نحن ابناء الدليل حيثما مال نميل
     
نامه‌ای به خواهرکم، آرمیتا رضایی‌نژاد

به نام خدا

سلام آرمیتا

سلام خواهرکم

برای من نوشتن کار سختی‌ست. همیشه سخت بوده است. سخت‌تر می‌شود وقتی قرار است برای تو بنویسم. شاید اگر این‌طور بنویسم بهتر باشد که:

یک: آدم‌ها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. زندگی خوب هم یعنی مثلا آدم در خانواده‌ای مهربان زندگی کند. پدر و مادر خوبی داشته باشد. فامیل‌های خوبی داشته باشد. همسایه‌ها و دوستان مهربانی داشته باشد. وقتی می‌رود مسجد، با آدم‌های خیلی خوبی آشنا بشود. بتواند دستورهایی را که خدا به ما داده تا بتوانیم راحت‌تر زندگی کنیم، انجام بدهد. خود خدا گفته هر کسی که شکر نعمت‌هایی را که به او داده‌ام به جا بیاورد، نعمت‌هایش را زیاد می‌کنم. امیدوارم تو هم هر روز خدا را به خاطر نعمت‌های خوبش شکر کنی و مثلا وقتی متوجه شدی نعمت مادر مهربان چقدر خوب است بگویی: «خدایا شکرت که به من مادر مهربان دادی.» و سعی کنی با مادرت خوب باشی و به او احترام بگذاری و حرف‌هایش را گوش بدهی. آدم‌ها تا وقتی کوچک‌تر هستند راحت‌تر می‌توانند به مادرشان مهربانی‌شان را نشان دهند. مثلا به دست مادرشان بوسه بزنند. این کار، مادرها را خیلی خوشحال می‌کند.

دو: همه‌ی آدم‌ها خوب نیستند. یعنی متاسفانه شیطان که دشمن خداست، بعضی آدم‌ها را گول می‌زند تا آن‌ها کارهایی را انجام بدهند که خدا دوست ندارد. من خودم همیشه سعی کردم از این آدم‌ها دور باشم. یعنی مواظب باشم که خودم مثل آن‌ها نشوم. اگر چه همیشه موفق نشدم، اما همیشه از خدا خواسته‌ام که کمک‌م کند که من مثل آن‌ها نشوم و زودتر کاری کند که آن‌ها دست از این کارهایشان بردارند. برای همین هم گاهی وقت‌ها با این آدم‌ها برخورد کرده‌ام. برای این‌که دنیای خوبی داشته باشیم گاهی لازم است که با انسان‌های گناهکاری که هر چه به آن‌ها تذکر می‌دهیم گوش نمی‌دهند و به کارهای اشتباهشان ادامه می‌دهند، برخورد کنیم.

سه: تو چند سال دیگر به سن تکلیف می‌رسی. یعنی زمانی که خدا هر روز منتظر توست تا جانمازت را پهن کنی و نماز بخوانی. آن روز، روز ِ خیلی مهمی‌ست. سعی کن خودت را برای آن روز آماده کنی. دوست دارم من را هم در اولین نمازت بعد از سن تکلیف دعا کنی و از خدا بخواهی که شهادت را نصیب من بکند.

چهار: چقدر دوست داشتم تو هم برای من نامه می‌نوشتی. یک نامه‌ی مخصوص که در آن مثلا در مورد آرزوهایت می‌نوشتی. نمی‌دانم می‌شود یا نه. اما اگر توانستی و حوصله داشتی، برای‌م نامه بنویس.

پنج: راستش وقتی تصویر تو را از تلویزیون دیدم که آقا آمده بود خانه‌ی شما خیلی حسودی‌ام شد. خیلی دوست داشتم آقا هم به خانه‌ی ما بیاید و با ما حرف بزند. خیلی خوشحال شدم از اینکه آقا، با تو حرف زد و تو نقاشی‌هایت را به او هدیه دادی. خوش به حالت.

شش: ما وقتی کوچک‌تر بودیم، تلویزیون یک برنامه‌ی خیلی خوبی نشان می‌داد به اسم علی کوچولو. علی کوچولو، پدر به جبهه رفته بود تا در برابر دشمن بجنگد. آهنگ‌ش را برایت همین‌جا می گذارم تا گوش بدهی. اگر فیلم‌ش هم گیرم آمد سعی می‌کنم برایت بفرستم. آهنگ را می‌توانی از اینجا بشنوی.

فعلا خداحافظ

برادرت، هابیل

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۷ بهمن ۱۳۹۰  |  انقلاب، فرهنگ  |   ۲۴ نظر


کمی، و حداقل کمی شعور داشته باشید

ـ گند زده‌اند. حالا من می‌نویسم گند. وگرنه وضع خراب‌تر از این‌هاست و شما به جای «گند زده‌اند»، هر عبارت ِ سخیف‌تری می‌توانید به کار ببرید. و هر چه این عبارت سنگین‌تر باشد، به حقیقت ِ کاری که این‌ها کرده‌اند، نزدیک‌تر.

ـ آن مغزی که هم‌چه چیزی را پیش‌نهاد داده را به نظرم باید بیاورند بیست و سی، تا ملت با این همه هوش ِ سرشار آشنا بشود. همه را هم ردیف کرده برای این مراسم. از نیروهای نظامی و امنیتی و غیره گرفته تا وزیر و وکیل و آخوند و غیره. همه هم مثل ِ ماست ِ نماسیده، در این مراسم ِ قُدسی شرکت کرده‌اند. بعد می‌گویند «احمق، فحش است». نیست آقا؛ «احمق، یک شخص است». بعد آدم به کجای ِ این حضرات می‌تواند اعتماد کند؟ چه‌طور از این آدم‌ها بناست کارهای خوب در بیاید. کسی که در این مراسم ِ دلقکانه شرکت کرده است و دم بر نیاورده، چه چیز دارد که می‌خواهد با آن به خلق‌الله کمک کند؟ مگر در قالب ِ برنامه‌ی خردسالان!؟

ـ وزیر ِ آموزش و پرورش هم صاف نشسته کنار ِ امام و دور تا دور و سیبیل تا سیبیل نشسته‌اند و فقط این سه‌ نفر بازیگرهای فیتیله جمعه تعطیل است را کم دارند که جلوی‌شان کمی دست‌افشانی کنند و برنامه که متناسب با کودکان و خردسالان و اطفال و باقی ِ محجورین ساخته شده است بنشینند و به سرگرمی‌های‌شان برسند. که به نظرم خیلی‌ها بهتر است پای ِ برنامه‌های کودک بنشینند و برای همان نشستن از هر کار دیگری شایسته‌ترند.

ـ آبروی همه چیز را می‌برند. نه سلیقه دارند و نه فهم ِ درست و درمان که این کارها و این دلقک‌بازی‌ها، نه تنها هیچ سودی ندارد که ضرر دارد الی ماشاء الله. ده بیست تا از توئیت‌ها و نوشته‌هایی که به بهانه‌ی این اتفاق نوشته‌اند را اگر بیاورم می‌بینید چه غلطی کرده‌اید. اگر چه یک سرچ کنید توی اینترنت با عنوان «امام مقوایی»، خیلی چیزها دست‌گیرتان می‌شود و می‌بینید چطور همه چیز را ملعبه کرده‌اید.

ـ از مملکتی که در آن از این کارها می‌کنند و کسی دم بر نمی‌آورد، هیچ تعجبی نیست که مجله‌ی هابیل را نیز تعطیل کنند.

خیلی بی‌ربط نیست: چون دوست «شاد» است، شکایت کجا برم؟

‫میثم رمضانعلی  |  ۱۳ بهمن ۱۳۹۰  |  انقلاب، فرهنگ  |   ۳۲ نظر


اصغر فرهادی، آن ِ روشن‌فکران است

بازی ‌ِ مسخره‌ی تمسخر اصغر فرهادی و به همان اندازه، بازی ِ مسخره‌ی حلوا حلوا کردن‌ش، از همان زمان آغاز شد که انتظارش می‌رفت. وا ماندم که این همه از چیست؟ این همه هول برداشتن‌ها از این‌که یک نفر رفته است و جایزه‌ای گرفته است برای چیست؟ چرا این همه سر و صدا. نه این‌که مثلا برای این جایزه اهمیت قائل نباشم که این‌طور نیست. بلکه نحوه‌ی تشویق و تاییدها در بسیاری از موارد معطوف به خود جایزه نبود. دعواها و بحث‌ها، خاله‌زنکی بودند. بحث‌های مسخره‌ی دست دادن ِ محرم و نامحرم که انگار از اصغر فرهادی چه انتظاری غیر از این می‌رفته است. بحث‌های مسخره‌ی هدیه گرفتن از دست ِ مدونا انگار انتظار داشته‌اند مثلا مثل ِ مراسمات ِ ایرانی، هفت هشت ده نفر بالای سن بایستند از مسئولان ِ یقه بسته و روحانیون و نوبت هدیه که شد دست به دست کنند و بین هم تعارف کنند و آخر سر هم یکی هدیه را بدهد به برنده‌ی جایزه.بحث‌های مسخره‌ی علامت‌هایی که با دست رد و بدل شده بود و غیره و غیره وغیره.

همه و همه بحث‌های نازلی بود. آن طرف هم همین رفتارها گاه مایه‌ی شادی‌شان و افتخارشان و انگار که این رفتارها، ایرانی‌جماعت را در سطح جهانی، به صورت ِ «آدم» به نمایش می‌گذارد و این می‌تواند مایه‌ی آبرومندی باشد! چونان که در حداقلی از فهم، جایزه‌گرفتن را در این مراسمات، به معنای ِ هنری بودن ِ مطلق ِ اثر می‌دانستند. همینان که می‌فهمند و ابراز نمی‌کنند که بسیاری از جوایزی که به ایرانیان داده می‌شود، بو و طعم ِ سیاسی می‌دهد و مسیرها برای هر هنرمندی برای گرفتن جایزه باز نیست.

ما گیر کرده‌ایم. در این رفتارهای خاله زنک. فرهادی از آن ِ ما نیست. مسئله‌اش هم مسئله‌های ما نیست. زندگی‌اش هم زندگی ِ خیلی از ما نیست و شباهتی به زندگی‌های ما ندارد. او، نه نماینده‌ی جمهوری اسلامی‌ست و نه نماینده‌ی ما و فیلم‌ش نماینده‌ی بسیاری از ایرانیان نیز نیست. همینان که در اکنون‌زدگی دست و پا می‌زنند، زمانی مایه‌ی فخرشان فروش فیلم بود و در باتلاق ِ مقایسه‌ی فیلم با اخراجی‌ها افتادند و زمین خوردند. همینان که سلیقه‌ی مردم و علاقه‌های عمومی را تمسخر کردند که برای دیدن اخراجی‌ها دسته دسته به سینماها می‌رفتند، این همه را مردم نمی‌دانند و نمی‌دانستند و علت را «نفهمی» و «نادانی» و سطح ِ پایین بودن این مردم بیان داشتند. این جماعت ِ فرهیخته‌ی روشن‌فکرنمای ِ غیر ِ مردمی. همینان هم تکنیک را تمام‌کننده نمی‌دانند و اگر کارگردانی کنایه‌ای به اصغر فرهادی بزند، آتش ِ مهمات‌شان را به سمت ِ او می‌برند.

اصغر فرهادی از ما نیست. نماینده‌ی روشن‌فکری‌ست. نماینده‌ی قشری که روشن‌فکرترین زن ایران و صاحب تئوری داماد لرستان را از آن ِ خود می‌دانند. نماینده‌ی قشری که هر که بر نظام باشد، مردمی‌ست و هر که همراه ِ نظام، غیر مردمی. و برای همین است که برای سیدمحمد حسینی ِ شومن، کف می‌زنند و می‌ستایندش.

اصغر فرهادی یک فیلم‌ساز است. یک فیلم‌ساز ِ خوب. اما نه موافق ِ دیدگاه ِ‌ ما. بگذارید، هوچی‌گران، بر منوال ِ سیاسی‌دیدن ِ همه چیز، برای‌ش کف بزنند. چیزی از مصطفای ِ شهید کم نمی‌شود.

‫میثم رمضانعلی  |  ۲۷ دی ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   ۳۲ نظر