌های بیش‌تری در پی داشته باشد. تغییر ِ نگرش و گرایش در زنده‌گی، قبح‌شکنی از منکرها، تغییر در سبک زندگی و خیلی چیزهای دیگر.

رسانه، به خصوص رسانه‌های با تاثیرگذاری بالاتر، تاثیری جدی در تبدیل ِ نگرش‌ها و گرایش‌ها دارند. مشرق‌نیوز، در گزارشی در این‌باره، این‌چنین نوشت: «بر اساس افشاسازی‌های ویکی‌لیکس، هم اکنون این کمدی‌های تلویزیونی مانند «دوستان» و «زنان سخت‌کوش» هستند که از نظر دیپلمات‌ها، تأثیر زیادی در سوق‌ دادن جوانان خارجی به سوی “سبک‌ زندگی آمریکایی” دارند.»

اهمیت سریال در لایه‌های روان‌شناختی آن است. مسائل ِ مختلفی که در این سریال پرداخت می‌شود، در زندگی ِ بسیاری از مردم جاری‌ست و جریان دارد و به همین دلیل برای‌شان محسوس و لمس‌شدنی‌ست. به عنوان مثال، در فصل ِ اول سریال، موضوعاتی از این دست، گاه به تکرار بیان شده و سریال، در قالب ِ نریشن‌های ابتدایی و انتهایی هر قسمت، نظر خود را بیان می‌کند:

  1. ترس‌های شخصی و فرار از ترس در طول زندگی
  2. هویت‌هایی که اشخاص برای خودشون تعریف می‌کنند و متظاهر به آن‌ها می‌شوند.
  3. تظاهر به داشتن رابطه‌ای خوب با دیگران
  4. عدم اعتماد به دیگران. اعتمادستیزی در روابط ِ همسران، دوستان، اعضای خانواده و غیره
  5. تظاهر به خوشی و لذت بردن از زندگی و نوعی فرار از حقیقت
  6. نقش خاطرات در زندگی
  7. جست‌وجوی قدرت و قدرت‌طلبی و رقابت بر سر آن
  8. حسادت زیاد در زنان
  9. دروغ گفتن و توجیه دروغ‌گویی
  10. کنجکاوی و تجسس در زندگی دیگران
  11. سختی‌های بچه‌داری و دورشدن از پیش‌رفت اجتماعی با بچه‌دار شدن
  12. هم‌جنس‌بازی
  13. رواج و اصالت ِ سکس در زندگی
  14. رواج و سهولت ِ صحبت کردن در مورد سکس در میان اعضای خانواده و نوعی دریده‌گی زبانی
  15. استفاده‌ی حداکثری از مشروبات در زندگی
  16. رابطه‌های جنسی خشن و غیرمعمول

هدف‌گذاری سریال اما، بر موضوع خانواده است که به روش‌های گوناگون آن را مورد چالش قرار می‌دهد.

محمد‌صادق منفرد، در وبلاگ‌ش این‌چنین می‌نویسد:

سریال فوق که از اهمیت بالایی در انتقال ارزش‌ها و سبک‌زندگی آمریکایی دارد، و توانسته عنصر جهاد در یک جامعه‌ی اسلامی را کمرنگ نماید حامل پیام‌هایی از قبیل زیر بوده است:

  1. لسه‌فر به معنای اباحی‌گری و مجاز به هر کاری بودن؛
  2. حیازدایی در مردان با غیرت‌زدایی
  3. حیازدایی در زنان با عفت‌زدایی
  4. سکس‌لایف و محوری بودن رابطه جنسی در ارتباطات
  5. والدین‌ستیزی

پی‌نوشت : همین مطلب در مجله‌ی الکترونیکی چارقد: +

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۳ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر